این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۸۱۸۸ – چهار شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ با عنوان یادداشت روز به قلم کورش شجاعی چاپ شده است

سخنی به گزاف نگفته ایم اگر بگوییم مردم هر کشوری خود از هر داور و ناظر بیرونی مدعی و غیرمدعی و منصف و غیرمنصفی، از کلیات و جزئیات مسائل کشور خودشان در زمینه های گوناگون بیشتر و بهتر آگاهی و اطلاع دارند و قطعا مردم سوریه نیز از این اصل کلی استثنا نیستند مردمی که خود در استان ها، مناطق، شهرها و روستاهای مختلف این کشور استراتژیک و هم مرز با ترکیه، عراق، لبنان، اردن و رژیم صهیونیستی زندگی می کنند بی گمان خود از هر رسانه و ناظر و شخص بیرونی بهتر می توانند حداقل شرایط شهر و روستا و محل زندگی خود را تشریح کنند.
اما آن چه امروز از طریق رسانه های گوناگون اعلام و نشان داده می شود خصوصا رسانه هایی که مشخص است چه خط و برنامه و هدفی را درباره سوریه دنبال می کنند در واقع انعکاس آن چیزهایی است که می خواهند و نه تمام آن چیزهایی که در سوریه می گذرد و البته رسانه های کشور ما نیز به دلیل این که در تمامی مناطق و شهرهای سوریه حاضر و ناظر نیستند و از جزئیات آن چه در شهرهای گوناگون سوریه می گذرد اطلاع دقیقی ندارند و این که نمایندگان رسانه های ما نیز به هر صورت جزو مردم و شهروندان سوریه نیستند و ناظری غیرسوری هستند و علاوه بر این آنان نیز تاکنون بیشتر «یک سویه» به مسائل سوریه پرداخته اند و از همه این ها مهم تر این که کشور ما نیز با وجود درک این واقعیت که خلائی جدی در عرصه اطلاع رسانی منطقه ای و بین المللی وجود دارد هنوز نتوانسته است خبرگزاری و شبکه فراگیر موثر و جریان سازی حداقل در منطقه ایجاد کند، بنابراین حتی مردم کشور ما نیز با وجود حساسیت هایی که سوریه در معادلات جهانی، منطقه ای، جهان اسلام و همچنین برای ایران دارد تصویر واقعی و دقیقی از آن چه در سوریه می گذرد ندارند و بنابراین گرچه اکثریت مردم نگاه و تکلیفشان نسبت به سوریه براساس مواضع رسمی جمهوری اسلامی روشن است اما به هرصورت این واقعیت نیز وجود دارد که برخی از مردم با گرایش های مختلف فکری، سیاسی و سلیقه ای، تحلیل و اظهارنظرهایی برخلاف اکثریت مردم کشورمان درباره سوریه و اتفاقات و تحولات آن دارند.
اما با تمام این تفاصیل به نظر می رسد مسائل و نکات کاملا بدیهی، واضح و روشنی درباره تحولات جهانی و منطقه ای و خصوصا سوریه وجود دارد که آن ها نیز غیرقابل انکار و کتمان است. در این مقال برای جلوگیری از طولانی شدن بیشتر مطلب به آن نکات مورد نظر و بدیهی بدون شرح و تفصیل فقط اشاره ای گذرا خواهم داشت.
۱ – بالاخره هر حاکمیت و حکومتی، معترضان، مخالفان و حتی دشمنانی در داخل و خارج از کشور خود دارد، دولت سوریه نیز از این موضوع مستثنی نیست، خصوصا این که نوع روی کارآمدن حافظ اسد در سوریه و تشکیل حزب بعث و نظام تک حزبی و بسته در این کشور بی شباهت به برخی کشورهای عربی و منطقه ای که پس از تحولات منطقه و بیداری اسلامی ساقط شدند، نیست.
۲ – طی چند دهه اخیر حاکمیت و پست ریاست جمهوری سوریه مثل برخی دیگر از کشورهای عربی منطقه تنها در حافظ و بشار اسد خلاصه شده است که این مسئله نیز در عرف سیاسی و بین المللی پذیرفته نیست و به هر صورت طولانی شدن دوره ریاست جمهوری گرچه ممکن است برای برخی کشورها مزیت هایی داشته باشد اما بالاخره طولانی شدن دوره ریاست جمهوری قطعا هم خلاف عرف جامعه بین المللی است و هم به نوعی عامل بازدارنده ای است برای شور و نشاط سیاسی و اجتماعی و از همه مهم تر طولانی شدن دوره ریاست جمهوری و ماندن قدرت در دست یک رئیس جمهور و خانواده و حتی حزب و جناح علاوه بر این که از چرخش قدرت جلوگیری می کند زمینه خودرایی، انتقادناپذیری و حتی دیکتاتوری را مهیا می کند.
