این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۷۸۰۶ – یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۰ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

عمری به پاکی و نیکی زندگی کردن و در اوج عزت و شرف زیستن، افتخار لباس سربازی اسلام و قرآن و وطن به تن داشتن، رشادت ها و حماسه ها آفریدن و سرانجام با وضوی عشق به دیدار معبود شتافتن، «نیک آغاز» و «نیک فرجامی» چنین بشکوه و بایسته پاکجانان و بزرگمردانی را تقدیر و سزاست که قدم در مسیر نور گذارده اند و تن و جان خود را از بستر خاک برکشیده و به افلاک سر کشیده اند، خانه یار را جسته اند و بر در جانان دق الباب کرده اند.
امیر سرافراز ارتش ایران سپهبدشهید صیادشیرازی یکی از ستارگان پرفروغ و بی غروب سپهر سراسر نور عزت، شرف، سرافرازی و خداباوری است که خدایش در لباس سربازی دین و میهن عزیزش داشت و با همین «لباس افتخار» در اوج عزت به جوار خود «بارش» داد.
و چه غبطه ها که می توان و باید خورد به آغاز و انجام نیک و پر خیر و برکت و زندگی سراسر سعادت چنین بزرگمردانی که طلوعشان از کرانه غیرت و عزت و شرف غروب ندارد، چرا که سرمایه وجود و هستی خود را صرف کسب معرفت و تحکیم حق باوری و پاکجانی کردند و پس آن گاه «لباس غیرت» به تن، جانانه در مقابل خصم دین و میهن چون سرو قد بر افراشتند و سینه سپر کردند و مردانه بر تجاوز دشمن ناجوانمرد راه بستند و چنان دلاورانه بر لشکر عظیم و مجهز تجاوزکاران تاختند که نه تنها دیگر حتی یک وجب از خاک وطن در چنگ دشمن متجاوز باقی نماند و پرچم سه رنگ ایران دیگر بار بر فراز مسجد جامع خرمشهر عزیز به اهتزاز درآمد بلکه دیگر بار پرچم عزت و غیرت و دلاورمردی ایرانیان چنان بلند بالا و بر افراشته شد و قد کشید که پس از این دیگر هیچ خصمی با هر پشتوانه ای هرگز سودای تجاوز به ایران زمین را در سر نپروراند چه رسد به این که خیال جداسازی و تسلط بر بخشی از ایران بلکه حتی وجبی از خاک ایران زمین را در مخیله خود بپروراند.
می توان و باید غبطه خورد به دلاورمردان باورمندی همچون صیادشیرازی، چمران، همت و باکری و جهان آرا، فلاحی و فکوری و برونسی، کاوه و بابانظر و چراغچی و فرودی و شوشتری و … و هزاران شهید غیرتمند و سرافراز و سعادتمندی که جان به کف گرفتند و خالصانه به محضر یار تقدیم کردند تا ایران بماند، تا اسلام بماند، تا دین و میهن تا قیام مهدی موعود(عج) بماند، تا ایران و ایرانی سرافراز بماند، تا شرف و حیثیت و عزت و سرافرازی ایران و ایرانی پاینده و جاودان بماند. می توان و باید غبطه خورد به صیادشیرازی و ۲۵۰ هزار شهید دیگر این خاک مردپرور و دلاورخیز که با خداباوری و حق مداری، غیرتمندی و شرافتمداری، عزت مداری و شجاعت خود به برکت اسلام و خون شهیدان برای همیشه نه تنها بر ننگ عهدنامه هایی چون «گلستان» و «ترکمانچای» و جدا شدن بخش هایی از وطن چون قره باغ، گنجه، باکو، داغستان، گرجستان و مغان در عصر قاجار و واگذاری بحرین در دوره پهلوی و … و قطعه قطعه شدن ایران، مهر پایان زدند بلکه روشن ترین نماد و جلوه خداباوری، عزت طلبی، آزادگی، استقلال خواهی، وطن دوستی، شجاعت و دلاوری یک ملت را در مقابل دیدگان جهانیان عصر حاضر و اعصار آینده قرار دادند.
