این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۷۸۳۶ – دوشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

هزار سال از سرایش «شاهنامه» این شاهکار بی همانند ادب پارسی می گذرد و بی گمان تا نبض شعر و ادب و شور و حماسه و دانایی و فرهیختگی در جان آدمیان و به ویژه ایرانیان می تپد، شاهنامه این شاهکار ماندگار، همیشه و هماره همچون رودخانه ای پرشکوه تاریخ امروز و فردای بشر را و همه خردمندان، فرهیختگان، سخن شناسان، گوهرشناسان و اهل فهم و معنا را و بلکه عامه مردم را به میهمانی زلال همیشه جاری خود فرا می خواند و هر کس از کوچک و بزرگ و عالم و عامی می تواند به فراخور حال خود از این بزرگ رود همیشه جاری بهره گیرد و کام تشنه خود را از این «آب حیات» ادب پارسی سیراب کند.
بزرگمرد سراینده این بی بدیل اثر هنری و حماسی از آن جا که خود خردمندی فهیم و حکیمی فرزانه است، به باریک بینی و نکته سنجی هر چه تمام تر در شاهنامه ژرف گفتارهایی خداباورانه، حق مدارانه، عدالت گسترانه و نیکوکارانه و انسان مدارانه را چنان زیبا و پرشکوه به نظم آورده که هیچ کاخ بلند و فرازمندی را حتی نمی توان با خشتی از خشت های کنگره کاخ خراب ناشدنی و تا ثریا قد کشیده شاهنامه شبیه دانست.
پی افکندن کاخی از نظمی چنین فاخر و حماسی و پرمغز و معنا و درس آموز زندگی و یکتاپرستی و اخلاق و جوانمردی، آزادمردی همچون حکیم ابوالقاسم فردوسی را سزاست که یکتاپرست و مسلمانی دل آگاه و آزاداندیشی فرزانه و جوانمردی وطن خواه و ایران دوستی عزتمند و غیرتمدار و پارسی سرایی اندیشمند و گرانقدر است.
گرانمایه انسان و ایرانی پاک نهادی که ۳۰ سال از بهترین سال های عمر و زندگی خود را صرف سرودن و سرایش و بلکه آفرینش شاهکاری ماندگار کرد تا خورشیدی تابناک باشد در همیشه تاریخ فراروی انسان های یکتاپرست و حق باور و راهنمایی باشد برای گام نهادن تشنه کامان، رهپویان طریق انسانیت، اخلاق و آزادگی و جوانمردی و فتوت و عدالت.
فردوسی این گرانمایه انسان پاکزاد و پاک نهاد، کاخی بلند و بلکه قله ای فرازمند بر تارک زبان و ادب پارسی برافراشت تا که از ستیغ آن آب حیات بر جان بسی تشنه کام زبان و ادبیات پارسی جاری شود و زنده کننده و احیاگر زبان و ادب پارسی و فرهنگ و هویت ایرانی و ایران زمین باشد.
او به نام خداوند جان و خرد ۶۰ هزار بیت شعر پارسی می سراید و در قالب ۳ دوره اساطیری، پهلوانی و تاریخی ژرف گفتارهایی پرمغز و پرمعنا و مفهوم را به نظم در می کشاند و به شیوه ای باورمندانه و خردمندانه ضمن احیای زبان و فرهنگ ایرانی و باز تاباندن هویت ایرانی و ایرانیان صاحبان و ساکنان «این کهن بوم و بر» به روشنی به همگان در همیشه تاریخ می فهماند و می نمایاند که یکتاپرستی و حق مداری و عدالت محوری و فتوت و آراستگی به خلق و خوی انسانی و آزادگی و جوانمردی و در پی معنا و رضایت حق بودن و ایستادگی در مقابل دیوان و ددان و ظالمان اصلی ترین و ناب ترین و گرانقدرترین ارزش های وجود هر انسان است.
و چه بلند همت و آزاداندیش مرد و بیدار دل مسلمانی بود حکیم فرزانه توس که این چنین زیبا ایران را یک تمدن و فرهنگ و ملت ریشه دار و یکتاپرست و غیرتمند و آزادمنش را سرود. سرایشی که در همیشه تاریخ ایران بلکه جهان جاری خواهد بود.
اما قصه جفای ما به سراینده «شاهنامه پاینده» خود قصه ای پرغصه است که معلوم نیست این قصه پرغصه را آیا پایانی هست یا …
می توان حکایت هایی چند از جمله جفاهایی که بر فردوسی و شاهنامه اش شده را چنین بر شمرد.
