این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۹۱۰۰ – چهار شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴ با عنوان «یادداشت روز» به قلم کورش شجاعی چاپ شده است

مگر آن کوردلان جنایتکار که فاجعه عظمای کربلا را رقم زدند و خون بهترین و پاک ترین انسان زمانه را، خون فرزند پیامبر، خون زاده خانه توحید علی و زهرا، خون سید شباب اهل جنت را بر زمین ریختند او را، حسین(ع) را نمی شناختند؟! آنان مگر نمی دانستند که حسین کیست و برای چه و به دعوت چه کسانی از کنار قبر مطهر جدش و کعبه معظمه با اهل و عیالش به سوی کوفه رهسپار شده؟ پس چرا این لشکر چند هزار نفری یزید و عبیدا… و کوفیان پیمان شکن با شمشیرهای آخته بر حسین و اهل بیتش و یاران اندکش راه بستند؟ پاسخ کاملاً روشن است که نه تنها شمر، عمر سعد و اربابانشان؛ حسین را می شناختند این فرزند زهرا، این یکی از چهار تن همراه پیامبر در روز «مباهله»، این حسین هم نفس با پیامبر خدا، علی مرتضی، فاطمه زهرا و حسن مجتبی در «کساء» را می شناختند بلکه آن لشکر گرد آمده برای ریختن خون پاک حسین و اهل بیت و یارانش، هم زینب دختر علی و هم عباس ابن علی و زهیر، حبیب ابن مظاهر و دیگر یاران فرزند پیامبر را می شناختند و بسیاری از اینان حدیث نبوی «حسین منی و انا من حسین» را شنیده بودند ولی با این حال چرا بر فرزند زهرا و علی مرتضی، راه بستند و خون این پاک ترین و خدا باورترین انسان عصر خود و یاران باوفایش را آنچنان ناجوانمردانه و در اوج قساوت بر زمین کربلا ریختند؟
۱ – پوستین وارونه از اسلام؛ اولاً معاویه و یزید این مدعیان دروغین و غاصبان خلافت پیامبر خدا، از اسلام «پوستین وارونه ای» ساخته بودند و «انحراف» از اسلام ناب محمدی و دین و آیین مبتنی بر قرآن و سنت نبوی و سیره اهل بیت طاهرینش به اوج رسیده بود آن هم با هزار دسیسه معاویه مکار، سیاس، باهوش و بسیار ریاکار که همه این خباثت ها را در نهایت نیرنگ بازی و عوام فریبی آن هم با پوشیدن عبا و عمامه پیامبر خاتم انجام می داد. اهل این قبیله که فرزندان سفیان و امیه اند و پیشینه و سرگذشتشان را خوانده اید و خوانده ام کار انحراف در دین رسول خدا(ص) را بدان جا رساندند که گاه به بهانه ای، نماز جمعه را در روز چهارشنبه برگزار کردند. زمانی در نهایت وقاحت و بی شرمی و مخالفت با سیره نبوی سبّ و دشنام به علی را بر فراز منبرها ترویج کردند، بر خلاف سنت حتی خلفای راشدین «خلافت» را به «سلطنت» آن هم سلطنت موروثی بدل کردند، امر به معروف و نهی از منکر را به تعطیلی کشاندند و سرانجام یزید کار را به جایی رساند که در جایگاه خلافت پیامبر خدا! ظلم ها کرد، خون های به ناحق بر زمین ریخت، گستاخانه حریم حرمت های الهی را شکست. وقیحانه و آشکارا در جایگاه حاکم مسلمانان به شراب خواری و بوزینه بازی پرداخت و اما چنین کسی با چنین سابقه و رفتاری حسین ابن علی آن یگانه زمان و امام عصر خود را آن مظهر تام و اتمّ ایمان و باور و مسلمانی را بین دو گزینه «بیعت» و «قبول ذلت» از یک سو و شهادت از دیگر سو قرار داد و مسلم است که حسین(ع) کسی نبود که با یزید بیعت کند و این شد که یزید آن طاغوت مستکبر و متفرعن حتی برخلاف سفارش سلف و پدرش معاویه لشکر آراست و ناجوانمردانه به ریختن خون حسین این فرزند رسول خدا فرمان داد و رقم خوردن تلخ ترین فاجعه تاریخ را در کارنامه خود ثبت کرد.
۲ – خودباختگی و سکوت برخی خواص؛ این مهم یعنی پا بر روی حق گذاشتن، حق را دیدن و شناختن و به یاری حق نشتافتن، مقهور قدرت غالب شدن، به وظیفه عمل نکردن در عین این که وظیفه و راه بر ایشان روشن بود و سکوت در مقابل ظلم، حق کشی و باطل و چشم بستن بر انحرافات و بدعت ها عامل بسیار مهم دیگری بود که در صف آرایی پیمان شکنان در ظاهر مسلمان در مقابل فرزند پیامبر خدا و به وجود آمدن آن فاجعه بسیار عظیم تأثیر بسزایی گذاشت.
۳ – اشرافی گری، تجمل گرایی، دنیا پرستی و جلوه گری درهم و دینارها در بین برخی خواص و عده ای از مردم از جمله عوامل مهم دیگر گرد هم آمدن لشکر یزیدیان در مقابل فرزند پیامبر خدا بود. وقتی شُریح قاضی که به هر صورت سابقه ای طولانی در اسلام و حتی قضاوت در حکومت اسلامی داشته با افزایش چشمگیر کیسه های زر پیشنهادی به خواست حکومت غاصب به «خروج حسین ابن علی از دین خدا» فتوا می دهد در این شرایط نمی توان از برخی عوام جامعه انتظار لشکرآرایی در مقابل حسین ابن علی را نداشت.
