این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۷۹۶۳ – شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۰ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

۱ – گرچه عمر خیزش ها و انقلاب های اخیر درمنطقه هنوز به یک سال نمی رسد اما موج توفنده این حرکت های مردمی که در بیداری اسلامی ریشه دارد تاکنون سایه سنگین و ننگین ۳ دیکتاتور تونس، مصر و لیبی را از سر مردم برداشته است و مردمی که استقلال ، عزت ، آزادی و از همه مهمتر کرامت از دست رفته خود را فریاد می زنند همچنان به دنبال تحقق خواسته ها و مطالبات خود هستند اگرچه هریک از خیزش ها و انقلاب ها در این کشورها و دیگر کشورهای منطقه از جمله یمن، بحرین و …دارای اشتراکات بنیادین و مبنایی در اصول و مبانی هستند اما طبیعتا نوع شکل گیری، گسترش و اوج گیری خیزش ها و انقلاب های مردم هریک از این کشورها و نوع برخورد حکومت ها با مردم و حتی نوع کنار گذاشته شدن و حذف دیکتاتورها باهم تفاوت هایی دارد.
جدای از مسائل داخلی و نظام قبیله ای، نگرش سیاسی مردم، مسائل فرهنگی و اجتماعی هریک از این کشورها و حتی جدا از بحث دخالت کشورهای صاحب قدرت و مقابله قذافی با مردم و ایجاد جنگ داخلی که زمینه دخالت های نظامی ناتو را در لیبی فراهم کرد به نظر می رسد، یکی از عمده ترین مسائلی که موجب شد دیکتاتور لیبی به چنین سرانجامی دچار شود این است که قذافی آن چنان خود را در پیله کیش شخصیتی عجیب و غریب خود پیچیده بود و پیوند نامبارک «قدرت» و «ثروت» آن چنان در کامش شیرین و جا افتاده بود و در مدت ۴۲سال حکومت آن چنان رویای پادشاه پادشاهان عرب بودن را در ذهن خود تصویر کرده بود که نه تنها صدای مردم کشور خود و دیگر کشورهای منطقه را نتوانست و نخواست که بشنود، حتی اندک عبرتی از فرار دیکتاتور یمن و سقوط دیکتاتور مصر نگرفت و تمام تلاشش این بود که به هر قیمتی حتی به قیمت تقسیم شدن لیبی و کشته شدن مردم در درگیری های داخلی، بمباران مردم و شهرهای لیبی و نابودی سرمایه های ملی و صرف هزینه های گزاف که می توانست صرف پیشرفت و آبادانی لیبی شود، چند صباحی دیگر بر اریکه قدرت باقی بماند این نکته خود می تواند بیان گر این نکته مهم باشد که دیکتاتورها از قرار معلوم نه تنها نمی خواهند از سرانجام دیگر دیکتاتورهایی که نقل فرجام کارشان در تاریخ آمده است عبرت بگیرند بلکه حتی و نمی خواهند از پایان کار دیکتاتورهای هم عصر و هم زمان خود عبرت بگیرند، شاید بخشی از این مسئله نیز ناشی از این نکته باشد که بنابر دلایلی شاید بسیاری از دیکتاتورها که حکومتشان هیچ ریشه ای در مردم سالاری، خواست و آرای مردم ندارد خود را ظالم، متفرعن، خودخواه و دیکتاتور نمی دانند!
و شاید هم ۴۲سال حکومت ظالمانه و قهرآمیز و بی توجه به خواست و مطالبات و آرای مردم و انباشت بیش از ۱۳۱ میلیارد دلار ثروت که ۶برابر بودجه سال جاری لیبی است و قذافی را به ثروتمندترین فرد در بین سران کشورهای عربی تبدیل کرده بود، و دست بوسی و چاپلوسی و تملق و فرعون سازی وابستگان داخلی قذافی و همچنین تکیه بر قدرت های بیگانه و دلخوش کردن به حمایت کشورهای قدرتمند و مباهات به بوسه های امثال برلوسکونی بر دست قذافی و از همه مهمتر فراموش کردن خدا در باور و عمل و زندگی، نمی تواند نتیجه و پایانی جز این خفت و مذلت را برای قذافی و امثال او رقم بزند.
ولی شاید هنوز فرصتی باقی باشد که دیگر دیکتاتورهای عرب منطقه و همچنین دیکتاتورهای کشورهای فرامنطقه ای نیز از سرنوشت قذافی عبرتی هرچند اندک و دیرهنگام بگیرند.
