kourosh shojaee - کورش شجاعی مدیر مسئول روزنامه خراسان - کورش شجاعی روزنامه نگار - کورش شجاعی نویسنده - اجلاس غیرمتعهدها تهران 1391

این مطلب در روزنامه خراسان شماره:  ۱۸۲۰۸  – دوشنبه  ۱۳ شهریور ۱۳۹۱  با عنوان یادداشت روز  به قلم  کورش شجاعی چاپ شده است

کورش شجاعی

عوامل متعددی را برای بالا رفتن سن ازدواج ذکر می کنند که شاید مشکلات اقتصادی، بیکاری، هزینه های فراوان زندگی، بالا رفتن توقعات، گسترش تشریفات و تجملات و … از عمده ترین این عوامل باشند که در این مقال قصد پرداختن به آن ها را ندارم چرا که موضوع این نوشتار ازدواج نیست بلکه موضوع این نوشته، بحث غمناک و بسیار تلخ طلاق است.

طلاق که در فرهنگ اصیل و باستانی ایران حتی قبل از اسلام، نکوهیده و مذموم بوده است. طلاق که بر اساس آموزه های دینی و روایات معتبر لرزاننده «عرش خدا» است.

موضوع این نوشته طلاق است، همان نامبارک امری که بر اساس فتاوای مجتهدین و مراجع، خواندن خطبه آن وقتی خاص می طلبد و حضور شاهدان عادل و این امر از آن رو سخت گرفته شده است که به راحتی انجام نشود. قصه، قصه تلخ طلاق است که خصوصا در فرهنگ ایرانی آن قدر مذموم و نکوهیده بوده است که مساعی فراوانی و نصایح بسیاری و راهکارهای پرتعدادی برای به وقوع نپیوستن طلاق همیشه در جامعه و در بین خانواده ها وجود داشته است و سفارش می شده است.

این جمله ضرب المثلی فراگیر در جامعه ایرانی بوده است که «دختران با چادر سفید به خانه بخت می روند و با کفن سفید بیرون می روند».

قصه این نوشته، قصه پرغصه شکستن پیوندها است، قصه گسستن عاطفه ها است، قصه شکستن دل و درهم کوبیده شدن روح و روان است، قصه فرو ریختن بخش بزرگی از آرزوها و امیدها است، قصه فصل و جدایی و صدها مشکل است. قصه مشکلات فراوان همسران جدا شده از هم در بین خانواده ها، فامیل و جامعه است، قصه بار سنگین عاطفه ها و دل های بشکسته و روان ها و قلب های زخم خورده است ، این قصه تلخ تر می شود آن گاه که طلاق غیر از ضربه های روحی و جسمی و روانی بر همسران، خانواده ها و جامعه، قربانیان معصومی به نام «فرزندان طلاق» هم می گیرد.

نمی دانم چرا برخی که باید به مقوله ازدواج آگاهانه، آسان و پایدار و همچنین به مقوله بسیار مهم و سرنوشت ساز «خانواده پایدار» بپردازند، چنین بی تفاوت در خوابی سنگین که بیشتر به «خواب مرگ» شباهت دارد، فرو رفته اند و یا خود را به خواب زده اند.

آیا آمار تکان دهنده طلاق در کشور که حالا متاسفانه دیگر به شهرهای بزرگ و کوچک خلاصه نمی شود، بلکه زلزله طلاق به جان حتی روستاها و خانواده های روستایی افتاده است، نباید مسئولان را، مجلسیان را، دادگاه های خانواده را، دانشگاه ها را، حوزه های علمیه را، مدارس را و خانواده ها را هوشیار و بیدار کند؟

آیا هنوز وقت ریشه یابی علل افزایش طلاق در جامعه فرا نرسیده است؟ آیا باید منتظر «انفجار طلاق» در جامعه بنشینیم و آن گاه تازه به فکر چاره اندیشی بیفتیم؟

آیا کاری درخور ، موثر و فراگیر برای قطع کردن بازوهای اختاپوس مرگ آفرین اعتیاد از یک سو و فراهم آوردن امکانات دستیابی به کار و شغلی آبرومندانه برای تامین حداقل معیشت جوانان برای تشکیل یک زندگی ساده و پایدار را انجام داده ایم؟

آیا این آمار اعلام شده از سوی سازمان ثبت احوال که در مقابل ۸۷۴۷۹۲ ازدواج ثبت شده در سال ۱۳۹۰ تعداد ۱۴۲۸۴۱ طلاق ثبت شده است، یعنی تقریبا به ازای هر ۶ ازدواج یک طلاق صورت گرفته است، آن قدر تاسف بار و نگران کننده نیست که چند نهاد و سازمان و وزارتخانه و همچنین خانواده ها تدبیری اساسی برای لااقل جلوگیری از ادامه این زلزله فروپاشاننده زندگی ها و خانواده ها و در نهایت جامعه بیندیشند؟

آیا این مسئله دردآور و قابل بررسی نیست که بر اساس آمار سال ۹۰ سازمان ثبت احوال ۱۹۷۳۰ واقعه تلخ طلاق در سال اول زندگی همسران اتفاق افتاده در حالی که این آمار در سال چهارم و پنجم زندگی مشترک به نصف و به عدد ۹۳۳۹ کاهش می یابد؟

آیا تاسف بار نیست که بیشترین آمار طلاق ثبت شده مربوط به ترکیب سنی مردان ۲۹-۲۵ ساله و زنان ۲۴-۲۰ ساله بوده است؟

