kourosh shojaee - کورش شجاعی مدیر مسئول روزنامه خراسان - کورش شجاعی روزنامه نگار - کورش شجاعی نویسنده -زلزله

این مطلب در روزنامه خراسان شماره:  ۱۸۳۰۶  – دو شنبه  ۱۱ دی ۱۳۹۱  با عنوان  «روایت یک روزنامه نگار از مناطق زلزله زده خراسان جنوبی» به قلم  کورش شجاعی چاپ شده است

کورش شجاعی
دیگرازتوزیع غذای گرم خبری نیست

از روستای افین به سمت روستای شاج حرکت کردیم و در میانه راه به حسین آباد رسیدیم. روستایی با حدود ۴۰ خانوار جمعیت. لرزه زمین خانه های زیادی را در حسین آباد فرو ریخته بود اما خوشبختانه زلزله در این روستا تلفات جانی نداشت. حسین آباد بر خلاف افین در منطقه ای نسبتاً دشت مانند واقع شده است شاید برای همین مقر اصلی اسکان مسئولان بنیاد مسکن و بارانداز مصالح ساختمانی خصوصاً آهن آلات در همین روستا قرار گرفته است. در چند جای این روستا چادرهای متعددی برپا شده است. در آن روز ما شاهد جابه جایی تعدادی از چادرها بودیم دلیل را که جویا شدیم گفتند چون این منطقه از زمین هموار برخوردار است برای ساختن خانه ها در نظر گرفته شده است. مردم چادرها را به محلی که حدوداً دویست متر فاصله داشت منتقل می کردند. مردم چشم انتظار پی ریزی و بالا رفتن دیوارها بودند اما هنوز کار در مراحل نقشه کشی و حمل مصالح بود. مسئول بنیاد مسکن را حاضر در منطقه دیدیم شخصاً بر کارها نظارت مداوم داشت. این کار او قابل تقدیر بود کاش تا آخر و به سامان رسیدن این پروژه ها این رویه انسانی و اخلاقی ادامه دار باشد از گفته هایش چنین برمی آمد که او مرد ادامه راه تا آخر کار است برای او و همه کسانی که صادقانه و مومنانه کمر همت محکم کرده اند برای خدمت به مردم آرزوی توفیق و سعادت و سلامت داریم. در منطقه نسبتاً وسیعی تیرآهن های فراوانی حمل و دپو شده است. هفت هشت نفر کارگر مشغول آرماتوربندی هستند. تریلی حامل کانکس استقرار کارمندان بنیاد مسکن در همین لحظات از راه می رسد. کانکس بزرگ و شیک و مجهزی است. مسئول بنیاد مسکن می گفت این کانکس را آورده ایم تا کارمندان به شهر بازنگردند و در محل مستقر بمانند تا کار به سرانجام برسد. یک کانکس اما خیلی جلب توجه می کرد. در این جا برای بچه های زلزله زده کتاب قصه آورده بودند و قصه گو یی چه کار شایسته ای، آخر دل بچه ها مثل پوستشان نازک است خصوصاً اگر این دل به لرزه زلزله هم لرزیده باشد. از داخل روستای حسین آباد که می گذشتیم بچه های سپاه را نیز حاضر در منطقه دیدیم گویی بسیج هم فعال بود. جوانی را با لباس کار برق کشی مشغول کار دیدیم و از او درباره خدمت رسانی سوال کردیم. صادقانه و صمیمانه از رساندن سیم های برق به تمامی چادرها برایمان سخن گفت و بی آن که شکایتی داشته باشد ادامه داد حالا با جابه جایی چادرها باید همه کارها را دوباره انجام دهیم چادرها که جابه جا می شد لوازم خانه از آفتابه گرفته تا ماهی تابه و تلویزیون روی خاک ها جلب توجه می کرد کانکس های سفید و نارنجی شاید بیش از هر چیز دیگری جلب توجه می کرد کنجکاو شدیم مراجعه کردیم و دریافتیم که این کانکس های تمیز سرویس بهداشتی و حمام با آب گرم است در کنار این خرابی ها و آن سرما و آن گل و خاک ها این خدمات لازم و ضروری امیدوارمان می کرد با چند خانم گفت وگو کردیم مردمان این مناطق گرچه بسیار قانع اند و کمتر اهل گله از مشکلاتشان خیلی کوتاه چیزهایی گفتند از انتظارشان برای برپایی سقف بالای سرشان از سرمای استخوان سوز زیر چادرهای سفید هلال احمر که تنها با یک والور گرم می شود آیا واقعا گرم می شود؟!

