یاد کرسی های قدیم و دور هم نشستن های ساده و صمیمی به خیر، یاد سفره های هفت سین واقعی و سبزه ها و عطر سمنوهای مادربزرگ ها به خیر، یاد شاهنامه خوانی ها، حافظ خواندن ها و هزار و یک شب شنیدن ها به خیر، یاد پای صحبت بزرگترها نشستن و گپ و گفت های فامیلی آن زمان که جعبه های جادویی نبود به خیر، یاد نشان کردن دخترهای دم بخت برای پسرهای فامیل به خیر، یاد خیلی رسم های ساده و صمیمی که تقریبا حالا کمتر نشانی از آن ها لااقل در شهرهای بزرگ به چشم می خورد به خیر.
یاد ساز و دهل و سرنا و نی و دیگر سازهای محلی، یاد اسب سواری ها و اسب های ترکمن و تازی و چوگان بازی ها و چوب بازی های محلی که هم شادی و نشاط و تنوع می آورد و هم آمادگی جسمی و روانی و هم ده ها پیام در دل خود داشتند هم به خیر، یاد نکوداشت و پاس داشت سبزه و گل و سنبل و بنفشه و درخت و جنگل و بهار و طبیعت به خیر، یاد آن روزها به خیر که مثل حالا نبود که برخی از ما چنان بی رحمانه به اصطلاح در روز طبیعت به طبیعت آفریده حضرت رب جمیل ظلم می کنیم و نابخردانه و ناجوانمردانه به شیشه نازک دل طبیعت سنگ می زنیم و خون زلال و سفید و سبزش را بر زمین می ریزیم چنان که گویی خواسته یا ناخواسته قصد داریم به جای سبزه و گل و درخت و جنگل همه جا را کویر و بیابان کنیم و به نسل های آینده تحویل دهیم.
آری یاد آن پیرمردان روشن ضمیر دل بهاری به خیر که می کاشتند و می گفتند «دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم تا دیگران بخورند»، یاد حرمت ها و حریم ها و احترام بزرگترها و کوچکترها را نگاه داشتن به خیر، یاد حفاظت از حریم محرم و نامحرم و آدم های فراوانی که شرم و حیا میهمان همیشگی کلام و رفتار و چشم هایشان بود به خیر، یاد آن نماز صبح هایی که هیچ گاه و به هیچ بهانه ای حتی جشن عروسی و بزرگترین جشن ها قضا نمی شد به خیر، یاد آن فراوان خیرخواهانی که همیشه و به ویژه در نزدیکی های نوروز به بهانه های مختلف و نیت های پاک و خدایی و نیکوکارانه نه تنها گره بسته از کار مسلمانان که از کار هر گره در کار افتاده ای باز می کردند و تنها به عید کردن نوروز خود و خانواده خود نمی اندیشیدند به خیر، یاد فراوان آدم های یتیم نواز و دل بزرگی که اشک از گوشه چشم کودکان بی سرپرست وطن خود به دامن مهربانی برمی گرفتند و برمی گیرند و به لب های آنان گل لبخند می نشاندند و می نشانند به خیر.
یاد مهربان زنان و مردان ایران که بزرگ تری و ریش سفیدی و پادرمیانی می کنند و بین برادران و خواهران و فامیل های از هم قهر کرده و آدم های با هم دعوا کرده نهال صلح و دوستی و آشتی و محبت می کاشتند و می کارند به خیر، یاد آموزگاران و معلمانی که به لطف و نیک خلقی الفبای مهربانی و دانایی را بر صفحه دل فرزندان ایران نقش کردند و می کنند به خیر.
یاد همه ایرانیان بلند همت و بلند آوازه، یاد صدها همچون ابن سینا و ابوریحان و رازی و فارابی و خواجه نصیر و خواجه نظام الملک، فردوسی و عطار، سعدی و حافظ، خواجو و خرقانی و صائب و سهروردی و ملاصدرا و امیرکبیر و مدرس و حسابی و یاد هزاران امیر و سردار و سرباز و بسیجی همچون صیاد شیرازی، چمران، باکری، همت، کاوه، برونسی، فکوری، جهان آرا، فلاحی، شیرودی، بابایی، کشوری و کلاهدوز و شهیدان جهاد علمی علیمحمدی، شهریاری، رضایی نژاد، احمدی روشن، و یاد همه فرزندان شهید ایران زمین و امام شهیدان که نام ایران و ایرانی را بلند و بلند آوازه کردند در همیشه زمان و در بهار بی خزان استقلال و عزت ایران به خیر. یاد همه پدران و مادران و خواهران و برادران و عزیزانی که وجودشان به زندگی مان گرما می بخشید و امروز یادشان در قلبمان زنده و بهاری و جاری است به خیر و امید که خدایشان در بهاری ترین نقطه بهشت میزبان باشد. یاد همه آنانی که قلب و جان ما را به نور خدا و قرآن و محمد(ص) و آل محمد(ص) روشن کردند و می کنند به خیر.
یاد همه آنانی که به عشق سربلندی هر چه بیشتر و سرافرازی همیشگی ایران، بلند همتانه گام برداشتند و برمی دارند به خیر.
نوروز، این آیین پاک ایرانیان پاک نهاد یکتاپرست روشن ضمیر، این عید شکفتن و زنده شدن دگر باره طبیعت این عیدی که آغازی است دوباره برای «شدن» و حرکت به سوی کمال و سعادت، عید نو شدن دل ها و ایمان ها، این عید باستانی ایرانیان در سرزمین مادریمان ایران تا همیشه جهان و تاظهور مولایمان صاحب الزمان(عج) پاینده باد.
این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۸۰۸۲ – یکشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۰ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است