۲ – تا این لحظه اخبار گوناگونی درباره محل اختفا، دستگیری و کشته شدن قذافی مخابره شده است برخی از اخبار از کشته شدن او بر اثر شدت جراحات وارده و برخی اخبار از دستیابی به جنازه او پس از درگیری و کشته شدن او و برخی اخبار نیز از هدف مستقیم قرارگرفتن سرقذافی با کلت طلایی خودش توسط یکی از افراد حکایت می کند اما جدا از نوع کشته شدن دیکتاتور لیبی که موج شادی مردم را در کشور لیبی به راه انداخت آن چه مهم به نظر می رسد این است که اگر می توانستند قذافی را قبل از کشته شدن به محاکمه بکشانند، احتمال افشای اسرار زیادی درباره جنایت ها و ظلم هایی که بر مردم لیبی در این ۴۲سال توسط او و عمالش روا داشته شد بسیار زیاد بود، و لااقل تا حدودی روشن می شد که چرا یکی از ۱۰کشور اصلی صادرکننده نفت در جهان در حالی که وسعتی در حدود یک میلیون و هشتصد هزار کیلومتر مربع دارد و تنها در حدود ۶میلیون نفر جمعیت را در خود جای داده و نفت آن نیز از جمله مرغوب ترین نفت های جهان است چرا مردمش باید چنین وضعیت اقتصادی داشته باشند و نشانه ای از پیشرفت علمی و صنعتی و … در این کشور ثروتمند و کم جمعیت وجود نداشته باشد.
و روشن می شد چرا مردمی که همین چند دهه پیش آن چنان در مقابل بیگانگان زورمند و استعمارگری مانند ایتالیا صف بستند و به رهبری عمر مختار برای کشور و ملت خود عزت و افتخار آفریدند به چنین تحقیری در عرصه داخلی و بین المللی دچار شدند.
و شاید اسرار ناپدیدشدن امام موسی صدر یکی از نوادر و نوابغ و سرمایه های امت اسلام و بلکه جهان فاش می شد و سرنوشت این عالم فرهیخته، دانشمند وارسته و این مجتهد مجاهد پس از ۳۳ سال فاش می شد، همچنین اگر قذافی به محاکمه کشانده می شد بسیاری از اسرار و پشت پرده های مسائل منطقه ای، دخالت ناتو در لیبی و بسیاری از مسائل بین الملل فاش و روشن می شد.
بنابراین اگر خبر مرگ قذافی به عنوان یک دیکتاتور و آدمکش و ظالم به اسلام و مسلمین و شهروندان لیبی و ظالم به عالم وارسته و موثری همچون امام موسی صدر که ذخیره ای برای جهان اسلام محسوب می شد، از باب حذف یک دیکتاتور جانی مایه خوشحالی مردم لیبی و مردم مظلوم و تحت ستم در دیگر کشورها و آزادی خواهان جهان است اما اگر او به عمد و با برنامه ریزی پس از دستگیری کشته شده باشد، عملی خطا محسوب می شود و باید مجازات او تا محاکمه و افشای اسرار مهمی درباره مسائل داخلی لیبی، مسائل منطقه ای، بین المللی و جریان امام موسی صدر به تعویق می افتاد. البته اگر این کار به خاطر بحران و شدت درگیری، ناگزیر بوده است، قطعا مسئله متفاوت خواهد بود.
اما به هر صورت نمی توان به طور یقین و صد در صد این احتمال را نیز بعید دانست که کسی و یا کسانی نیز از طرف جریان هایی مأمور به کشتن او قبل از محاکمه شده باشند این افراد می توانند اجیر شده خارجی ها و حتی برخی گروه های داخلی نیز باشند و شاید هم ترس مردم و انقلابیون از به درازا کشیدن محاکمه و دخالت غرب و اثرگذاری در جریان محاکمه باعث شده مردم هر چه زودتر دیکتاتور لیبی را مجازات کنند.
اما به هر صورت سایه ننگین دیکتاتور جانی لیبی از سر مردم این کشور برداشته شده است باید از فرصت محاکمه نزدیکان او از جمله سیف الاسلام که گفته می شود زنده دستگیر شده است و دیگرانی که تا لحظه آخر در کنار قذافی و حامی او بوده اند برای روشن شدن بسیاری از مسائل استفاده کرد چرا که این مسئله می تواند به شناسایی و قطع بسیاری از ریشه های بدبختی ها و تحقیرها و مشکلات مردم منجر شود.