تنورهای خاموش وفروریخته

از حسین آباد به سمت روستای شاج حرکت کردیم چند دقیقه بعد خود را در مقابل ویرانه های فراوانی دیدیم همان ابتدای روستا حضور پلیس و کانکس مستقر نیروی انتظامی مایه دلگرمی شد که مردم و اهالی روستا امنیت شان برقرار است خدا قوتشان دهد که از روزهای اول با آن لباس های سبز و کاپشن های مشکی زمستانی و دلگرم کننده شان در کنار مردم امنیتشان را پاس داشته اند و می دارند. اما چه اسف بار که در ابتدای همین روستای زلزله زده دو نفر از اهالی دیواری را غیرایمن و با گل دوباره بالا می بردند و این یعنی این که فرهنگ سازی نشده است یعنی این که هنوز برخی به این باور نرسیده اند که باید برای در امان ماندن از خطر لرزه های سنگین زلزله دیوارها را از پای بست محکم بنا کرد تا سقف خانه ها جان اهالی خانه را نستاند شاج به گفته اهالی حدود ۵۰ خانوار دارد و به گفته یکی از مسئولان ۴۰ خانوار، تقریبا بیشتر خانه ها خراب شده است در چند بخش امدادگران برای اهالی چادرهایی برپا کرده اند بخشی از این چادرها همین چند روز پیش پر از گل و لای ناشی از ریزش باران شده بود شاج در دامنه کوه های بلند نشسته روستایی تقریبا کوهستانی است زمین هموار در آن چندان یافت نمی شود سرمایش بسیار استخوان سوز است تنها وسیله گرمایش این چادرها اما یک والور است والوری که چند شب پیش یکی از چادرها را به آتش کشید اما به خیر گذشت که اگر دامنه آتش فرو نشانده نمی شد همه چادرهای آن منطقه در کام آتش می سوخت و شاید قربانی های جدیدی به ۵ قربانی روستا اضافه می شد که به لطف خدا و امداد امدادگران و همیاری مردم چنین حادثه تلخی رخ نداد خدا را شکر. روستای شاج هم، برق دارد هم جاده هم آب لوله کشی و هم زمین های زراعی که عمده محصول آن زرشک است شاج نیز خانه های مقاوم سازی شده دارد اما بسیار کم. مردمان این روستا نیز بسیار نجیب و قانع و مومن و اهل دل و با صفایند گفتن و نوشتن نمی تواند تصویری واقعی از این مردم نشان دهد باید در بین آن ها اگر شده حتی چند ساعت زندگی کرد تا بازشناختشان. در این روستا برای هر خانواده ای چادری برپا کرده اند اما یک خانواده دو چادر داشت یکی برای سر بر بالین گذاشتن یکی برای پذیرایی از میهمانانی که برای تغذیه و عرض تسلیت به دیدار برادر بازمانده از خانواده رضایی می آیند.

فاطمه تنهای تنهاشد

خانواده رضایی خانواده ای ۶ نفره بودند که رضا ۴۵ ساله پدر خانواده، کنیزقاسمی مقدم ۳۵ ساله مادر خانواده، خدیجه رضایی ۹ ساله، زهرا رضایی ۱۱ ساله، پروین رضایی ۲۸ ماهه زیر آوار خانه خشت و گلی خود ماندند و از خانه این دنیایی خود به سوی خانه آن دنیایی خود پرکشیدند اما این خانواده ۶ نفره یک بازمانده دارد او فاطمه نام دارد و ۱۱ ساله است و «قُل» زهرا رضایی است او این روزها میهمان دایی خود در شهر دیگری است. هر یک از ما هیچ کار اگر نمی کنیم برای التیام دردهای زلزله زدگان در این شب های سرد و استخوان سوز البته می توانیم علاوه بر کمک های مادی که وظیفه ماست سر نمازهایمان برای تسلی دل خواهران و برادر خانواده رضایی و از همه مهم تر فاطمه ۱۱ ساله که دیگر نه پدری دارد و نه مادری و نه «قُلی» که هم ساز و هم نوای او باشد دعا کنیم نمی توانیم آیا؟! تعدادی از زنان روستای شاج تا که فهمیدند ما از مشهد آمده ایم چشمشان خیس شد به عشق ولی نعمتشان امام رئوف علی بن موسی الرضا(ع) و بعضی هایشان هم بغض شان ترکید و دانه های اشک بر گونه هایشان جاری شد اشکی که حکایت از عشق پاکشان به اهل بیت و امام رئوفمان علی بن موسی الرضا(ع) دارد.

