این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۷۷۷۸ – سه شنبه ۳ اسفند ۱۳۸۹ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

زمان هر چه گام به پیش برمی دارد و عقل آدمیان شکوفاتر می شود و پرده ها از چهره حقیقت ها برداشته و رازها آشکارتر می شود، و مهم تر این که هر چه دل ها به روشنی می گراید و جان ها بیدارتر می شود، دست تمنا به عرش کبریا درازتر و پای دل به مخزن اسرار بازتر می شود و اما «نوروز» از جمله زیباترین و پرشکوه ترین روزها و لحظاتی است که طبیعت با برون شدن از سردی و سستی و رخوت، جانی دوباره می یابد و جاری شدن زلال آب کوهساران در جویبارها، شکفتن گل ها بر شاخسارها، روییدن سبزه ها و نهال ها در دامن دشت ها و ترنم بلبلان و چهچهه قناریان همه و همه نوید بهار و نو شدن و جان گرفتن طبیعت را می دهد و چه بیدار جانان و هوشیاران و زنده دلانی بوده اند و هستند ایرانیان که گاه تازه شدن زمین و زمان و فصل رستن و روییدن و شکفتن و زنده شدن دوباره طبیعت را سرآغاز سال نو و «نوروز» خود قرار داده اند، تا در هنگامه نو شدن و شکوفایی و شکفتن طبیعت، روز و روزگار خود را نو کنند تا سبد سبد گل نذر تازه کردن دل خود و دل دیگر مردمان کنند و مهم تر این که سبد سبد ستاره برای روشنایی جان و راه فردای خود میهمان دل های شان کنند و چه مبارک عید و فرخنده روزی است «نوروز» ایرانیان و «نوروز» تمامی پاکجانان. همگان نیک می دانیم همان گونه که طبیعت ، روز نو شدن و گاه جان دوباره گرفتن و فرصت بیدار شدن دارد، انسان این گل سرسبد آفرینش نیز می تواند هر روز و بلکه هر لحظه برایش هنگامه و فرصتی برای رویش و نو شدن، تازه شدن ، قد کشیدن و بالیدن و به کمال و سعادت نزدیکتر شدن باشد و اما بر این باور هستیم که ، کائنات، تمامی ذرات هستی ، بلکه آفرینش و خلقت نیز «نوروز»ی بی نظیر را به خود دیده و درک کرده است.
و آن روز که هستی و جهان آفرینش و خلقت، روز خود بدان «نو» کرده است و تا ابد «نوروز» خواهد بود، همان لحظه زایش «نور» از دامن نور در عالم نور و تجلی جلوه اسماء الهی و ذات کبریایی در وجود «بهانه آفرینش» بود همو که در نزد فرشتگان و آسمانیان و کروبیان «احمد» نامبردار است و مقامش در گستره عرش «محمود» است و مردمان به تبعیت از قرآن آن انسان بی همتا را «محمد (ص)» می خوانند.
همو که همگان حتی بدخواهان و دشمنانش، او را ، پاک ترین، پاکدامن ترین ، راستگوترین، درستکارترین و وفادارترین به عهد و پیمان، جوانمردترین، امانت دارترین و … می دانستند و «محمدامین» می خواندنش حتی قبل از آن که خدایش به رسالت برانگیزد همو که خوش سخن و خوشخوترین بود و نمکین لبخندی همیشه بر لب داشت، همیشه معطر بود و مردمان از بوی عطرش متوجه گذر او از کوی و برزن می شدند.
همیشه و در همه حال در سلام کردن حتی بر کودکان پیشی می گرفت، ادب گفتار و رفتار و کردارش به غایت بود و در اوج. بزرگ بود و بزرگوار اما به غایت متواضع و فروتن ، خداوندگار صبر و حلم و شفقت و مهربانی و کظم غیظ بود. عفت و حیا در چشمان و گفتار و رفتارش موج می زد. مظهرجود و سخا و بخشش و کرامت بود، گشاده دستی لحظه ای حتی به گاه تنگدستی هایش از او جدا نمی شد.قلب و جان و دلش مالامال بندگی و عبودیت حضرت حق بود.نبضش به عشق خدا می زد،مهر مردمان را به دل داشت و خلق خدا را به غایت عزیز می داشت. کرامت را به اوج رسانیده بود. دلش نه به وسعت دریاها و زمین و زمان بلکه به گستردگی همه هستی بود آن چنان که در چهلمین سال بندگی و عبودیت خاضعانه و خالصانه اش ، خدایش به رسالت برانگیخت و با سرآغاز «اقراء » کلام وحی را ، قرآن کریم را بر فراخنای سینه مبارک و بر جان پاکش جاری کرد تا «روز نو» و «نوروز»ی ازلی و ابدی و بهاری بی خزان و بی زمستان برای جهان هستی ، جمیع مخلوقات و تمامی آدمیان تقدیر شود و دیگر بار و این بار برای آخرین بار تمامی پنجره های آسمان از فراخنای سینه حضرت مصطفی آن خاتم پیامبران به روی زمین و زمینیان و بلکه به روی عرشیان و کروبیان باز شد. آفریدگار هستی این چنین با خلق نور وجود محمد (ص) و پس آنگاه برانگیختن این در بی همتای خلقت و هستی به رسالت و پیامبری ، نوروز خلقت و بعثت را اراده و محقق فرمود تا نوروز شرافت و عزت و کرامت و سعادت انسان و نوروز انسانیت انسان و نوروز خلافت اولاد آدم به نیابت از خداوند عالم در زمین جاری شود و تا هنگامه محشر باقی بماند و چنین شد که با نوروز خلقت و طلوع محمد (ص) از کرانه هستی بر تمام هستی وبعثت حضرتش نمادهای خرافه و شرک و بت و پرستی در هم شکست و فرو ریخت.