۱- حکیم توس برای ایران و ایرانی و فرهنگ و تمدن و تاریخ و آینده ایران زمین و هویت ایرانی و ایرانی مسلمان کاخی بلند از نظم درافکند و ۳۰ سال کاوید و همچون ستاره ای درخشان و هنوز و بر همیشه تاریخ ایران گذشته و آینده ایران خواهد تابید تا ایران و ایرانی و حماسه و آزادمردی و پهلوانی و جوانمردی و زبان و ادب و فرهنگ و تمدن ایرانی و بالاتر از همه یکتاپرستی و مسلمانی ایران و ایرانی بماند، اما هر کدام از ما لختی بیندیشیم و از خود بپرسیم از ۶۰ هزار بیت شاهنامه این کیمیای زبان پارسی چند بیت را در حافظه داریم و چه میزان از باور و ارادت حکیم توس به آیین پاک محمدی و عشق بی منتهایش به مقتدایش علی آن داماد و برادر و وصی نبی آگاهی داریم.
۲ – از جمعیت بیش از ۷۰ میلیونی حال حاضر کشورمان حتی در بین دانش آموزان و دانشجویان که سری در دفتر و کتاب دارند چند نفر می توانند حتی ۱۰ دقیقه درباره فردوسی این بزرگمرد عرصه علم و ادب و فرهنگ و هنر و حکمت ایران و شاهنامه اش سخن بگویند یا چند سطری درباره او بنگارند.
۳ – به غیر از برگزاری چند همایش و گردهمایی و مراسم بزرگداشت آن هم در حد دعوت از چند استاد دانشگاه و تنی چند از سخن شناسان و دانایان و آشنایان زبان و ادب پارسی برای بزرگداشت و شناساندن جایگاه واقعی حکیم توس به فرزندان ایران زمین و شناساندن هر چه بیشتر این شخصیت جهانی و اثر ماندگار و جهانی او به جهان معاصر چه کرده ایم؟
گرچه اعتقادی به بخت و اقبال ندارم اما گویی همین که آرامگاه فردوسی در خاک عزیزمان ایران و سرزمین خراسان و در مجاورت مشهدالرضا و بارگاه شریف حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا قرار دارد، شاید بخت و اقبال و بهانه ای شده باشد که دیگرانی همچون ترکان امروز و تورانیان دیروز مدعی فردوسی ما نشوند، آن چنان که مدعی مولوی ما شدند.
اما، ما و مسئولان ما با آرامگاه حکیم توس و با خانه به جا مانده فردوسی در روستای پاژ که امروز مخروبه ای بیش از آن باقی نمانده چه کرده ایم.
آیا آرامگاه حکیم سخن سرای و پارسی گوی ایران زمین نمی تواند و نباید امروز به یکی از قطب های گردشگری فرهنگی ایران تبدیل می شد.
چه دنیا فاصله ای است بین ما و مسئولان ما با فردوسی که او کاخی چنین بلند و فرازمند از نظم و معنا و حماسه و هنر برای همه ایرانیان و بلکه همه سخن شناسان و دانایان و اهل معرفت در جهان بنا کرد و ما حتی نتوانستیم خانه خشتی او را حتی «برپا» و «آباد» کنیم!
۴ – آموزش و پرورش و دانشگاه ها و تربیت بدنی ما چقدر توانسته است مرام گذشت و جوانمردی و آزادگی و پهلوانی را که در شاهنامه بسیار بر آن تاکید شده است را در میان نوجوانان و جوانان و حتی ورزشکاران و قهرمانان ما ترویج کند.
۵ – برای پاسداشت «قند پارسی» که بی گمان شاهنامه فردوسی آن را جان دوباره بخشید چه کرده ایم؟
گویندگان و نویسندگان، اهل رسانه های مکتوب و رسانه های دیداری و شنیداری برای حفظ و نگاهداشت و پیراستن زبان فاخر فارسی از پیرایه ها و پاسداری زبان مادری ما ایرانیان که بخشی از هویت ما و تجلی فرهنگ و تمدن ایران است و همچنین انتقال دهنده دانش و آگاهی ، داشته ها و افتخارات میهن اسلامی ما به نسل های آینده و جهانیان است چه کرده اند؟
ای کاش هر کدام از ما و خصوصا اهل علم و ادب و فرهنگ و مسئولان ما، حداقل برخی از اوقات نیم نگاهی به حکیم توس این شخصیت جهانی ، شاهکار هنری و حماسی بی بدیلش، آرامگاهش و خانه مخروبه اش در پاژ می داشتیم!
همو که بسی رنج برد در آن سال سی و عجم زنده کرد بدین پارسی