۴ – ظاهرگرایی و پوسته گرایی؛ توجه به برخی ظواهر دینی و غفلت از باطن مفاهیم و احکام دینی و تلاش نکردن برای دستیابی به مفاهیم و باورهای ناب و اصیل دینی و نداشتن درک صحیح از باورها و اعتقادات و خلاصه توقف در ظاهر از یک سو و همچنین اجتهاد در مقابل نص و به «دلخواسته ها» و «خود خواسته ها» به جای «خداخواسته ها» عمل کردن و اسیر نفس اماره شدن از جمله دیگر عوامل مهم لشکرکشی در ظاهر مسلمانان سطحی نگر، فریفته دنیا شده و پیمان شکن در مقابل فرزند رسول خدا و اسلام راستین بود.
۵ – لقلقه زبان شدن دین؛ آری به راستی وقتی دین و دینداری تنها بر زبان برخی جاری باشد و یا فقط در آسانی ها و هر جا که نفع ظاهری بعضی در آن دیده شود مورد قبول و عمل قرار گیرد اما در سختی ها، شدائد و بزنگاه ها و آنجا که باید مال و آبرو و حتی جان برای دفاع از دین حق فدا شود میدان را خالی کردن، شرط ایمان و دینداری نیست به همین دلیل بسیاری از آنانی که به یاری فرزند رسول خدا نشتافتند و یا در لشکر باطل گرد هم آمدند از جمله کسانی بودند که دین تنها لقلقه زبانشان و ابزار و جاده صاف کنی برای دستیابی به دنیا و دلخواسته هایشان بود.
۶ – مال و لقمه حرام؛ یکی از عوامل مهم لشکر آرایی یزیدیان در مقابل حسینیان پر شدن شکم های آنان از مال ها و لقمه های حرام بود و چه ها که نمی کند مال و لقمه حرام که گاه کار حرام خوار را تا بدان جا و به آن حضیض ذلت، پستی و دوری از عبودیت حق می رساند که دستشان به خون فرزند رسول خدا که برای اصلاح امت جدش و امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده آلوده می شود. آن هم تنها پس از گذشت ۵۰ سال از رحلت رسول مکرم اسلام.
اما به هر صورت و به دلایلی که ذکر آن در مقال نمی گنجد آن فاجعه عظما در روز عاشورا در سرزمین کربلا به دست یزیدیان رقم خورد و خون بهترین های زمانه، خون حجت خدا و فرزند محمد مصطفی و یاران مومن و وفادارش در نهایت قساوت و ناجوانمردی بر زمین ریخته شد اما به شهادت تاریخ و به شهادت تمام پاک فطرتان مسلمان و غیرمسلمان و به شهادت و اذعان آزادگان جهان و انسان هایی که تن ندادن به ذلت و حقارت را و تن ندادن به ظلم ظالمان را، اصل و مایه عزت و سرافرازی و بلکه انسانیت خود می دانند، حسین و یارانش اسوه و الگوی تمام عیار عزت و آزادگی و حق طلبی و جوانمردی و ایثار است. آری واقعیت های موجود و آنچه امروز در جهان و منطقه در عراق، سوریه، یمن، فلسطین اشغالی و… می گذرد بیانگر این حقیقت انکار ناشدنی است که به برکت خون های پاک و به ناحق ریخته و آن حماسه ها و عبودیت ها، وفاداری ها و در جبهه حق ایستادن ها و در مقابل ظلم سر خم نکردن ها و به برکت آن جوانمردی ها و ایثارهای خالصانه و مومنانه و فدا کردن خود و عزیزان خود در راه حق و حقیقت و آیین و دین محمدی و به برکت معرفت و بصیرت و صبر و شکیبایی و ظلم ستیزی و پیام رسانی امام سجاد(ع) و زینب کبری(س)، کربلا در کربلا و عاشورا در عاشورا نماند و محصور تاریخ و زمان و مکان نشد. بلکه آن خون ها همچنان و تا ابدیت و ظهور منجی عالم بشریت در جان همه آزادگان و «جان آزادگی» می جوشد و جاری است. خداوند همه ما را و بشریت را خصوصاً همه مسلمانان را قدردان معرفت، عبودیت، ایثار حسین و یارانش قرار دهد و قدرشناسی از حسین و حماسه بی نظیرش در راه خدا جلّ و اعلی تنها به اشک ریختن و سینه زنی و عزاداری و حتی تنها با عشق و محبت به او محقق نمی شود بلکه قدرشناسی از حسین(ع) و قیام خدایی و بی نظیر او با معرفت و فهم عمیق در دین، عمل به باورها و عقاید ناب اسلامی و سنت نبوی و ائمه طاهرین، شناخت حق از باطل، شناخت و تمیز دادن بین مسلمان و مدعیان مسلمانی، شناخت شمر و عمر سعد و یزیدیان زمان و تمیز دادن دقیق جبهه حق از جبهه باطل و شناخت ظالمان و مظلومان و وفاداری به راه حسین و یاران باوفایش و در رکاب حسینیان زمان بودن است و لا غیر.