- نوشته کورش شجاعی مدیر مسئول روزنامه خراسان - سرمقاله روزنامه خراسان - کورش شجاعی - kourosh shojaee - اتحاد اقوام ایران

این مطلب در روزنامه خراسان شماره:  ۱۷۳۷۲  – پنجشنبه  ۲ مهر ۱۳۸۸ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

کورش شجاعی

ایران ای بلندآوازه وطن من، ای پهناور سرزمین گران مقدار اجدادی ام، ای پهنه شرف و اوج عزت، سرزمین مادری ام، وطنم ای خاک غیرت خیزت توتیای چشم تمامی هم میهنانم، ای آبی آسمانت گسترده از فراز دریای مازندران تا نیلگون خلیج فارس، ایران من ای سرزمین مردان و زنان هوشمند و دانش پرور، ای مهد تمدن، ای سرای فرهنگ، ای که کوله بار هفت هزار ساله تجربه و دیرپایی و مانایی، آویخته بر دوش قله دماوندت، ایران ای گران مایه سرزمین اهل باور و یکتاپرستی، ای که خاکت هیچ گاه به حقارت بت سازی و بتکده نشینی تن نداد، وطنم ای که نیاکانت از دیرباز مفتخر به حق باوری و یکتاپرستی، ایران من ای زخم خورده تیغ کین اسکندر و چنگیز و تیمور و دیگر مغول صفتان، ای استوار و پابرجا مانده چون کوه از پس تمامی حمله ها و تجاوزها و غارت ها، وطنم! ای که بزرگی و هوشمندی مردان و زنانت، فرهنگ سرشار از دانایی و حق باوری و انسان مداری ات افتخارآفرین و زبان زد اهل خرد در جهان است، ای دیار تمدن آفرین و فرهنگ پرور که تمامی پندارها و گفتار و منش باطل متجاوزان را به غنای فرهنگ خود در هم پیچیده ای، ایران ای مهد علم و دانش و یکتاپرستی و حق باوری چه آگاهانه ندای خاتم و اعظم پیامبران الهی را به جان پذیرفتی و به تمامی آنچه حضرت حق به واسطه آن مصطفی و حبیب خود را چون خورشیدی برای همیشه عالمتاب و جهان افروز کرد آگاهانه باورمند شدی، ایران من، مردمان عاشق کیش و مهرپرورت، چه نیکو سراچه دل هایشان را از مهر پیامبر مهربانی و رحمت و خاندان طاهرینش، علی و فرزندانش سرشار کردند، و از این رهگذر با برقراری جمهوری اسلامی، بزرگوارانه و عزتمندانه در مقابل هیچ ظالم و طاغوت و مستکبر و متجاوز کرنش نکردند و بر سر این پیمان تا هنگامه ظهور آقا و منجی عالم استوار و امیدوار چشم به فرداهای هرچه درخشان تر دوخته اند.

ایران من، اما آن روزهایی را که مجموعه ای از سران زر و زور و تزویر در عهدنامه ای نانوشته در قالب «مغولیت و جاهلیت مدرن» علیه تو در جبهه ای به طول ۱۲۰۰کیلومتر از جنوب تا غرب وطنم به صف شدند و صدام همان منادی جدید پان عربیسم و مدعی سردار قادسیه شدن را با پیشرفته ترین تجهیزات نظامی و حمایت های بی دریغ سیاسی و اقتصادی به جان ملت تازه انقلاب کرده و از شر طاغوت رهایی یافته انداختند، فراموش نکرده ایم، از ۳۱شهریور ۵۹ تا امروز هنوز ۳دهه بیشتر نمی گذرد،همان روزی که صدام با لباس نظامی بر صفحه تلویزیون عراق در مقابل خبرنگاران شمشیر به دست حاضر شد و قرار داد ۱۹۷۵ الجزایر را پاره کرد و حمله همه جانبه و تجاوز کارانه ارتش بعث عراق به ایران آغاز شد.

