kourosh shojaee - کورش شجاعی مدیر مسئول روزنامه خراسان - کورش شجاعی روزنامه نگار - کورش شجاعی نویسنده - گرمای هوا

این مطلب در روزنامه خراسان شماره:  ۱۷۶۰۴  – چهارشنبه  ۳۰ تیر ۱۳۸۹ با عنوان یادداشت به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

کورش شجاعی

چند روز پیش در بحبوحه موج گرمایی که بسیاری از نقاط کشور را فرا گرفته بود، هنگام ورود به محل کار، یکی از همکاران عزیزم را دیدم که صندلی خود را در فاصله حدود ۳۰ سانتی متری پنکه کنار میزش گذاشته و سرش را درست مقابل باد پنکه قرار داده بود، آن هم در شرایطی که هوای این مجموعه نسبتا بزرگ به طور مستمر به وسیله دستگاه های مرکزی تهویه و خنک می شود و علاوه بر آن دو کولر بلندبالا و بزرگ گازی نیز به خنک کردن هوای محیط کمک می کند و البته تعدادی پنکه نیز با چرخش های متوالی خود سهمی در جا به جایی و شاید خنکی محیط بر عهده دارند. ناگفته نماند که بر اساس اعلام هواشناسی، میزان گرمای هوای مشهد عزیز در آن روزها هنوز به عدد ۴۰ درجه سانتی گراد نرسیده بود، اما به هر صورت و از قرار معلوم گویی این همکار عزیز که با او دوستی و الفتی دیرینه دارم در آن روزهای نسبتا گرم، حسابی کلافه شده بود که با وجود امکانات مناسبی که در محیط کاری مان وجود دارد، خود را آن چنان به پنکه نزدیک و بلکه چسبانده بود که به قول خبرنگاران و عکاسان حرفه ای می توانست به سوژه مناسبی برای نشان دادن بی تابی افراد در مقابل گرما تبدیل شود.

بعد از سلام و احوال پرسی و گپ و گفتی توام با مزاح و مطایبه، به این عزیز گفتم، بزرگوار مثل این که کم طاقت شده اید، چون هوا آن چنان گرم و طاقت فرسا نیست و حتما اطلاع دارید که دمای هوای سرخس در همین نزدیکی ما به حدود ۴۲ درجه سانتی گراد رسیده و برخی از هم وطنانمان در شهرهایی مانند اهواز گرمای بالای ۴۵ و حتی ۵۰ درجه را تحمل می کنند و برخی از هم میهنان ما در همین هوای گرم به کارهای سخت و طاقت فرسایی همچون نانوایی، بنایی و ساخت سازه های عظیم در خشکی و دریا، مرزبانی، امداد و نجات در جاده ها، کار سخت در معادن و … مشغول هستند و برخی از هم وطنان ما حتی از حداقل های زندگی بی بهره اند.

در جوابم گفت، درست می گویید مثل این که کم طاقت شده ایم و شاید زود داریم پیر می شویم و شاید …

خلاصه این ماجرا فقط بهانه و انگیزه ای شد برای نوشتن این سطور و مرور چند نکته؛

با توجه به آن چه در جهان و به نوعی در کشور ما به لحاظ زیست فردی و اجتماعی در عصر حاضر می گذرد از قرار معلوم بسیاری از افراد جامعه بشری به هزار و یک دلیل خواسته یا ناخواسته هر روز کم طاقت تر، کم حوصله و کم صبرتر، عجول تر، آسایش طلب تر می شوند و شاید به خود بیش از هر کس و هر چیز دیگر توجه کردن، به دیگران و هم نوعان توجه نداشتن، جزئی نگری و دور شدن از کلان نگری و فرار از دست و پنجه نرم کردن با سختی ها و فراز و نشیب های طبیعی و مقطعی زندگی نیز به نوعی رویه برای بسیاری تبدیل شده است که البته جامعه ایرانی با توجه به سابقه تمدنی و فرهنگی خود و پشتوانه غنی و عظیم باورهای دینی و اسلامی، هنوز در بسیاری از شاخص های انسانی، اخلاقی و معنوی از بسیاری از مردم جهان برتر است اما، در عین حال باید با تقویت بنیان های فکری، معرفتی و شناختی و نهادینه کردن باورهای عمیق و اصیل دینی و اخلاقی، نهضتی عظیم برای تقویت زیرساخت های فرهنگی در زمینه های گوناگون شکل گیرد تا پلکان صعود، ترقی و پیشرفت مادی و اقتصادی با تکیه بر مبانی انسانی، دینی و اخلاقی استوار باشد و نه چیز دیگری.

به نظر می رسد فاصله گرفتن از سنت های اصیل ایرانی اسلامی در زمینه های گوناگون از جمله زیست جمعی و خانوادگی، دلسوزی و رفق و مدارا، سخاوت و دیگرخواهی، فتوت و جوانمردی و … و در مقابل گرایش به فردگرایی، خودمحوری و خودخواهی، رفاه طلبی و تجمل گرایی در عین بی توجهی به اصالت و ارزش همت و کار و تلاش و نگاه آینده گرا به چشم انداز زندگی متعالی فردی و اجتماعی و عوامل دیگری از این قبیل مشکلات عدیده ای برای جامعه به وجود آورده است. کم توجهی برخی افراد جامعه به انجام کار و تلاش مفید و سازنده و اصرار بر کسب درآمد از مسیرهای غیرمولد و اندک بودن ساعات کار مفید برخی کارکنان در بخش های مختلف کشور در مقابل کار و تلاش و ساعات کار مفید کارگران و کارمندان در کشورهایی مثل ژاپن و چین که این روزها رشد اقتصادی ۸ درصدی را در دنیا تجربه می کند، خود حکایتی قابل تأمل است.