۳ – مهم ترین مسئله ای که پس از کشته شدن قذافی، باید مورد نظر مردم و همه گروه ها در لیبی باشد، وحدت، انسجام و هم گرایی در جهت پی گیری و تحقق آرمان ها و مطالبات توده مردم است و در این راستا تأمین امنیت در درجه اول و سپس قانون گذاری بر اساس مبانی اصیل اسلامی، اصلاح قوانین، سپردن کارها به مردم، سامان دهی حکومتی مبتنی بر خواست مردم، حاکمیت قانون در کشور و تلاش برای تأمین منافع ملی باید به عنوان اصلی ترین اولویت های لیبی مدنظر شورای انتقالی، احزاب و گروه ها باشد.
همچنین حفظ و تعمیق وحدت در بین گروه ها و احزاب و آحاد مردم فراموش نکردن اصول و تثبیت آن ها، منحرف نشدن از حرکت در مسیر تحقق آرمان و اهداف، تکیه به نیروها و استعدادهای داخلی برای ساختن لیبی و کمک گرفتن از دوستان واقعی کشور و ملت لیبی برای ساختن این کشور مهم و موثر در معادلات منطقه ای و بین المللی از جمله مهمترین مسائلی است که باید مورد توجه مسئولان و مردم لیبی بعد از حذف قذافی باشد.
شناسایی و سد کردن منافذ و بسترهای تسلط دوباره کشورهای قدرتمند بر سرنوشت لیبی در قالب عمران و آبادانی، ساخت کشور و بازسازی دوباره زیرساخت هایی که در جریان درگیری های داخلی و حملات ناتو از بین رفته است نیز از جمله اصلی ترین برنامه ها و اقدامات ضروری در لیبی بعد از قذافی محسوب می شود.
۴ – هوشیاری احزاب و گروه ها در لیبی پس از کشته شدن قذافی باید روز به روز افزایش یابد چرا که تا این مرحله خواست و هدف تمامی گروه ها و جریانات اعم از گروه های متعدد، پرشمار و بسیار موثر اسلامی، سران قبایل، لیبرال ها و حتی جدا شده های از رژیم قذافی، حذف دیکتاتور بوده است اما از این پس همان کشورهایی که تا دیروز در صف حامیان دیکتاتور لیبی قرار داشتند به راحتی با تغییر چهره برای دستیابی به منافع و تسلط مجدد بر لیبی و مهندسی و مدیریت خیزش و انقلاب مردم لیبی بسیار ماهرانه و با نقشه های کاملا حساب شده و برنامه ریزی شده در این عرصه حضور جدی خواهند داشت و دنبال این هستند که به هر شکلی اصلی ترین نقش و عمده ترین سهم سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و… را حتی در لیبی بعد از قذافی داشته باشند، پر واضح است جلوگیری از چنین مسئله ای تنها با تداوم بیداری و هوشیاری و حفظ وحدت احزاب و گروه ها و مردم لیبی میسر خواهد بود بنابراین مردم لیبی و تصمیم سازان و تصمیم گیران این کشور باید بیش از پیش به این نکته توجه داشته باشند که اگر چه دوران ۴۲ ساله دیکتاتوری قذافی با کشته شدن او پایان یافت اما امروز لیبی انقلاب کرده پس از کشته شدن دیکتاتور مرحله جدیدی را آغاز می کند که بی گمان حرکت صحیح در این مسیر تا رسیدن به اهداف اساسی انقلاب مردم، بدون شناخت دقیق موانع، مشکلات و سختی ها و پیدا کردن راه کارهای هوشمندانه و مدبرانه و کارساز برای رساندن انقلاب به سرمنزل مقصود و بازیابی عزت و استقلال و آزادی مردم و پیشرفت و تعالی لیبی میسر نمی شود. بی گمان کشته شدن خفت بار دیکتاتور لیبی نقطه عطفی در تاریخ این کشور برای حرکت به سمت تحقق خواست ها و مطالبات انباشته مردم مظلوم این کشور محسوب می شود امید که گروه ها، احزاب و آحاد مردم از این فرصتی که به مدد بیداری اسلامی و فریادهای عزت طلبی خود ایجاد کردند با تداوم هوشیاری و بیداری و حفظ وحدت و انسجام به بهترین شکل استفاده کنند.