توکل، نجابت و خونگرمی

به چادرهاشان سر زدیم در میان آن همه خاک و گل چادرهایشان جارو کشیده و تمیز و مرتب بود تمیزی و نظافت بخشی از فرهنگ مردمان این بخش از میهن عزیزمان ایران است همان طور که ایمان و توکل و رضا و قناعت و خونگرمی و حیا و نجابت خوی و خصلتشان است از مشکلاتشان که پرسیدیم برخی گفتند نان نداریم آخر زلزله به تنورخانه های این مردمان هم رحم نکرده است و در روستاها تنورها که خراب می شود بساط نان نیز از سفره ها جمع می شود با یکی از مسئولان صحبت کردیم گفتند به زودی نانوایی سیار در این مناطق مستقر خواهد شد امید که این وعده هرچه زودتر عملیاتی شود برخی از اهالی از توزیع غذای گرم در ۱۴ روز اول پس از زلزله سخن گفتند اما حالا دیگر از توزیع غذای گرم خبری نیست به مسئولان پیشنهاد دادیم برای دسترسی مردم به غذای گرم و جلوگیری از آتش سوزی در چادرها تمهیدی بیندیشند شاید استقرار چند کانکس برای پخت غذا چاره ساز باشد. زلزله هم خانه های اهالی شاج را در هم کوبیده هم محل نگهداری محصول و حاصل تلاش دوساله شان را فرو ریخته و بیشتر محصول زرشکشان زیر آوار به اصطلاح تالار زرشکشان که محل نگهداری محصولاتشان است از بین رفته است بیشتر دام هایشان که وسیله ارتزاقشان است نیز تلف شده است وای از زلزله که چه ها نمی کند و وای از زلزله در مناطقی که نه مسئولان و نه اهالی به مقاوم سازی خانه ها بهای بایسته و لازم را نمی دهند. اما باور کنید روح امید با همه این مصائب در شاج و دیگر روستاهای زلزله زده موج می زند اجازه بدهید برایتان از شور و نشاط و امید بچه های دبستانی شاج بگویم از دو کانکسی که برای دانش آموزان کلاس اولی و بالاتر تهیه شده است از دو معلم جوان و سختکوششان بگویم از وایت برد و چراغ ها و مهتابی که برای این کانکس ها تعبیه شده است از بخاری گرم این کانکس ها برایتان بنویسم بگذارید از سرود خواندن پرشور و نشاط بچه های این روستای زلزله زده برایتان بنویسم که چگونه صدای سرود و صلوات هایشان در دل کوه های شاج می پیچد و تا آسمان بالا می رود ما معتقدیم که این سرودها و صلوات ها را فرشتگان خدا از این فرشتگان زمینی می گیرند و نزد خدایشان می برند و اما بگذارید از صندلی خالی فاطمه رضایی و عکس او و گل سرخی که روی صندلی او گذاشته اند برایتان بنویسم ای کاش قلم توانمندی داشتم و می توانستم از دل همکلاسی های فاطمه برایتان بنویسم در این هنگام سالخورده زنی را دیدیم که می گفت آقا من چه کار کنم من که نه فامیلی دارم و نه مردی که برایم سقفی بسازد من به چه کسی مراجعه کنم مردی هم از اهل این روستا صمیمانه و صادقانه می گفت چرا آقای رئیس جمهور به ما یک تسلیت نگفت من گرچه جوابی نداشتم اما برای تسکین دلشان حرف هایی گفتم. از روستای شاج که در آن هم اورژانس دائمی و پزشک و خودروی آتش نشانی و پلیس و امداد مستقر است به سوی روستای دیگری حرکت می کنیم به سوی «پدمرود» در حالی که دعا می کنیم برف و باران که نعمت الهی است لااقل در این مناطق این روزها نبارد که درد مردمان را صدچندان می کند تا روزی که سقفی بر سرشان سایه افکند.