می توان چنان زیست، چنان عمل کرد، چنان بزرگ و بزرگوار شد و چنان عزیز و سرافراز شد و در هر لباسی چنان در راه اعتلای دین و میهن سربازی کرد که به بار خاص درگاه ربوبی راه یافت و مقیم حریم یار شد. هر که در محضر حق عزیز شد و عزت یافت در نزد مردمان نیز عزیز و بلند مرتبه و گرانقدر می شود آری می توان و باید به سربازان سرافرازی چون شهید صیاد شیرازی غبطه خورد که رهبر و مرادش او را چنان عزیز می شمارد و احترام می کند که دو زانو در کنار تابوت او که مزین به پرچم سه رنگ ایران اسلامی بود می نشیند و بر آن بوسه می زند تا همگان ببینند و بدانند که احترام به سرباز دین و میهن، احترام و ارج نهادن به نماد عزت و سرافرازی و شرف و آزادگی و غیرتمندی و حق مداری است. و اما می توان و باید به امیران و سرداران و سربازان و پاسداران و بسیجیان و غیرتمندان سرافرازی همچون صیاد شیرازی غبطه خورد که می توانند و باید الگوی همه حق باوران و آزادگان و خصوصا جوانان عزیز ایران زمین باشند، الگوی خداباوری، غیرتمندی، شرافتمندی، عزت مداری، شجاعت، دلاوری و تدبیر، الگوی میهن دوستی و جانبازی و سربازی، الگوی وطن خواهی و سربلندی و سرافرازی، الگوی ادب و نظم و دانش اندوزی، الگوی حرکت و پیشرفت و تعالی و سعادت.
اما آیا به راستی همه ما از اهل رسانه خصوصا رسانه ملی، گرفته تا آموزش و پرورش و دانشگاه ها و نهادهای فرهنگی تا اهل هنر از شاعران و نقاشان و نویسندگان تا فیلم سازان اولا خود به چه میزان از سرداران و امیران سرافرازی همچون صیاد شیرازی ها این نمادهای حماسه و ایثار و حافظان دین و میهن شناخت داریم و ثانیا تاکنون چه کارهای قابل و ارزشمندی برای شناساندن جایگاه این بزرگمردان عرصه تاریخ ایران انجام داده ایم و از همه مهم تر این که برای الگوسازی از این قهرمانان و دلاورمردان عرصه حماسه و ایثار و شهادت و جانبازان حریم دین و میهن برای جوانان امروزی و فردای ایران چه اقدام قابل توجهی انجام داده ایم آیا می توانیم به خود اجازه دهیم ادعا کنیم که توانسته ایم لااقل بخشی از دین خود را در معرفی بزرگواران و بزرگمردانی چون صیاد شیرازی و الگو سازی از آنان برای نسل های کنونی و آیندگان ادا کرده ایم آن هم در عصری که دیگران با استفاده از برترین فناوری ها و به کارگیری بهترین هنرمندان و نویسندگان و برنامه ریزان و برنامه سازان با ساخت نمادهای دروغین از نداشته های خود حتی برای جهان الگوسازی می کنند. آیا هنوز وقت اقدامی جدی، اساسی، اصولی و مبنایی برای الگوسازی از سرافرازان و بزرگمردانی همچون شهید صیاد شیرازی فرا نرسیده؟ آیا واقعا قبول نداریم که در این زمینه یک «دنیا کار انجام نشده» پیش رو داریم؟ آیا بر همه مسئولان و برنامه ریزان و بر همه ما و خانواده ها واجب نیست که در این زمینه کاری در خور و قابل انجام دهیم تا در مقابل نسل های آینده به «قدرناشناسی» و «ناسپاسی» و «ندانم کاری» متهم نباشیم؟