این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۷۲۲۲ – چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۷ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

چند روز پیش در خبرها آمده بود دختر جوانی که به قصد مراجعه به دندان پزشکی در شیراز از منزل خارج و برای رسیدن به مقصد، سواریک خودروی شخصی می شود که سه جوان مست سرنشین و راننده آن بودند، پس از مقاومت در مقابل اغراض شوم آن ها، توسط یکی از سرنشینان و در حال تردد در یکی از خیابان های اصلی خفه شده، سپس پیکر بی جانش توسط همین انسان نماهای تهی از شرف و غیرت به داخل چاه انداخته می شود.
پس از گذشت چند ساعت بنده خدا پدر دخترک ، نگران و مجنون وار به هر دری می زند و خلاصه کار به نیروی انتظامی، اعتراف یکی از جانیان، برملا شدن جنایت و بقیه ماجرا می انجامد.
ولی به راستی اگر هر کس به وظیفه خود عمل می کرد آیا آن دختر هنوز زنده نبود؟ ماجرایی چنین تلخ چند نکته و سوال اساسی را به ذهن می رساند.
اول این که سرنوشت این پرونده و پرونده هایی از این قبیل در دستگاه عریض و طویل قضا به چه سرانجامی دچار می شود و انتظار برای صدور حکم نهایی به چند ماه و یا چند سال انتظار نیاز دارد، بحثی است که مجالی مبسوط می طلبد و معلوم نیست که در صورت اطاله دادرسی، حتی صدور و اجرای حکم اشد مجازات برای چنین جنایت هایی که علاوه بر قتل نفس انسانی بی گناه، موجب جریحه دار شدن عفت عمومی جامعه می شود اثر بازدارندگی از وقوع جرم – که یکی از وظایف ذاتی دستگاه قضا محسوب می شود- را خواهد داشت یا خیر؟
دوم، این اولین بار نیست که خبرهایی چنین تلخ، روح و جان مردم را سخت می آزارد و پیکره هر وجدان بیداری را به رعشه می اندازد.پس فرماندهی نیروی انتظامی و خصوصا سردار رویانیان که تاکنون بارها و بارها در گفت وگوها و جلسات گوناگون در مقابل رسانه ها وعده ساماندهی مسافربرهای شخصی را داده اند کی می خواهند به این وعده خود جامه عمل بپوشانند و با شناسنامه دار کردن وسایل نقلیه ای که خارج از ناوگان عمومی و رسمی به جابه جایی مسافران درون و برون شهری اقدام می کنند به وظیفه خود عمل کنند؟ آیا در چنین شرایطی که امثال این سه جوان مست به راحتی در داخل خودروی شخصی و در حال تردد در خیابان های اصلی شهر بزرگی مثل شیراز دختر بی گناه مردم را بی رحمانه و در نهایت شقاوت به قتل می رسانند نباید ساماندهی مسافربرهای شخصی که البته قریب به اتفاق آن ها انسان های شرافتمندی هستند در اولویت کاری نیروی انتظامی و سازمان های مربوطه قرار گیرد تا هم عرصه بر معدود جنایتکاران و متعدیان به ناموس مردم تنگ شود و هم دیگرانی که حرفه آن ها مسافربری با وسایل شخصی است و یا به هر دلیلی و گاه از سر اجبار برای تامین رزقی حلال اقدام به جابه جایی مسافر به عنوان شغل اول و یا شغل دوم می کنند از دایره این بدگمانی بیرون آیند و ضریب اطمینان مردم نیز افزایش یابد؟
آیا نیروی انتظامی شنیده است که حتی ترمز زدن و نگاه د اشتن خودروهای شخصی در جلوی پای خانم ها در برخی کشورهای پیشرفته جزو بزرگ ترین خلاف ها محسوب می شود و رانندگانی که مرتکب چنین خلافی شوند به پرداخت سنگین ترین جریمه ها محکوم می شوند. با وجود چنین شرایطی آیا نمی توان و نباید اقدامی کارشناسی و فوری برای جلوگیری از تکرار چنین فجایعی انجام داد شاید عزم جزم نیروی انتظامی برای اجرا و ادامه کارشناسانه طرح ارتقای امنیت اجتماعی نیز در حل این مشکل سهم به سزایی داشته باشد البته بدیهی است که ساماندهی اساسی این بحث نیازمند اراده، خواست، هم فکری، هماهنگی، امکانات و همکاری دستگاه های گوناگون است که هر کدام می باید خود را مکلف به انجام تکلیف خویش در این زمینه بدانند.
