این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۷۴۲۲ – دوشنبه ۲ آذر ۱۳۸۸ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

در سرزمین وحی و کنار خانه خداهرکسی راکه ببینی و خواسته و ناخواسته هرکدام از بندگان خدا، درقاب چشم هایت مهمان شود، شوق حضور را در وجودش کاملا حس می کنی، هرکس حال و هوایی دارد وذکری برلب وخواسته هایی دردل که گاه ترنمش، نرم ونازک،گوش هایت رامی نوازد، اما وقتی توفیق بیشتر رفیق راهت می شود وخود رادرجمع کاروان جانبازان می یابی، یکباره وجودت از عطر ایثار و جوانمردی و مقاومت این بزرگ مردان، سرشار و عطرآگین می شود، در وطن هرگاه چشمت بر این یادگارهای گرانقدر دوران دفاع از دین و میهن می افتاد، دوست داشتی آنقدر بر چهره مصمم و استوار آنان نظاره کنی تا روحت از این دیدار تازه شود، اینجا، اما به این دیدار و نگریستن بیشتر تشنه ای، چرا که به خوبی حس می کنی، اینجا هم این مردان خدا از خیلی ها، جلوتر و پیشگام تر و محبوب ترند. اینان میهمانان ویژه خدا هستند. نور خدا در آینه دل این عزیزان، تابناکی و جلوه گری ویژه دارد. نور ایمان از دل هایشان بر چشم هایشان جاری و از آنجا تا عرش خدا بر بال فرشتگان اوج می گیرد. به صفای دل و روح بزرگ و نگاه مهربانانه آنان غبطه می خوری، این دو کلمه از صمیم دل برمی خیزد و بر زبانت جاری می شود: «التماس دعا» آخر باور داری که این بزرگ مردان روزهای سخت و عرصه های خطر و یادگاران دفاع مقدس، پیش از این در کربلاهای مکرر جبهه های ایران با خدایشان عاشقانه معامله کرده اند، و همه وجود خود را بی ریا و بی هیچ چشم داشت دنیایی، برای نصرت و عزت دین خدا و پاسداشت کیان وطن در طبق اخلاص گذاشته اند، این بزرگان چون در چنین مسیری گام گذارده اند، آنان راحتی در سرزمین وحی و در کنار کعبه از خود به خدا نزدیک تر می بینی و دعاهایشان را به استجابت نزدیک تر، پس شتابان به سوی شان می دوی.دستهایت را در میان دستهای مردانه شان به گرمی می فشارند، اجازه نمی دهند دستهای خدایی و پرافتخارشان را بوسه زنی، شانه هاشان را غرق بوسه می کنی، عطر فرشته های بنشسته بر شانه هایشان را حس می کنی، به حال و هوا و صفای ضمیر و دل روشن از ایمانشان غبطه می خوری، و دوباره زمزمه می کنی: برادر جانبازم، ای صاحب آبرو نزد خدا، التماس دعا!