این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۶۴۰۰ – یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۵ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

برادر شهیدم؛ آن روزی هم که می رفتی سودای شهرت و ثروت نداشتی و آن گاه که در آوردگاه چون سرو،قد افراشتی نیز تمام سرافرازیت به قیام و اقامه حق بود و جز به ادای تکلیف و دفاع از دین ومیهن ودفع تجاوز بر دشمن نتاختی.برادر شهیدم؛ امیری برنفس راچنان در آیین محمدی آموختی که اسپهبدان و سرداران تاریخ به پاس بزرگواریت، ملازمت رکابت را بر خود افتخار می شمرند. برادر شهیدم؛ عشق و ایمان و ایثار، واژگان و همرهان دیرآشنای تو و مالوف و انیس جان تو بودند، تو با ترس و جبن و ذلت بیگانه بودی، چشمهایت به طنازی دنیا خیره نشد، برق «سیم وزر»، نگاهت را نیالود، عطش «قدرت» به جانت چنگ نینداخت، پیرایه «تزویر» و «ریا» آینه کردارت را نیالود، برادر شهیدم، آن گاه که از زیر سایه دستان پرمهر مادرت می گذشتی و قرآن را زیارت می کردی و بر آینه نظر می افکندی تو می دانی و من هم می دانم که مادر، عزیز بهتر از جانش را به خدایش می سپارد و در محضر ربش شهادت می دهد که فرزندم را، دلبندم را به «شیر عشق» تو پروراندم و به یاری دین تو روانه می کنم و در این راه هرچه تو بر او تقدیر فرمایی به جان می پذیرم.
فقط از تو می خواهم که بر دل نازکم «استواری» عطا کنی. برادر شهیدم؛ می دانیم و باید بدانیم که عزت، استقلال، آزادی، تمامیت ارضی و ناموس ایران اسلامی به برکت غیرت و آزادگی تو محفوظ است. پس وجدان بیدار هیچ انسان آزاده ای نمی تواند از نکوداشت، بزرگداشت و ادامه طریق تو که طریق تلاش برای دستیابی به قرب حق و سعادت است غفلت کند. برادر شهیدم؛ هنوز مادرت در خلوت آری فقط در خلوت وقتی خود را در محضر حق تنها می بیند پیراهن آبی رنگت را که بسیار دوست می داشتی، همان که به رنگ آسمان بود و بیشتر اوقات هنگام اعزام به جبهه به تن می کردی در آغوش می کشد، پیراهنت را می بوید، با مژه هایش گرد غربت از آن می گیرد و آن را به گلاب اشک شستشو می دهد، اما دل نازکش آرام نمی گیرد آنقدر پیراهنت را می بوید و می بوسد که گاه آرام و به نرمی پرنیان به یاد تو و در آغوش پیراهن تو به خواب می رود. برادر شهیدم، خدا می داند که اعضای خانواده هر از گاهی که مادرت را در چنین حالتی درمی یابند با این تندیس مهربانی چه مهربانی ها که نمی کنند و عاشقانه دعای خیرش را برای همه فرزندان ایران زمین، تمنا می کنند. برادر شهیدم، گرچه امروز غبار غفلت بر ذهن و دل برخی نشسته و در عین این که به یمن دین باوری و غیرتمندی شما از ثمرات این ملک سرافراز و زرخیر، خوشه می چینند، ناآگاهانه و گاه مغرضانه در جهت نفی فرهنگ عزت طلبی و ایثار و شهادت و خدامحوری گام برمی دارند، غالب مردم ایران زمین چه جانبازان و ایثارگران و همرزمان از قافله شهادت بازمانده وچه نسل اول و دوم و سوم انقلاب و چه دختران و پسران نوجوان و جوانی که گاه حتی نشانی از عشق به شهید و شهادت در ظاهرشان یافت نمی شود اما درونی پرشور و شعور و معناگرا و حق مدار دارند همه و همه مهر شهیدان و محبت خدای شهیدان و پیروی از راه شهیدان را به دل عزیز می دارند وبه فضل خدا و برکت شاهد بودن شهیدان برای اعتلای میهن اسلامی و پاسداشت راه شهیدان از هیچ تلاشی فروگذار نمی کنند. برادر شهیدم؛ امروز گرچه هنوز آنچنان که باید برخی مسئولان تکیه زده بر مسند قدرت، آنچنان که باید قدر مردم بزرگوار ایران و شهیدان این ملک سرافراز را نشناخته اند و پاس نداشته اند، و اشرافی گری، تجمل گرایی و دنیازدگی وجه غالب زندگی آنان شده و برخی نیز به پیرایه تزویر و ریا آلوده شده اند ولی هنوز بسیارند آنانی که دل به حق دارند و نیت خدمت به خلق را برای رضای خالق در دل می پرورانند و در عمل نیز بدون ریا کمر به خدمت بی منت به مردم بسته اند. برادر شهیدم، گرچه امروز در حالی که برخی جوانان این مرز و بوم برای دریافت وام دویست هزار تومانی ازدواج باید دویست هزار در را بکوبند که شاید به نتیجه ای برسند ولی به قول آن نماینده مجلس در چنین وضعیتی یک میلیارد تومان صرف بازسازی (و شاید زیباسازی) یک بانک در تهران می شود ولی هنوز هستند مسئولان و خدمتگزارانی که حتی استفاده مشروع از امکانات دولتی را برای خود فقط در حد نیاز و ضرورت جایز می دانند و برای صیانت از بیت المال عزمی جزم دارند. برادر شهیدم؛ مردم با تو سخن بسیار دارند، برخی از دل گفته هایشان را بر زبان می رانند، برخی را در سینه نگاه می دارند، برخی را برایت مثل آنچه دیروز در «جبل النور» مشهد برایت نوشتند می نویسند تا با تو گفتگوی همیشگی داشته باشند و به تو بگویند که هیچ شهیدی «گمنام» نیست چرا که نام شهید در پیشگاه صاحب اسمای حسنا، نامبردار است و چه نامی نیکوتر از نامی که در آستان حضرت حق نامبردار باشد. وای برادر شهیدم تو را به مهر مادرت قسم می دهم، جان ما را لایق زمزمه های عارفانه ات بدان و با ما سخن بگو.