سوم، بی گمان خانواده ها و خصوصا بانوان و دختران جوان جامعه نیز نباید نقش اساسی خود را در پیش گیری از بروز چنین جنایت هایی نادیده بگیرند چرا که به هر صورت زندگی به شدت ماشینی و پیچیده شدن شرایط اجتماعی و جرایم موجود در تمامی جهان و در میزان محدودتر در کشور ما ایجاب می کند، شهروندان و خصوصا زنان و دختران که بیشتر از دیگران در معرض آزار، آسیب و خطراتی از این قبیل هستند، هوشیارانه تر، بیدارتر و هوشمندانه تر امکان بروز چنین فجایعی را به صفر برسانند.
در این راستا یقینا انتخاب وسیله نقلیه عمومی مناسب و مطمئن و دقت نظر اساسی در این امر باید به عنوان تکلیفی قطعی مدنظر شهروندان و خصوصا بانوان قرار گیرد.
در این بین نقش والدین در خانواده ها برای آموزش مسائلی از این قبیل و مطرح کردن بحث هایی آموزنده در قالب جلسات خانوادگی در ارتباط با مسائل جامعه و مشکلات، دغدغه ها و راه کارهای جلوگیری و مواجهه با آسیب های احتمالی در مسیر زندگی اجتماعی از جمله مسائلی است که می بایست مورد همت جدی خانواده ها قرار گیرد، آیا واقعا نمی توان و نباید لااقل هفته ای یک بار درجمعی صمیمی پس از خاموش کردن «جعبه جادویی»- که متأسفانه فرصت و مجال بسیاری از گفت و گوها و تعاملات لازم، ضروری و سازنده را در خانواده ها سلب کرده- جلسه ای خانوادگی تشکیل دهیم؟
چهارم،آیا سیستم آموزشی کشور از مهدکودک ها گرفته تا مدارس و آموزش عالی نباید در کنار آموزش مسائل درسی، تقویت روحیه پژوهش گری و پرسش گری، آموزش «مهارت های زندگی» را به صورت جدی در اولویت کاری خود قرار دهند؟ البته آموزشی برنامه ریزی و کارشناسی شده و هدفمند،نه به گونه ای که این مقوله نیز به سرنوشت مسائلی چون درس هنر، ورزش و یا مسائل پرورشی دچار آید.
پنجم، نقش تمامی رسانه ها و خصوصا صدا و سیما به عنوان پر مخاطب ترین رسانه در کشور نیز از جمله مسائلی است که نمی توان و نباید در آموزش، آگاه سازی، ارتقاء سطح شناخت و بینش مردم و نهادینه کردن آموزش مهارت های زندگی نادیده گرفته شود و علی القاعده رسانه ها نیز در این زمینه باید به انجام وظیفه ذاتی، حرفه ای و وجدانی خود بیش از پیش همت گمارند و نکته آخر این که عقل، وجدان و انصاف حکم می کند که تصمیم سازان و تصمیم گیران در چنین زمینه هایی که با جان ، عزت ، شرف ، کرامت و ناموس انسان ها و جامعه مرتبط است حتی برای یک بار که شده خود را جای قربانیان ویا خانواده های قربانیان چنین فجایعی بگذارند و پس آن گاه در انجام وظیفه و تکلیف خود، عزم را جزم تر کنند.
و خلاصه آن دختر زنده می ماند اگر…