آیا این آمارها آن قدر تاسف بار و دلخراش نیست حتی دلخراش تر از آمار قربانیان زلزله ها تا برای تحلیل و آسیب شناسی علت طلاق ها و راهکارهای کاهش آن یک «اتاق فکر ملی» در سطحی قابل قبول در کشور ایجاد شود؟

آیا حداقل خروجی و نتیجه آشکار و دردآور این آمار این نیست که تعداد زیاد و قابل توجهی زوج جوان در ابتدای زندگی گرفتار واقعه تلخ و اسف بار طلاق می شوند؟

آیا واقعا حداقل و ابتدایی ترین نتیجه بررسی این آمار نشان دهنده این نکته مهم نیست که بسیاری از این ازدواج ها بر مبانی روشن و استوار، اصول، آگاهی و شناخت، تفکر و دوراندیشی شکل نگرفته است؟

آیا واقعا نمی توان ادعا کرد که کم صبری و کم طاقتی و نبود بردباری و زود تصمیم گرفتن و احساسی عمل کردن نقش بسیار مهمی در وقوع این طلاق ها داشته است؟

آیا واقعا نمی توان ادعا کرد که جای «پادرمیانی های خیرخواهانه» و ریش سفیدی های مومنانه و انسان دوستانه در بسیاری از این خانه ها خالی بوده که به از هم پاشیدگی آن ها انجامیده است؟

آیا واقعا نمی توان ادعا کرد که فاصله گرفتن با تمدن و فرهنگ غنی ایرانی اسلامی و دور شدن از اصالت ها و سنت های مبارک مبتنی بر عقل و مهربانی و دوستی و فداکاری و گذشت و همچنین بی تدبیری ها، کاهش روابط صمیمانه خانوادگی، کاسته شدن از دور هم نشینی های مهربانانه فامیلی و بلیه کم گفتن و کم شنیدن و افت شدید گفت وگوهای خانوادگی و جایگزینی اینترنت و موبایل و چت و … به جای هم صحبتی های خانوادگی و از سوی دیگر برخی زیاده خواهی ها و تنوع طلبی ها و تغییر غیراصولی و غیرمدبرانه «سبک زندگی ایرانی اسلامی» به ملغمه های آنچنانی، نقش و سهم فراوانی در افزایش آمار طلاق آن هم در جامعه ایرانی اسلامی که این واقعه را بسی مذموم و رنج آور و نکوهیده می دانستند و بسیاری نیز هنوز می دانند، داشته است؟

آیا بر اساس این آمار نمی توان ادعا کرد که «قبح طلاق» متاسفانه در پیش چشم عده ای از میان رفته است آن هم در شرایطی که با گسترش و نفوذ رسانه ها و افزایش سطح آگاهی، اطلاعات و تحصیلات مردم دیگر واقعا نمی توان پذیرفت که کسی لااقل به ده ها مشکل و آسیب از هزار و یک مشکل و آسیب واقعه نامبارک طلاق آگاهی ندارد؟

آیا کسی می تواند در این واقعیت آشکار و روشن و بدیهی شک کند که همان طور که سازمان ها و نهادهای مختلف به درستی برای استحکام خانه ها و سازه ها، خود را به رعایت اصول ساختمان سازی محکم سازی و مناسب سازی مقید و مکلف می دانند تا سنگ و گل و آجر و مصالح به کار رفته بر سر ساکنان فرود نیاید؟ باید پیش از شکل گیری هر ازدواجی به مبانی پایداری زندگی مشترک دو انسان با دو دنیا همت ویژه گماشته شود تا به آسانی پیوند عاطفی و انسانی همسران با زلزله طلاق گسسته نشود و فرو نریزد؟

آیا نباید بیش از این، به این مسئله فکر کرد که چقدر با ظرافت بر اساس حکمت و مصلحت در برخی از انواع طلاق در شرع مقدس اسلام با شرایطی رجوع به همسر مطلقه جایز دانسته شده است که حتی الامکان پیوند مبارک زناشویی و همسری و هسته خانواده پابرجا بماند و تنها برای طلاق سوم شرطی قرار داده اند تا کمتر کسی مبادرت به سه بار جدایی از همسر خویش کند اما متاسفانه مدتی است که برای تسهیل طلاق!! مُد و مدل جدیدی خلق شده است و به جای ایجاد سد و مانع بر سر راه طلاق، متاسفانه هموارسازی کرده اند و قانون برای آن تصویب کرده اند که طلاق توافقی انجام پذیرد و به جرأت می توان ادعا کرد صدور ساده حکم طلاق های توافقی خود عاملی موثر برای افزایش آمار طلاق شده است که این مسئله جای بسی تأمل دارد.

البته این درست که گاه طلاق تنها چاره است و گاه برخی مشکلات که نه با نصیحت و خیرخواهی و نه با صبر و بردباری و نه با ریش سفیدی و پادرمیانی و نه حتی با مراجعه به قانون و تحمل بیش از حد حل نمی شود، دین مبین اسلام، حکیمانه طلاق را وضع و جعل نموده تا به عنوان راهی و صدالبته نه به عنوان اولین و حتی چندمین راه بلکه به عنوان آخرین راه برای پیش گیری از مشکلات حادتر پیش روی افراد گذاشته است و باز هم تاکید می کنم به عنوان آخرین راه و آن هم راهی که باز هم فرصت رجوع و بازگشت و مراجعه در آن باز گذاشته شده است تا حتی الامکان در نهایت زندگی ها از هم فرو نپاشد.

پس آیا همه مسئولان و خانواده ها نباید به زلزله خانمان برانداز طلاق نگاهی جدی و عمیق داشته باشند و به طور اساسی و بنیادی تدابیری موثر برای جلوگیری از افزایش رشد طلاق در جامعه بیندیشند؟