۳ – اصلاحات لازم و وعده داده شده توسط بشار اسد در اوایل در دست گرفتن قدرت پس از حافظ اسد گرچه آغاز شد اما خیلی زود و بیشتر به دلیل فشارهای متقدمان و قدیمی ها و سنتی های حزب بعث متوقف شد.
۴ – گرچه بر خلاف کشورهایی مانند عربستان سعودی که در آن ها نه آزادی های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی وجود دارد و نه حتی زنان حق رانندگی و داشتن گواهینامه دارند و نه حتی این کشور هنوز قانون اساسی دارد و بر اساس نظام قبیله ای ریاستی و پادشاهی اداره می شود در سوریه آزادی های نسبی سیاسی اجتماعی و از آن مهم تر قانون اساسی وجود دارد اما به هر صورت قانون اساسی سوریه دارای اشکالاتی اساسی از جمله محدودیت فعالیت احزاب و طولانی بودن مدت دوره ریاست جمهوری و… داشت که تازه پس از افزایش فشارهای سیاسی معترضان در سوریه، توسط بشاراسد اصلاح شد و از نظر قانونی احزاب دیگر نیز پس از این اصلاحات اجازه فعالیت پیدا کردند.
۵ – حداقل می توان گفت بشاراسد و دولتش تحولات بیداری اسلامی و اعتراضات و خیزش های مردمی در کشورهای مسلمان منطقه را آن چنان که باید، رصد و ارزیابی نکردند و شاید اسد و دولتش به خاطر کثرت طرفداران خود و پدرش چندان فکر نمی کردند که مخالفان و معترضان اسد و دولتش نیز به اعتراضات جدی دست بزنند.این نیز شاید از غفلت های ناشی از ارزیابی نادرست شرایط و واقعیت ها و همچنین عوارض ماندن طولانی مدت حاکمیت در نزد خاندان اسد و همچنین خوش باوری، غفلت و خواب آلودگی دولتیان و نیروهای اطلاعاتی امنیتی و انتظامی سوریه باشد.
۶ – به هر صورت وجود مخالفان و معترضان اسد و دولتش در سیستم تک حزبی و بسته سوریه و همچنین وجود مطالبات برحق برخی از معترضان و مخالفان که یا اصلا برآورده نشد و یا برخی از آن ها خیلی دیر و با تاخیر انجام شد نیز از جمله واقعیت های غیرقابل انکار سوریه است و در واقع تعداد قابل توجهی از این دست معترضان گرچه به گروه های مسلح نپیوستند اما همچنان معترضند.
اما در کنار این واقعیات روشن و بدیهی، واقعیت های روشن و بدیهی دیگری نیز وجود دارد که آن ها نیز غیرقابل کتمان و انکار است.
۱ – علی رغم برخی اعتراض ها و مخالفت ها از ابتدای روی کار آمدن حافظ اسد و بشار، این خانواده به دلایل متعدد از محبوبیت بسیار بالایی در بین مردم برخوردار بوده اند گر چه در اواخر دوره حافظ و در یک سال و اندی اخیر تعداد معترضان و مخالفان اسد بیشتر شد اما با گذشت این سال ها و علی رغم مسائل و بحران پیش آمده اخیر در سوریه و با وجود جنگ و درگیری در دو شهر اساسی و کلیدی این کشور، یکی دمشق به عنوان پایتخت سیاسی و مرکز قدرت حکومت و دیگری حلب به عنوان پایتخت اقتصادی و فرهنگی و شهری استراتژیک و هم مرز با ترکیه هنوز هم اسد و حکومتش جایگاه قابل قبولی لااقل در نزد بیش از نیمی از مردم سوریه دارد.
۲ – مردم سوریه علی رغم مشکلات اقتصادی که به نسبت در همه کشورهای جهان و خصوصا منطقه وجود دارد با توجه به کمبود ذخایر نفت و گاز این کشور و خلاصه شدن آن ذخایر در شهر «حماء» و «دیرالزور» وضعیت اقتصادی نسبتا قابل قبولی دارند که این مهم نیز نقش اساسی در حمایت مردم از دولت دارد.
