kourosh shojaee - کورش شجاعی مدیر مسئول روزنامه خراسان - کورش شجاعی روزنامه نگار - کورش شجاعی نویسنده - بهار طبیعت

این مطلب در روزنامه خراسان شماره:  ۱۷۵۱۲  – چهارشنبه  ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

کورش شجاعی

باز هم ایران، باز هم ایرانی و فرهنگ ایرانیان، باز هم این سرزمین دیرپای مادری ایرانیان، این دیار تمدن آفرین و فرهنگ پرور، این عزیز سرزمین «بهار فهم »و« بهارآشنا»، باز هم ایران تنها دیاری که مردمانش آغاز بهار و فصل شکفتن و زایش و رویش و نوشدن طبیعت را سرآغاز و طلوع تقویم و شروع دیگرباره زندگی قرار داده اند. این رسم دیرین و سنت گرانقدر و آیین مبارک، نشان از فرهی و فرهیختگی و آفریدگار باوری ایرانیان دارد، نوروز، آشنای فطرت و نهاد پاک انسان هاست، نوروز ریشه در زلال نهرهای جاری در دل آدمی دارد، هر دل و جان نیالوده به زنگار جهل و نادانی، در گوشه گوشه جهان هستی و طبیعت، نشانه های صنع خالق و آفریده های گونه گون آفریدگار و حکمت بی منتهایش را به روشنی می بیند و هر آینه با نگاه به هر آفریده، زبان به ستایش آفریدگار می گشاید، چشمه چشمه زلال دانایی و مهربانی و عشق به آفریننده در دلش به جوشش درمی آید، این چه بزرگ افتخاری است که «نوروز» «روزی» درک و فهم ایرانیان شده است، آیا این را می توان جز لطف آفریننده تمامی خوبی ها، مهربانی ها و زیبایی های هستی و معرفت، پاک نهادی و مبداء باوری ایرانیان دانست.اگر نبود ده ها و ده ها رسم و آیین سترگ وبشکوه و افتخارآفرین در تاریخ و فرهنگ این مرزوبوم و ایران تنها به عنوان دارنده آیین نوروز به عنوان اصیل ترین و پرمعناترین آیین ملی در جهان پرآوازه می شد باز هم افتخاری بس بزرگ بود چه رسد به این که ایران و ایرانی امروز به خاطر برخورداری از ده ها و صدها رسم و آیین و سنت گران مقدار و از همه مهم تر به برکت ایمان به اکمل ادیان و پیروی از اعظم پیامبران الهی و مکتب ولایت امیرمومنان جایگاهی بس بلند و پرآوازه در جهان دارد.

ایران و ایرانی می تواند، حق دارد و باید به خود ببالد که ناب ترین و ارزشمندترین داشته هایش تمدن و دانایی و فرهیختگی و هویت و فرهنگ و دین مداری است و این همه داشته و سرمایه او را از گذشته تاکنون و حتی در دنیای پیچیده و دیگرگون شده امروز عزیز و عزتمند و سرافراز نگاه داشته است.

چه نیکوست دیگرباره در آغاز رویش و زایش طبیعت و جاری شدن نهرهای زلال از دامن کوه های ایران زمین، در آستانه «شکوفه باران» شدن دشت و دمن و به گل نشستن شاخسارهای زندگی بخش، در این هلهله بهار و جان تازه گرفتن طبیعت برای دمیدن و آفریدن «هوای تازه» به جان زندگی در فصل زیبای طراوت و شادابی و گل آذین طبیعت، زیر باران رحمت الهی چشم و دل و جان خویش به آب مهربانی و لطف آفریننده هستی بشوییم، دیده بیشتر بگشاییم برای دیدن این همه زیبایی و لطف و رحمت حضرت آفریدگار، جان ها بیشتر به فهم و دانایی و رمزگشایی از اسرار خلقت و هستی و دلیل بودن و شدن آشنا کنیم.

