این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۷۸۲۵ – دوشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

سالروز شهادت علامه مرتضی مطهری معلم عزیز و بزرگ انقلاب، انگیزه و فرصت مناسبی است برای بزرگداشت و پاسداشت مقام و منزلت معلمان و مربیان عزیز و بزرگوار کشورمان. فرصتی برای باز گفتن و باز هم نوشتن درباره کسانی که با وجود انجام اقدامات هر چند قابل توجه اما هنوز آن چنان که بایسته و شایسته است قدر و منزلت و حساسیت شغل این عزیزان نه برای مسئولان و نه برای عده کثیری از مردم و حتی برخی از خود معلمان شناخته شده نیست.
برای اثبات این ادعا نیاز به براهین و استدلال های آن چنانی نیست بلکه تنها با بررسی میزان علاقه و گرایش دانش آموزان و دانشجویان به شغل معلمی، به راحتی می توان دریافت که به دلایل گوناگون هنوز شغل معلمی برای بسیاری از دانش آموزان و دانشجویان در زمره اولویت های بالا قرار نگرفته است.
البته این درست که برای هر شغلی، علاقه حرف اول را می زند اما پرواضح است که روشن شدن واقعیت ها، اثرگذاری و جذابیت های هر شغلی نیز در ایجاد علاقه و انگیزه ها سهم به سزایی دارد و حداقل می توان چنین ادعا کرد که هنوز و با وجود ارزش و جایگاهی که معلم در فرهنگ اسلامی ایرانی این سرزمین دارد، قدر و منزلت و جایگاه معلمی و واقعیت ها، جذابیت ها و اثرگذاری این شغل شریف که به درستی امام راحل آن را «شغل انبیاء» می دانستند، برای جامعه روشن نشده است و البته قوانین، سیاست گذاری ها و تصمیم سازی ها نیز آن چنان که باید در شناساندن و روشن کردن ارزش و جایگاه معلمی موفق نبوده است.
اگر معلمی شغل انبیاء است که هست، اگر کار معلم محبت و عشق ورزیدن و باغبانی بوستان های پرگل است، اگر کار معلم آموختن و فراگرفتن و آموزش و تعلیم و تربیت است، اگر کار معلم پرورش و کمک به شکفتن و شکوفایی استعدادها و عواطف انسان هاست، اگر کار معلم و مربی کشف استعدادها و کمک به بروز توانمندی ها، نوآوری ها و خلاقیت های متربیان و دانش آموزان و دانشجویان است، اگر کار معلم روشن کردن راه و راهنمایی و در مسیر نور قرار دادن انسان هاست، اگر کار معلم به اوج رساندن انسان هاست، اگر کار معلم امانتداری و آن هم بزرگ ترین امانتداری است و امانت او نیز ارزشمندترین و بزرگ ترین امانت ها یعنی انسان است، اگر کار معلم اثربخشی و اثرگذاری و حتی کار آنان در تعیین مسیر زندگی و آینده انسان ها می تواند اثر به سزا و نقشی تعیین کننده داشته باشد، که می تواند و باید داشته باشد و اگر معلمی به این دلایل و دلایل بسیار دیگر نه تنها برترین شغل ها است بلکه «مهارتی ستودنی» و «هنری» بس برجسته و مانا و ماندگار و حتی جاویدان است،پس چگونه است که هنوز معلمی نه تنها به عنوان انتخاب اول بسیاری جوانان بلکه به عنوان انتخاب دوم و سوم نیز مطرح نیست و اگر معلمی جایگاهی چنین رفیع و شایسته دارد و اگر اولین معلم را ذات اقدس حضرت باری تعالی بدانیم که می دانیم پس چگونه است که کرامت و منزلت و مقام و جایگاه معلمی و معلمان در قانون گذاری و سیاست گذاری ها آن چنان که شایسته است پاس داشته نمی شود آیا نباید برای معلمی و معلم در تمام قوانین و سیاست گذاری ها جایگاهی ویژه و متناسب با شأن و منزلت و حساسیت این شغل الهی در نظر گرفته شود؟ اگر چنین نگاه و تفکری وجود داشت بسیاری از بزرگ مردان و بزرگوار زنان معلم این مرز و بوم با وجود تربیت ده ها و صدها دانش آموز و دانشجو و تاثیرگذاری و نقش آفرینی به سزا در پیشرفت معنوی و مادی کشور، آیا نام و یادشان فقط در دل و خاطره دانش آموزان و دانشجویان خود بزرگ داشته می شد و بس؟! در میان بزرگوار زنان و بزرگوار مردان معلم این سرزمین چه بسیار دلسوختگان و عاشقان پاکبازی بوده اند و هستند که تمامی سرمایه وجود و هستی خود را وقف تعلیم و تربیت متعهدانه و دلسوزانه و عاشقانه فرزندان ایران اسلامی کرده اند و نه تنها عالمانه به امر آموزش اهتمام ورزیده اند بلکه برای شناسایی استعدادها و پرورش قابلیت ها و ظرفیت های دانش آموزان و دانشجویان زحمت ها کشیده اند و از همه مهم تر این که بسیاری از این عاشقان و راه یافتگان در شغل انبیاء الهی، پیامبرگونه جان و وجود متربیان و دانش آموزان و دانشجویان خود را از بیراهه ها و کژروی ها نجات دادند، و نه تنها راهنمایی بلکه «رهبری» آنان را به سوی نور و روشنایی و زندگی سعادتمندانه عهده دار شده اند، و مگر نجات و هدایت حتی یک انسان و به سعادت رهنمون شدن حتی یک انسان کاری بس بزرگ و البته پیامبرگونه نیست؟
آیا کسی در بزرگی و عظمت و منزلت چنین کاری تردید دارد؟
پس کجاست نام و یاد بزرگوار زنان و بزرگوار مردان معلمی که به خلق چنین بزرگی ها و بزرگواری هایی همت گماردند اما حتی یادی از آنان در کتاب های درسی حتی به اندازه آن پسرک اروپایی که برای جلوگیری از بزرگ شدن حفره به وجود آمده در یک سد و احتمال خراب شدن آن سد، چند ساعتی انگشت خود را درون آن حفره قرار می دهد وجود ندارد امروز حتی بسیاری از بازیگران و … دست چندم نیز که برخی از آنان درگیر مشکلات اخلاقی نیز هستند، متاسفانه بسیار بیشتر از حتی بهترین معلمان جامعه، مورد توجه بعضی ها قرار می گیرند. آیا جای تاسف ندارد معلمان که بسیاری از آنان خود به تنهایی یک رسانه آن هم رسانه ای تاثیرگذار و انسان ساز هستند، جایی در رسانه های ما ندارند!
و البته متاسفانه جایگاه و منزلت معلم و معلمی گاه حتی برای معدودی از کسانی که به هر دلیلی خواسته یا ناخواسته به حریم این شغل شریف، نزدیک شده اند نیز شناخته شده نیست و گاه صحبت هایی بر زبان می رانند و به گونه ای رفتارمی کنند که به هیچ عنوان سزاوار و در شان یک معلم آگاه و فرهیخته و دلسوز نیست. به هر تقدیر سالروز شهادت مطهری بزرگ معلم انقلاب و ایده پرداز و ایدئولوگ انقلاب اسلامی که متواضعانه هم برای نونهالان و کودکان در کتاب «داستان راستان» گفت و نوشت و هم عالمانه در وادی فقه و اصول تحقیق کرد و حتی برای فقیهان و علما گفت و نوشت و هم در منطق و حکمت و فلسفه اسلامی بسیار غور کرد و حتی مقدمه و پاورقی ارزشمندی نیز بر کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبایی نوشت و هم به مطالعه آرا و نقد انواع و اقسام «ایسم» ها پرداخت و هم محققانه و دانشمندانه و هنرمندانه آتش به خرمن انحراف و «التقاط» افکند، فرصت و مجالی است برای بازگفتن و بازنوشتن درباره معلم و جایگاه و مقام معلمی و یادآوری فرمایش مولا که فرمود: «من علمنی حرفا فقد سیرنی عبدا» و تنها لحظه ای اندیشیدن و غور در این بیان مولا که خود «باب مدینه علم نبوی» است، انسان را به عظمت مقام معلم و جلالت مرتبه و جایگاه این شغل الهی آگاه می کند.
«روز معلم» به ما یادآوری می کند، که همه ما مدیون و مرهون تلاش ها، دلسوزی ها، عاشقی ها، مجاهدت ها و محبت های بی دریغ و بی منت آموزگاران و معلمان و استادان خود هستیم.
روز معلم باید به یاد ما بیاورد که هر روز، می تواند و باید «روز معلم» باشد.
روز سپاسگزاری و تقدیم سبد سبد گل محمدی و طبق طبق مهربانی و قدردانی باشد و روز شکفتن باغ باغ غنچه بوسه بر دستان معلمان این راهنمایان به سوی نور و روشنایی و بزرگی و بزرگواری.