این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۸۹۱۴ – یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳ با عنوان «بدون موضوع» به قلم کورش شجاعی چاپ شده است

صحنه اول – چند روز پیش برای مراجعه به مطب یکی از پزشکان شهرمان مشهد عزیز، گذرمان به خیابان پرستار افتاد. از شلوغی زیاد این خیابان و تردد فراوان بیماران و همراهانشان و ترافیک سنگین این خیابان و جای پارکی که پیدا نمی شود بگذریم، گاه صحنه های تأمل برانگیز و گاه پندآموز و عبرت آمیزی به چشم می خورد. غروب شده بود و آفتاب «دیار خورشید» چهره در پشت کوه های مغرب شهرمان پنهان می کرد. مردم همچنان در حال رفت و آمد بودند. صدای اذان به گوش می رسید صحنه جالبی توجه مرا به خود جلب کرد. در پارکینگ اختصاصی یک مجتمع پزشکی که به وسیله یک دیوار کوتاه و نرده از پیاده رو و خیابان جدا شده بود یک برادر اهل سنت و خانم همراهش را روی سجاده بدون مهر مشغول نماز دیدم. مشخص بود که از قبل برای ادای فریضه نماز اول وقت آماده شده بودند که به محض غروب آفتاب به اقامه نماز ایستاده بودند. دوست همراه من اکبر آقا که مرد میانسالی است و می دانم که اهل نماز اول وقت است بلافاصله نزد این برادر اهل سنتمان رفت و از او اجازه گرفت و روی سجاده او به نماز ایستاد. بعد از نماز با هم خوش و بشی کردند، متوجه شدم که اکبر آقا آن خانواده اهل سنت که مسافر بودند و غریب را به خانه خود دعوت می کند به هر صورت آن نماز اول وقت خواندن در کنار خیابان همراه با آن برادر و خواهر اهل سنت صحنه جالبی پدید آورده بود و توجه برخی عابران را به خود جلب می کرد. من که در نزدیکی آنان بودم احساس خیلی خوبی داشتم. از این همدلی، محبت و از همه مهمتر اقامه نماز اول وقت دو برادر شیعه و اهل سنت وطنم ایران زمین در کنار یکی از خیابان های شهرمان.
صحنه دوم – هفته پیش فراغتی دست داد و فرصتی پیش آمد و برای اولین بار شدیم مسافر بندرعباس و جزیره قشم. «کویر» زیبایی های خاص خود را دارد که اگر فرصت و عمری بود از زیبایی های کویر خواهم نوشت اما هنگامه ظهر شد و باز هم این برادران اهل سنت بودند که نماز اول وقت خواندنشان در دل کویر زیر یکی از سایبان های آب انبارهای کنار جاده چشم نوازی می کرد.
صحنه سوم – در جزیره قشم و در بازار قدیمی آن وقتی صدای اذان ظهر بلند شد و سراغ مسجد را گرفتم به مسجدی که فاروق اعظم عمر بن خطاب نام داشت راهنمایی شدم.سیل برادران پیر و جوان اهل سنت مان بود که برای اقامه نماز اول وقت به سوی مسجد می آمدند. داخل مسجد و در بین نمازگزاران اهل سنت چند نفر از شیعیان را نیز دیدم که با دستان باز و با مهر در آنجا نماز می خواندند. صحنه نماز خواندن این برادران مسلمان در کنار هم جالب و درس آموز بود.
سخن آخر
با این که برخی از ما شیعیان خود را تافته جدا بافته از همه مردمان می دانیم اما بدون تعارف چه تعداد از ما به اقامه نماز اول وقت و نماز جماعت حتی در شهر و دیار خود و مساجد محله های خود همت می گماریم؟ تا چه رسد به این که هنگام سفر و در دل کویر و یا هر جا که صدای اذان بلند شد، اولین وظیفه خود را رو به قبله ایستادن و اقامه نماز بدانیم؟
این در حالی است که پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) و ائمه اطهار(ع) چقدر بر اقامه نماز، آن هم نماز اول وقت و جماعت تأکید کرده اند، تا بدانجا که رسول خاتم می فرمود: الصلاه عمود الدین و فرمود نماز «نور چشم من است» و همچنین نماز در نگاه و عمل معصومین صلوات ا… اجمعین آن گونه مهم و بزرگ و عزیز بود که امیر مومنان علی(ع) و حسین بن علی حضرت سیدالشهدا(ع) حتی در بحبوحه جنگ، آن بزرگوار در صفین و دیگر بزرگوار در کربلا چند بار از اصحاب سوال کردند که آیا ظهر شده است؟ و وقتی اصحاب عرضه داشتند که حالا در این هنگامه چه وقت نماز اول وقت است، هم مولا علی(ع) و هم حضرت سیدالشهداء(ع) به اصحاب فرمودند: همه این ها به خاطر «نماز» است. و اما برخی از ما شیعیان پرمدعا که بهشت خدا را فقط برای خود متصور می شویم، چقدر به سیره و سنت نبوی و علوی عمل می کنیم و به اقامه نماز اول وقت و جماعت و دیگر نیکی ها همت می گماریم.