۳ – تبدیل برخی معترضان به مخالفان و تبدیل برخی مخالفان به مخالفان مسلح و هجوم پول و انواع اسلحه به همراه تعداد قابل توجهی جنگجو و تروریست از طریق برخی مرزهای سوریه خصوصا مرز این کشور با ترکیه و جنگی کردن فضای این کشور، باعث شد که در حقیقت دیگر بحث اعتراض برای «اصلاح» وجود خارجی نداشته باشد و گروه های مسلح به چیزی غیر از شکست و سقوط ارتش سوریه و دولت بشار رضایت ندهند که این مسئله نیز خود عاملی مهم شد برای این که مردم سوریه در مقابل این عده پشت سر دولت و ارتش سوریه قرار گیرند.
۴ – اصرار و فشارهای سیاسی بیش از حد سران کشورهای غربی مثل آمریکا، انگلیس، فرانسه و… و همچنین برخی کشورهای عربی خصوصا عربستان سعودی و قطر بر سقوط دولت سوریه و حمایت های بی حد و حصر سیاسی و اقتصادی و تجهیز مخالفان به انواع سلاح ها، نیز باعث شد اکثریت مردم سوریه تکلیف خود را در حمایت از کشور خود در مقابل دخالت و هجوم بیگانه روشن تر از قبل بیابند.و البته دغدغه اساسی ملت سوریه از دخالت همه جانبه بیگانگان مثل آن چه در لیبی رخ داد عامل مهم دیگری شد برای تداوم حمایت اکثریت مردم از کشورشان.
دخالت آشکار جبهه غربی عربی و پناه دادن به مخالفان و در اختیار گذاشتن انواع امکانات به طیف های مخالف و برانداز حکومت سوریه نیز عاملی برای پای کارماندن اکثریت مردم سوریه شده است.
۵ – نکته بسیار مهم این که سوریه و بشار اسد به عنوان کشور هم مرز با رژیم صهیونیستی نه تنها مثل بسیاری از حکام و سلاطین عرب دست در دست صهیونیست ها نگذاشت و نه تنها مثل امیر قطر به ننگ آشکاری همچون شهرک سازی برای صهیونیست ها تن نداد بلکه درست در خط مقدم جبهه مبارزه با اسرائیل و دفاع از مردم مظلوم فلسطین و لبنان، جانانه و مردانه مقاومت کرد و همچنان ایستاده است.به گونه ای که سوریه طی سال های اخیر به وزنه ای اساسی و رکنی بی بدیل در محور مقاومت تبدیل شده است.
که اگر حکومت اسد در سوریه هیچ فایده و حسنی جز این نمی داشت، همین مهم کافی است که دولت و ملت ایران هوشیارانه، حساب شده، دقیق و با تدبیر و دوراندیشی شرایط و مسائل سوریه و منطقه را به طور همه جانبه ارزیابی و رصد کنند و حساسیت لازم را داشته باشند و از ملت و دولت و استقلال سوریه در برابر این هجمه کاملا حساب شده و برنامه ریزی شده حمایت کنند.
۶ – تأکید صریح بزرگمرد مقاومت لبنان سید حسن نصرا… که فرزند خلف امام و انقلاب اسلامی و نماد مقاومت، دلاورمردی و ایستادگی در مقابل زیاده خواهی های رژیم صهیونیستی است بر این که در جنگ ۳۳ روزه و ناجوانمردانه اسرائیل علیه ملت مظلوم لبنان این موشک های سوری دولت بشار بود که تحویل مقاومت شد و آنان با رشادت بر سر ارتش اسرائیل ریختند گواه روشن و مستحکمی بر تأثیر بسیار فوق العاده دولت سوریه بر استحکام و پایداری محور مقاومت است.
۷ – علاوه بر این ها دولت و ملت ایران هرگز از خاطر نمی برد که در دوران جنگ تحمیلی صدام علیه کشورمان که اکثر کشورهای جهان و تقریباً همه کشورهای عربی علیه ایران صف آرایی کرده بودند سوریه از معدود کشورهای عربی بود که به طور همه جانبه در آن شرایط و فضای سنگین بین المللی از ایران حمایت کرد.
۸ – نکته مهم دیگر این است که جبهه غربی عربی برای از هم پاشیدن سوریه تلاش صد چندان می کند تا توفان بیداری اسلامی به کشورهای هم پیمان و همسو با آمریکا در منطقه یا نرسد یا کمتر برسد و یا لااقل دیرتر برسد تا به سقوط نظام های دیکتاتوری و قبیله ای همچون عربستان سعودی منجر نشود تا فرصتی پیدا کنند برای اصلاحات صوری.
۹ – نکته روشن و بدیهی دیگر این که در جریان بحران سوریه، ضدین و بلکه نقیضین علی رغم محال بودن جمعشان در علم منطق در این ماجرا با هم جمع شده اند و گردهم آمده اند و آن هم چه جمع شدنی و با چه گستره ای.