جان انسان، جان و مال و حیثیت و شرف و آبروی انسان، مرد و زن، سفید و سیاه، عرب و عجم، فقیر و غنی، فرودست و بالادست، شهری و روستایی محترم شمرده شد.
انسان به ایمانش، به تقوا و پرهیزگاری اش به نیت خیرش، به عمل نیکویش، به رفتار شایسته اش به گفتار و کردار بایسته اش در نزد خدا و خلق خدا، عزیز و کریم شد.
عزت و شرافت و کرامت انسان براساس آیه «- لقدکرمنا بنی آدم-» احیا شد.
در این نوروز رستن و رستن و بالیدن و تا عرش قد کشیدن و در این طلوع نور و روشنایی و بیداری، پرده های تاریک ظلمانی و زنجیرهای خرافه و بدگمانی به آفریدگار هستی از هم گسست و در این هنگامه، دختران و زنان این مظاهر «عطوفت الهی» که تا دیروز در جنگ و درگیری ها همچون اسب و زره و شمشیر به غنیمت گرفته می شدند و تنها به جرم مونث بودن و زن بودن به دست سنگدلان نابخرد و جهول و ستمگر که نام پدر را یدک می کشیدند زنده به گور می شدند از چنگال این ظلم بی حد و جهل بی منتها رهایی یافتند، و از آن پس دختران و زنان این مظاهر لطف و مهربانی خداوندی و این جلوه های عفت و عصمت الهی، در بین مسلمانان عزیز شدند و سرافراز، هویت انسانی و حریم و حرمتشان بازشناخته و پاس داشته شد، و از آن روز تا امروز در دامن اسلام و آیین و مکتب محمدی چنان قدر و منزلت یافتند که آوازه، انسانیت و زهد و فرهیختگی و کارآمدی و جامعه سازی و توانایی و بلند همتی شان در پرورش و تعلیم و تربیت انسان های بزرگ و بزرگوار، بر تارک تاریخ گذشته و حال و آینده جهان می درخشد.
محمد (ص) این جان جهانیان، رحمت عالمیان، مظهر خلق عظیم ،حبیب آفریدگار عالمیان آن چنان «جمیل الشیم» و «کریم السجایا» بود و با آن که تنها پیامبری بود که تا «سدره المنتهی» و حتی تا «قاب قوسین او ادنی» آن جا که حتی جبرئیل امین نیز اجازه و توان نزدیک شدن نداشت در عرش به معراج رفت اما چنان فروتن بود و در میان جمع آن چنان می نشست که حتی از دیگران بازشناخته نمی شد. این «اسوه حسنه» و رحمه للعالمین نه تنها با کلامش که با رفتار و کردار و سیره اش، به تبلیغ و نهادینه کردن نیکی، خوبی، خوش گویی و رفتار و کردار پسندیده انسانی و مورد رضای الهی می پرداخت، این بزرگوار پیامبر عظیم الشان که همیشه و در هنگامه نیوشیدن هر کلام وحی توسط جبرئیل، این امین وحی سلام رب جلیل را به حبیب ابلاغ می کرد، چه رنج ها که برای به کمال رساندن و سعادت انسان و شرافت و عزت و کرامت او نکشید، جاهلان کوردل، ساحر و مجنونش خواندند، سنگش زدند، بر او و یارانش در شعب ابی طالب به شدت و قساوت هرچه تمامتر سخت گرفتند، دندانش را شکستند، شمشیر به رویش کشیدند، عزیزترین یارانش را حمزه سیدالشهدا را مثله کردند و جگرش را به دندان کشیدند، اما هیچ گاه و در هیچ جا به احدی حتی دشمنان خونخوارش تعدی و ظلم نکرد حتی شنیده نشد که حضرتش حتی کفار و خونریزترین دشمنانش را نفرین کرده باشد.
به راستی که میلاد و بعثت این بزرگوار پیامبر نیوشنده وحی سرمدی، خزانه دار اسرار الهی، آورنده قرآن به عنوان جاودان ترین و ماندگارترین معجزه الهی، این نذیر و بزرگ بشارت دهنده رحمت بی منتهای خدایی، این انسان کامل، عقل کل که به مکتب نرفت و به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد، این مظهر و جلوه کامل حکمت بالغه و لطف بی حد الهی، نوروز عالم هستی و خلقت و سر آغاز فصل عزت و شرافت و کرامت و سعادت انسان است و می توان در همه زمان ها نه تنها در هنگامه ولادت و بعثت بلکه از ازل تا ابد صدای هلهله فرشتگان و کروبیان و جمیع هستی و کائنات و نوای نقاره های خوش الحان هستی را در جان ذرات عالم شنید، اهتزار پرچم اسلام و ترنم گلبانگ اذان در ماذنه ها و مساجد سراسر جهان تنها نمادی و جلوه ای از نوروز خلقت، پرتوی از طلوع محمد بر کران تا کران هستی و هنگامه زادن نور از نور، و تجلی نور محمدی در جهان خلقت است.
بارالها سلام و صلوات ما و تمامی آدمیان و عالمیان را این شایستگی عطا فرما تا با سلام و صلوات مدام حضرت ربوبیتت و سلام و صلوات مدام کروبیان و ملائکت بر محمد و آل محمد ملازم و همراه شود.
پروردگارا مقام و منزلت و جایگاه پیامبر رحمتت را در ملکوت اعلی و جوار قرب خود آن به آن متعالی تر فرما، پیامبری که به پاس تمام رنج هایی که برای هدایت و سعادت آدمیان بر خود هموار کرد هیچ اجر و مزدی از مردمان و پیروانش نخواست الا دوستی و محبت و مودت اهل بیتش.