این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۹۶۸۵ – پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۶ با عنوان یادداشت روز به قلم کورش شجاعی چاپ شده است

ای قبیله سیاسی کاران هر چقدر دلتان می خواهد به جان هم بیفتید و گرد یأس و ناامیدی بپاشید، شما که گویا از هر فرصت و تهدید و حتی از حوادث و زلزله ها و خراب شدن خانه ها بر سر مردم «سوءاستفاده» می کنید برای به جان هم افتادن، به جان هم انداختن، بدبین کردن و تقصیرها را گردن این و آن انداختن، شما که به جای یاری رسانی و کمک و همدردی با هموطنان عزیز داغدیده و خانه بر سر ویران شده در این شب های سرد، نمک روی زخم می پاشید.
چشم هایتان را باز کنید و مردم را ببینید، مردمی که از مجموعه حاکمیت خصوصا دولت و قوه قضاییه انتظار دارند همه مقصران و احیانا خیانتکاران و سهل انگاران در امر نظارت، اجرا و ساخت خانه ها و بناهای بر سر مردم آوار شده خصوصا اماکن و بیمارستان های دولتی «تازه ساز» در اسرع وقت شناسایی، محاکمه و به اشد مجازات محکوم شوند تا شاید از این پس، این قماش این چنین با جان و مال و سرمایه و روح و روان مردم بازی نکنند، آری آدم های سیاسی کار چشم بگشایید و مردمی را ببینید که در عین مطالبه این مسائل اساسی، اولویت اصلی و اساسی شان هم اکنون و این روزها و لحظات حساس و حیاتی یاری رساندن به عزیزانی است که تا همین چند شب پیش زیر سقف خانه های گرمشان در کنار فرزندانشان زندگی می کردند ولی این شب ها با کوله باری از غم و غصه به خاطر جان باختن برخی از اعضای خانواده و ویرانی کاشانه، هنوز تعدادی شان حتی چادر مناسبی برای اسکان ندارند و با این همه فداکاری ها و تلاش های ایثارگرانه نیروهای امدادی در عرصه های گوناگون وحتی دایر کردن بزرگ ترین بیمارستان صحرایی و انجام اعمال جراحی پیچیده، برخی مشکلات همچنان جان این هموطنان عزیز را می خلد (یکی از نیازهای فوری و اساسی ایشان وسایل گرمایشی و کالاهای ضروری بهداشتی است) اما هزار هزار بار دور سر مردمی باید چرخید و قربان همت والایشان شد که بی منت و بی دریغ هر چه در توان دارند در نهایت اخلاص و عطوفت تقدیم می کنند تا مرهمی باشد بر زخم های «اعضای پیکر» ملت بزرگ ایران در غرب کشور، یکی برای سرگرم کردن کودکان غمدیده و عزیز از دست داده «عروسک» می گرداند، یکی برای شان داستان می گوید، برخی دست محبت بر سر یتیمان حادثه زلزله می کشند و گونه هایشان را غرق بوسه می کنند.
عده ای در سنندج و … نان می پزند و رایگان ارسال می کنند، یکی ۳۰ هزار تومان پول می فرستد و نامه ای می نویسد که ببخشید من هنوز حقوق نگرفتم و بیش از این در توانم نبود، آن دیگری دو عدد بلوز گرم هدیه می کند، عده ای وجه نقد به حساب های اعلام شده واریز می کنند، دیگرانی خون اهدا می کنند، بعضی لباس گرم و خوراک و پوشاک روانه دیار کرد زبانان دلاور کشورمان می کنند، پیرزنی دو کیلو برنج در طبق اخلاص می گذارد و تقدیم فرزندانش در سر پل ذهاب و قصر شیرین می کند، آن دیگری مدال قهرمانی اش را به حراج می گذارد به عشق یاری رسانی و همیاری با آن خطه «مرد پرور» وطنش و در این بین هزار هزار اتفاق و جلوه زیبای دیگر نوعی دوستی، مهربانی، عطوفت و انسانیت به بهترین شکل بروز و ظهور می کند و خون محبت و همیاری و برادری را در رگ های جامعه اسلامی جاری می کند. و چه زیبا و صادقانه و چه مهربانانه و عاشقانه آن نوعروس بجنوردی «جهیزیه» خود را بر جهاز صدق و صفا می نشاند و به سوی مناطق زلزله زده غرب مام میهن روانه می کند، همان جایی که این روزها و شب ها شده کانون توجه مردم بزرگوار ایران زمین، جایی که هر چند زلزله و بهتر بگوییم قصورها و تقصیرها دیوارهایش را لرزانده و سقف هایی را بر سر ساکنانش آوار کرده، اما نبض زندگی همچنان در آن می زند و قلب ایرانیان برایش می تپد. همت مردم سرزمین مان ایران همچنان و تا ابد بلند و مستدام باد.