از آن روز که کشور تازه انقلاب کرده ما نه به سامان درست اداری و مدیریتی دست یافته بود، نه نیروهای نظامی اش از آمادگی و تجهیزات کافی برخوردار بود و نه اقتصاد توانمندی که به پشتوانه آن بتواند برنامه ریزی اساسی داشته باشد، حدود سی سال بیشتر نمی گذرد، از آن روز کذایی که خصم بر «محمره» کردن «خرمشهر» عزیز و جداکردن خوزستان از مام میهن و به سر کشیدن جام پیروزی در تهران، عزم جزم کرده بود، چندان فاصله نگرفتیم که فراموش کنیم و البته نباید فراموش کنیم که دشمن هر چه می توانست و در توان داشت با بهره گیری از حمایت های همه جانبه تجهیزاتی ، مالی و سیاسی زورمندان غرب و شرق عالم و پشتیبانی و کمک اکثر قریب به اتفاق کشورهای عربی برای تبدیل کردن ایران عزیز به «ایرانستان» تلاش کرد و برای در هم کوبیدن ایران عزیز و پایمال کردن عزت ملت و هدم استقلال میهن از هیچ جنایتی فروگذار نکرد. بمباران شهرها و مناطق غیرنظامی و خانه های مردم در نقاط مرزی و غیر مرزی ، موشک باران تهران، استفاده از سلاح های میکروبی و شیمیایی در مناطق جنگی و غیرجنگی ،قتل عام و کشتار ناجوانمردانه اسرا و زنان و مردان غیرنظامی و تجاوز به نوامیس مردم ، تنها بخشی از جنایتها ی ارتش بعث علیه ملت ایران بود . صدام در جریان تجاوز به کشورمان به پشتوانه حامیانش در موارد متعدد مرتکب «جنایات جنگی» و حتی «جنایت علیه بشریت» شد و این همه در حالی علیه ملت بزرگ اما مورد ظلم واقع شده ایران انجام شد که بر اساس پیمان های نانوشته اربابان قدرت، کوچک ترین صدایی حتی از مجامع جهانی به اصطلاح مدافع حقوق بشر در نیامد، آری ایران من، قرار نیست فراموش کنیم که چگونه فرزندان عزیز و غیرتمند ایران زمین جامه فاخر عزت به تن کردند و ارتشی و سپاهی و بسیجی و عشایر و نیروهای خودجوش مردمی همدل و متحد و همگام تحت فرمان خمینی آن امام و رهبر و پیر خداباور دین مدار و دلسپرده دین و ملت و میهن به مقابله با خصم ،آن گونه شجاعانه به پاخاستند و حماسه ها آفریدند که بی گمان برخی از آن شجاعت ها و حماسه آفرینی ها و ایثارها در هیچ کجای تاریخ بشریت مگر در برخی جنگ های صدر اسلام و کربلای حسینی نمونه ای ندارد.

آری در کدامین جنگ و دفاعی می توان جوانانی سراغ کرد که سینه خود را در مقابل تیغ های تیز سیم خاردار سپر قرار دهند تا خط شکنان با گذشتن از روی پیکر او موفق به شکست دشمن شوند؟ کجا می توان سراغ کرد جوانانی را که برای کمک به گذشتن هم رزمان خود از کانال قیر داغ و زدن به قلب دشمن، خوابیدن بر روی آتش سیاه را عارفانه برگزیدند تا پلی شوند برای عبور هم رزمان خود، کجا می توان سراغ کرد فوج فوج جوانان عاشقی را که تنها به عشق قرب حضرت حق این چنین دلاورانه مرگ را بلکه شهادت را به خاطر حفاظت از دین و میهن و ناموس وطن در آغوش کشند.

خدا نیاورد چنان روزی را که ایرانی فراموش کند آن فرزندان خود را، آن روزها را، آن حماسه ها را و آن سند عزت را.

مگر غیرت و حمیت امیر سرافراز ایران صیاد شیرازی، سردار دانشمند چمران، فلاحی، باکری، فکوری، همت و کاوه و آبشناسان، جهان آرا، ستاری، شیرودی و کشوری، ظهیرنژاد ، بروجردی،برونسی و بابا نظر و هزاران امیر و سردار سرافراز میهن و هزاران سرباز و پاسدار و بسیجی و عشایر غیور کشور در حفاظت از کیان دین و میهن عزیز فراموش شدنی است؟ مگر آن نجواهای شبانه و طلب شهادت ها و به لقای حق پیوستن ها فراموش شدنی است؟

مگر بزرگی و بزرگواری آن مادرانی که آگاهانه و عارفانه با رغبت اجازه پوشیدن لباس دفاع از ایران را به جگرگوشه های رشید خود می دادند و آن هنگامه هایی که بر تابوت فرزندان خود عاشقانه بوسه وداع می زدند فراموش شدنی است؟

مگر یاد و خاطره ۲۵۰ هزار آری ۲۵۰ هزار نفر از فرزندان این ملت که همه خواسته ها و اسماعیل های وجود خود را برای رسیدن به قرب خداوند و دفاع از دین و میهن و بیرون راندن دشمن از خاک وطن قربانی کردند و به خون سرخ خویش کفن که نه لباس رزم خود را گلگون کردند فراموش شدنی است؟

ایران عزیز من، مگر یاد و خاطره بیش از ۴۰ هزار رزمنده ای که آن چنان عاشقانه جان بر سر پیمان عشق گذاشتند و بر حریم مقدس دفاع گام نهادند که هیچ نشانی و اثری از پیکرشان در زمین یافت نشد و گویی روح و جان و جسمشان یکباره به میهمانی و روزی خواری در نزد خداوند تا عرش پر کشید و تنها یادشان میهمان بهشت های شهدا در زمین شد، فراموش شدنی است؟ مگر یاد این جاویدالاثران و مادران فرشته خوی آنان و سال ها انتظار برای شنیدن فقط یک خبر! و بوییدن پیراهن این یوسف های گم گشته توسط این مادران «یعقوب کردار» فراموش شدنی است؟ آری ایران من مگر یاد امام و شهدا فراموش شدنی است؟ و مگر یاد آن حماسه های حیات بخش و عزت آفرین، آن دلاورمردی های فرزندان ایران زمین، آن روشن ترین و افتخارآفرین ترین روزهای دفاع غیرتمندانه از کیان دین و میهن و درفش کاویانی ایران زمین و آن روزهایی که سند پا برجایی و مانایی و عزت ایران عزیز و سرزمین مادری من به دست بهترین فرزندان وطن به زیباترین و گلگون ترین رسم الخط بازنویسی شد فراموش شدنی است؟