جالب است در این جریان، مخالفان مسلح دولت سوریه در کنار مزدوران مسلح از مرزها وارد شده و همچنین تروریست های اجیر شده از برخی کشورها مثل سعودی، قطر و ترکیه و… تکفیری ها، وهابیت، سلفی ها و حتی عبدالحلیم خدام، نخست وزیر زمان حافظ اسد که چند سالی نیز نخست وزیر اسد بود و حتی گروهی از اخوانی ها و از همه مهمتر القاعده با تمام توان گردهم آمده اند و جالب این که آمریکایی که به بهانه مقابله با تروریسم و نابود کردن القاعده و بن لادن به منطقه و افغانستان لشکرکشی کرد امروز از همین القاعده در مقابله با سوریه حمایت می کند.القاعده ای که لااقل بهانه اساسی دو لشکرکشی آمریکا و غرب به منطقه شد و حالا ایمن الظواهری جانشین بن لادن به صراحت و به تأکید از همه نیروهای القاعده در دنیا دعوت می کند که لوله های اسلحه های خود را به سوی سوریه نشانه بگیرند. این ها همه خبرهای موجود است و نه تحلیل.
۱۰ – تازه ترکیه ای که می خواهد با گرفتن ژست طرفداری از حمایت از معارضه سوریه جای پایی در اتحادیه اروپا باز کند و به دیگر اهداف خود نیز برسد به دخالت علنی و ارسال نیرو و تجهیز مخالفان به اسلحه و ارسال هواپیمای تجسسی و جنگنده به مرزهای سوریه و اقدام به مانور نظامی در مرز سوریه بسنده نکرده است و وزیر خارجه اش را برای ایجاد آشوب و بحرانی دیگر در دل بحران سوریه بدون هماهنگی با دولت مرکزی به کردستان عراق سفر می کند و…که این حرکات نیز خود عاملی است برای تداوم حمایت اکثریت مردم سوریه از حاکمیت و تمامیت ارضی و استقلال کشورشان.
۱۱ – و اما فشارهای سیاسی و اقتصادی و ارسال کمک مالی و نظامی برای براندازی دولت سوریه یک هدف اساسی دیگر را در جهت منافع غرب و خصوصاً اسرائیل و هم پیمانان آنان در منطقه و جهان نشانه گرفته است و آن این که حتی اگر در این بحران و ایجاد جنگ جبهه غربی عربی به خواست کوتاه مدتش مبنی بر سقوط دولت سوریه نرسد قصد دارد با فرسایشی کردن این درگیری ها هم توان اقتصادی کشور سوریه را کاهش دهد، هم توان نظامی ارتش سوریه را به جای این که صرف محافظت از کشور و محور مقاومت در مقابل اسرائیل شود در جنگ داخلی فرسوده و خسته و کم توان کند و هم با جنگ نرم رسانه ای هرچه می تواند افکار عمومی جهان، منطقه و خصوصاً مردم سوریه را علیه دولت بشوراند و پرواضح است که حاصل چنین هدف شومی، کامی را جز کام رژیم صهیونیستی، آمریکا و هم پیمانانش شیرین نمی کند و بزرگ ترین صدمه و خسارت به محور مقاومت و جبهه مقابله با ترکتازی های اسرائیل خواهد خورد.
۱۲ – دیگر این که اگر دولت سوریه سقوط کند و کمر محور مقاومت بشکند آنگاه نه تنها عرصه تهاجم و تجاوز و کشتار توسط اسرائیلی ها گشوده می شود و جان می گیرد، بلکه عرصه ترکتازی وهابیت و سلفی گری و گروه های تکفیری و القاعده در منطقه و جهان اسلام گسترده خواهد شد و مهم تر این که توازن معادلات منطقه ای که در حال حاضر به سود و نفع محور مقاومت و کشور ما ایران است به سود دشمنان و بدخواهان جبهه مقاومت و کشور عزیزمان رقم خواهد خورد و در چنین روزی که امیدواریم پیش نیاید، دولت آمریکا و رژیم صهیونیستی اسرائیل دیگر از دور برای ما تهدید نخواهند بود بلکه در آن روز که نخواهد آمد در کنار مرزهایمان برای ما تهدید خواهند بود. بنابراین ما به دنبال آن هستیم که کمر محور مقاومت نشکند و رژیم صهیونیستی جان تازه نگیرد و معادلاتی که اکنون به سود مقاومت و ایران عزیز است در منطقه و جهان بر هم نخورد.