این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۸۰۵۱ – پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۰ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

ای جان جانان آمدی و رحمت آوردی، ای مهربان ترین مهربانان آمدی و رافت آوردی، ای گشاده رو و شیرین لبخند آمدی و بر چهره کون و مکان لبخند آفریدی، ای «نرم سخن» آمدی و کلام را زینت بخشیدی و سخن نرم و لین را همچون ابر در آسمان بر زبان ها جاری کردی، ای «کریم السجایا» آمدی و فعل حق را به زیباترین وجه پیش چشم خلق به نمایش گذاشتی، ای «جمیل الشیم» آمدی و زیباترین مشی و مرام و کردار را بر تارک عالم نشاندی، ای حبیب خدا که همه انبیا را سروری و اعظمی. ای که برای اتمام و اکمال مکارم اخلاقی از اوج آسمان خوش خلقی آمدی، ستاره ات بدرخشید و «ماه مجلس» شد، دل رمیده همه عالم را انیس و مونس شد، ای بدرالدجی نور تو کجا و نور خورشید کجا، ای خلاصه هستی، ای عصاره هستی آمدی و حقت سلامت کرد و پس آن گاه همه خلق سلامت می کنند. ای بهانه آفرینش، آمدی تا آدمیان دامنت بگیرند و تا عرش خدا پر گشایند.
ای که به مصداق آیه ان الله و ملائکه … مدام خدا و ملائک بر تو درود می فرستند و آدمیان نیز بدین مفتخرند که در ادامه سلام خدا و فرشتگان، بر تو از سویدای دل سلام کنند و صلوات بفرستند.
ای جان عالمیان آمدی و خدایت چنان سینه ات فراخ گردانید که همه نور لوح محفوظ در قلبت جاری و نازل شد، ای جان جانان آمدی و همه راز هستی را خداوند عالم در سینه تو یک جا به امانت گذارد و تو چه امانت دار امینی هستی، ای امین آفرینش و راز هستی تو همیشه محمدامین بوده و هستی. تو، هم رازدار راز عالمی هم رازدار سر امتی. تو هم شیفته و عاشق دلباخته خدایی هم انیس و مونس و غمخوار امتی. ای جان ناقابلم به فدای جان قابل و عرشی ات که در معراج هم در آن گاه بی همتا یاد و غصه امتت را به دل داشتی و از خدایت رحمتش را برای آنان درخواستی. ای جان جانان، جانم نه یک بار که هزاران هزار بار فدایت که خصم دون دندانت شکست و ساحر و فسونگرت خواند اما همچنان مهربانانه امتت را پدری کردی. ای حبیب خدا آمدی و نور خدا را با مهربانی هایت، با رحمت بی منتها و بی منتت از دریچه قلب آدم ها بر جانشان جاری کردی.
ای فرزند عبدا… و آمنه آمدی و یتیم شدی اما جهان را از یتم و یتیمی نجات بخشیدی، ای در بی همتای هستی آمدی و به انسان کرامت بخشیدی، ای عزت هستی آمدی و آدم را عزیز کردی، ای عزیز هستی آمدی و هستی به عزت تو عزیز شد. ای سرچشمه مهربانی ای جاری عشق آمدی و عشق معنا شد و مهربانی بر جان آدمیان جاری شد، مهر از جان تو سرچشمه می گیرد، عشق در خم ابروی تو معنا می شود و در «خم جان» تو صافی می شود. تو محبوبی، معشوقی، جان جانانی، اقیانوس رحمتی، سرچشمه رافتی، مظهر خلق خوشی تو خلق عظیمی ، تجسم عدل و رحمت و رافت خدایی.
ای بزرگوار رسول خالق هستی، ای پیام آور نور آمدی و جهان را به نور خود روشن کردی، آمدی و مدینه علم شدی تا جهل و خرافه بمیرد و آدمیان در نور و روشنایی به سوی علم و دانایی و حقیقت و نور مطلق رهنمون شوند، ای نگاری که به مکتب نرفتی و خط ننوشتی اما به غمزه مسئله آموز صد مدرس شدی. ای اعظم پیامبران، آمدی و خدایت اعظم معجزات را برای اثباتت به خلق هدیه کرد.
ای عزیزترین عزیز هستی آمدی و درهای آسمان یکسره به روی زمین و زمان گشوده شد، آمدی و خدا قرآنش را از قلب لوح محفوظ بر ژرفنا و فراخنای سینه تو جاری کرد تا تو و اهل بیت طاهرینت این نور را تا ابد در جان آدمیان جاری کنید. ای محمد ای نگین بی همتای آفرینش ای وجودت همه رحمت و بخشایش ای همه نور و هدایت ای دستگیر آدمیان ای نیکوسرشت آمدی تا دست آدمیان را به یدالله برسانی آمدی که تا دست آدمیان را در دست خدا بگذاری. ای خاتم انبیاء، ای محمد مصطفی ای کاش ما هم توفیق یک نگاه عاشقانه و عارفانه به نور وجود تو را می یافتیم.
ای کاش ما هم یک لحظه «اویس» کوی تو می شدیم تا جانمان از نور کوی وجودت نور گیرد و همه وجودمان از عطر وجودت تا قیامت معطر شود ای کاش «نمی» از «یم» زلال وجودت را بر جانمان جاری کنیم تا همیشه به سوی خدا جاری باشیم. ای کاش از بیکرانه خلق عظیمت جرعه ای در جان کنیم که تا ابد جان و دل و گفتار و رفتار به خلق نبوی تازه کنیم، ای مصطفی عالم ای پیغمبر خاتم ای مبارک ترین مولود عالم تو را به آبرویت نزد خدایت در مبارک روز ولادتت سوگند می دهیم دست ما را بگیر و نیت و گفتار و کردار ما را آن چنان از خدا بخواه که در روز موعود آبرویی داشته باشیم که در زمره امت محمدی باشیم و شفاعتمان فرمایی.