مشکلاتی از این قبیل و نبود توجه کافی به تقویت زیرساخت های فرهنگی و نهادینه نشدن شناخت و ارزش های ایرانی اسلامی در اندیشه و باور آحاد مردم خصوصا جوانان، همچنین موجب شده که بسیاری از افراد جامعه با واقعیت «هویت ایرانی اسلامی» آن چنان که باید آشنا، مالوف و مانوس نباشند و این زنگ خطری است که باید صدای آن را هر چه زودتر، خصوصا مسئولان به طور جدی بشنوند و یا اگر شنیده اند، خود را بیش از این به نشنیدن نزنند.

سخن در این باب بسیار است اما در ارتباط با موضوع فاصله گرفتن از سنت ها و هویت ایرانی اسلامی به عنوان یک مصداق عینی و کاملا محسوس می توان به بحث نادیده گرفتن معماری ایرانی اسلامی در کشور اشاره کرد و به جد و به صراحت از مسئولان پرسید که چرا و به چه دلیل در ساخت و سازها و طراحی سازه ها، کمترین نشانی از معماری اصیل ایرانی اسلامی که خود بخشی از نماد و شاخص مهمی از هویت تمدنی و فرهنگی این مرز و بوم محسوب می شود اثری مشاهده نمی شود. آیا اگر الگوی «معماری ایرانی اسلامی» در ساخت و سازها رعایت می شد، وضعیت زیبایی شهرها، مبلمان شهری، استحکام بناها وضعیت بسیار بهتری نداشت و آیا اگر در کنار استفاده از فناوری های نوین ساخت و ساز و بومی کردن آن ها رعایت اصول معماری ایرانی اسلامی نیز دغدغه طراحان و مجریان بناها قرار می گرفت، باز هم شاهد این همه پرت دما در فصول سرد و گرم سال در ساختمان ها و هدررفت انرژی و سرمایه در کشور می بودیم؟

این مقال کوتاه کنیم و به طرح نکته ای متفاوت بپردازیم.

اما نکته متفاوت؛

آن روزهای گرم و آن موج گرما که بر اساس پیش بینی های سازمان هواشناسی و برخی اخبار، ممکن است باز هم در روزهای پیش رو در مناطقی از کشور تکرار شود و طاقت هایی که در آن روزهای گرم در کوچه و خیابان، خانه و محل کار، طاق شد نکته ای متفاوت را نیز به ذهن رساند، و آن نکته متفاوت این که چه نیکوست تلاش برای در امان ماندن از گزند سرما و گرما و حفظ سلامت جسم و تن و جان و روان و حفظ این امانت خدادادی، که تا سلامت و توان و قوت و قوت در این جسم و جان نباشد نمی توان از نعمت الهی «وجود» و از فرصت بس کوتاه حضور در مزرعه دنیا برای کاشت و داشت محصولی شایسته و در خور و برداشت توشه ای مناسب برای سرای جاودان بهره برد.

بی گمان همه صاحبان خرد، حفظ نعمت وجود و تامین سلامت آن و نگاهبانی آن از گزند انواع سختی ها و ناملایمات را بر خود فرض می دانند که باید بدانند و بدانیم.

اما در آن روزها و در جریان آن موج گرما از خود پرسیدم و «باز پرسیدم» که ما، همه ما، چه آنان که مسئولیت و منصبی دارند، چه آنان که قلم و تریبون و بلندگویی به امانت در دست دارند و چه خلاصه همه ما به عنوان ایرانی مسلمان تا چه حد و به چه میزان بر نگاه خود، بر نفس خود، بر زبان و بیان و قلم و نوشته خود، بر گفتار و کردار خود محافظت می کنیم که زبان به دروغ نگشاییم، که به تهمت و افترا و غیبت لب باز نکنیم، که به طعن و کنایه و تحقیر و تخریب سخن نگوییم، که به نیشخند و تمسخر و استهزای یکدیگر نپردازیم، که عزت و کرامت و حرمت انسان را با گفتار و رفتار و بیان و قلم خود به بازی نگیریم و …

و تا چه حد مراقبت می کنیم که سلامت روح و روان و ایمانمان را نسوزانیم در گرما و آتش سوزناک خود پیش فرستاده آه مظلومان، هتک حرمت شدگان، آبرو بر زمین ریختگان و دل شکستگانی که از زبان و قلم و تریبون و رفتار ما به آبرویشان و دل هایشان داغ ها نشسته و چگونه می توانیم خود را از آتش خود برافروخته و شعله ور کرده در آن سرا در امان ببینیم. مگر خدا آتش آتشکده سراسر ظلمت جهل و غفلت درون برخی از ما را به لطف خود خاموش کند.