چه نیکوست در آستانه بهار و شکفتن و شکوفایی شکوفه ها و غنچه ها، از آینه دل هایمان زنگار برگیریم و در این حریم ملکوتی، نور خدا را به روشنی هرچه بیشتر نیوشنده باشیم، چه نیکو ست که «خانه دل» که خانه عشق یار و آن معشوق یگانه و مهربان ترین مهربانان است را به محل آمد و شد اغیار و نامهربانی ها بدل نکنیم، می توان و باید دل از هر چه جز مهر حق و مهر به خاطر حق است خالی کرد ، اهل دل می گویند این خانه صاحب دارد و چه بزرگ سعادتی که صاحب دل ها و صاحب جان ها، آفریدگار هستی و طبیعت و بهار است.

و آیا رضای آفریدگار بهار جز در بهاری کردن دل ها و شکفتن دمادم غنچه های بیداری در جان آدمی این گل سرسبد بهار آفرینش است.

چه نیکوست این روزها که بلبلان، هزاران و نغمه خوانان برای سرایش سمفونی زیبای شکفتن و نوشدن، ساز حنجره خویش به زیباترین ملودی ها کوک می کنند تا بر سر شاخسار ها آوای بهارانه و نغمه عیدانه سر دهند، ما نیز جان و دل و اندیشه از هرچه نابایسته و ناشایسته است بپالاییم، وکلام از هرچه نیش و زهر و زخم زبان و نامهربانی و نابردباری دور نگاه داریم و رفتار خود به مهربانی و دلپذیری بهار زینت بخشیم. آیا سهم ما در بهاری کردن فضای جان خود و جان آدمیان در فصل شکوفایی و شکفتن و نوشدن می تواند کمتر از غنچه ها و بلبلان، زلال نهرها و هوای تازه باشد؟ هر یک از ما چه سهمی از دمیدن هوای تازه در جان زندگی آدمیان در نظر گرفته ایم؟

در آستانه نوروز باستانی این عیدانه و بهارانه و در هنگامه طراوت و شادابی و لبخند دوباره طبیعت چه سهمی برای خود برای نشاندن «گل لبخند» بر چهره کودکان و خانواده هایی که فشار روزگار فرصت شکفتن گل لبخند بر چهره هاشان را گرفته در نظر گرفته ایم. هیچ ایرانی بیدار جان و صاحب دلی که نسیم هوای تازه بهار بر دلش وزیده، نمی تواند سودای نزدیک کردن دل ها به یکدیگر و پاشیدن بذر مهربانی در دل ها را در سر نداشته باشد، هیچ ایرانی خدا باور و مهربانی نمی تواند در این عیدانه و فصل شادی و طراوت و حاتم بخشی طبیعت، قدمی هرچند کوچک برای شاد کردن دل مردمان برندارد، آیا در هنگامه بهار و سرآغاز وزیدن هوای تازه هنوز کسی می تواند حتی در گوشه ای ازدل خود خرابی و ویرانی را ببیند و آن را به آبادانی زینت نبخشد. آیا در هنگامه بهار می توان بزرگسالان و ولی نعمتان و مربیان خود، پدران و مادران را به بهانه های واهی و توجیه های رنگارنگ روانه خانه سالمندان کرد و حسرت دیدار و مهربانی را بر دل آنان گذاشت؟

آیا می توان در بحبوحه زایش و رویش طبیعت در فکر گره گشایی از کار همنوعان خود نبود، در هنگامه بهار و ریزش باران رحمت الهی آیا می توان در این اندیشه نبود که با دست مهربانی اشک از چهره یتیمان برگرفت.

آیا به قدر بضاعت نبایدو نمی توان برای رفع گرفتاری آن عده از هم نوعان و هم وطنان خود که به دلایلی شانه هایشان زیر سنگینی ناملایمات در حال خمیدگی است، اقدام کرد. آیا در این شب های عید که عده ای از پدران و مادران، که خود را خجالت زده فرزندان می بینند و حتی قادر به تهیه خوراک و پوشاک ضروری و مناسب برای خانواده خود نیستند، نمی توان و نباید به شکرانه نعمت های بی دریغ الهی، برای میهمان کردن شادی در این خانه ها قدمی برداشت؟

آیا ایرانی می تواند بهارانه و عیدانه این ایام را فقط به کام خود ببیند و برای شادکامی دیگر هم وطنان خود اندیشه و نگاه و رفتاری بهاری نداشته باشد؟