کورش شجاعی مدیر مسئول روزنامه خراسان سرمقاله روزنامه خراسان kourosh shojaee - حضرت مهدی عج - صاحب الزمان

این مطلب در روزنامه خراسان شماره:  ۱۸۳۲۳  – سه شنبه  ۳ بهمن ۱۳۹۱  با عنوان «سرمقاله»  به قلم  کورش شجاعی چاپ شده است

کورش شجاعی

به ظاهر که نیست! به گفتار هم نیست! حتی به رفتار هم می تواند نباشد! باید از خود پرسید اندرون قلب و دل و در ذهن ما چه می گذرد؟ ظاهر را می توان آراست و بر خلاف باطن به مردمان و حتی به خود نشان داد! حرف ها را هم به گونه ای می توان بر زبان جاری کرد به گونه ای که فاصله ای بسیار دور و بعید با نیت ها و باورها و دل خواسته ها داشته باشد! حتی رفتارها را هم می توان گاه و شاید بسیاری از اوقات آن گونه نشان داد که مورد علاقه و مقبول باشد! اما هر کدام از ما خود بیش از هر کسی از آن چه در دل و ذهن و اندیشه و خاطرمان خطور می کند آگاهیم و وای بر آن اسف بار وضعیتی که گفتار و رفتار و ذهنیات خود را همیشه حق بدانیم که اگر به چنین پندار باطلی دچار شویم و اصرار ورزیم معلوم نیست که روزی حتی هر چند دور روی نجات را ببینیم. چقدر از ما آدم ها که خود را چشم به راه و منتظر «ناجی» و «مصلح» می دانیم آن گونه که باید به دنبال حقیقت، معرفت، عدالت، عطوفت، مروت، متانت و اطاعت از اوامر خالق هستی و دوری گزیدن از منهیات حضرتش هستیم؟ آیا در آشکار و نهان حرمت خلق خدا را نگاه می داریم و حقوقشان را پاس می داریم، آیا اسرار مردمان را حفظ می کنیم و آبرویشان را نگاه می داریم، آیا اگر کاری به دست داریم درست و به جا و به هنگام انجام می دهیم، آیا راستگو و در ظاهر و باطن درست کرداریم و در اندیشه درست پنداریم، آیا نگاه هایمان سالم است، آیا به پلشتی و نادرستی گناهان نابخشودنی دروغ، غیبت، تهمت، بدبینی و بدگویی، کم کاری، کم فروشی و گران فروشی و سرکیسه کردن مردم، رشوه، احتکار و اختلاس آلوده ایم؟ و آیا…

از آن عده که باوری ندارند و یا به انحراف جدی دچارند و حتی از آنان که ادعای چشم انتظاری «آقا» را ندارند چندان گله ای نمی توانیم داشته باشیم گله از آن جماعت و همین برخی از ما است که هم ظاهرمان را حفظ می کنیم هم در گفتار مدعی هستیم و حتی برخی اوقات رفتارمان را نیز به گونه ای نشان می دهیم که مقبول بیفتد. گله جدی از برخی از ما و از جماعتی است که فقط خود را «در راه» و جمله دیگران را «در بیراه» می پنداریم و می پندارند، بی آن که هردم و یا حداقل هر روز سری به دل هایمان بزنیم و حق باورانه بسنجیم که آیا ما که ادعای چشم انتظاری مصلح و ناجی کل را داریم ما که خود را در انتظار عدالت گستری مهدی موعود می دانیم ما که خود را چشم به راه و تشنه چشمه جوشان معرفت و عطوفت حضرت بقیه ا… می دانیم ما که خود را چشم انتظار طلوع دوباره خلق و سیره محمدی از شرق انتظار هستی می دانیم آیا خود آن گونه که باید دل به نور معرفت و حقیقت روشن کرده ایم و هر روز که از عمرمان گذشته است بر این روشنی افزوده ایم؟ آیا هر لحظه به وجدان خود سر می زنیم تا گفتار و کردار خود را به سنجه وجدان و فطرت این ودیعه پاک الهی بسنجیم؟ آیا نهال مروت که لازمه و قائمه رشد و شکوفایی شخصیت والای انسانی و الهی آدمی است را در وجود خود غرس کرده ایم و از ثمرات شیرین و گران قدرش مردمان را بهره مند کرده ایم؟

آیا در عمق وجود خود سنجه و ترازوی عدالت را نشانده ایم تا به سنجه عدل، نیت و گفتار و رفتار و ذهنیت های خود را محک بزنیم؟ آیا دل که باید «خانه مهر» باشد و خالی از کینه و بغض عداوت – مگر بغض دشمنان خدا و رسول و قرآن و عترت و انسانیت – همان دل که باید جویبارهای خیرخواهی همیشه در آن روان باشد همان دل که باید خالی از حقد و کین و حسد باشد همان دل که باید به عشق خدا و قرآن و عترت و خلق خدا بتپد همان دل که دائم باید خیر و صلاح بندگان خدا در آن جاری باشد همان دل که قلب و مرکز و جان انسان است همان قلب و دل مومن که عرش رحمان و جایگاه عشق خداوند سبحان است آیا خون پاک و عطر دل انگیز خیراندیشی و نیکوکاری و صالح بودن در آن جاریست؟ ما که خود را «منتظر آقا» و چشم به راه مولا می دانیم تا بیاید و به اذن خداوند پرچم عدالت گستری به دست گیرد و کار جهان و همه مردمان جهان را به خیر و صلاح رستگاری سامان بخشد و به سر انگشتان با کفایتش تمامی گره ها را از کار بسته جهان باز کند و اسباب و بستر نجات انسان ها را مهیا فرماید، آیا خود را به ادب انتظار مودب کرده ایم، دل و دست به خیر و نیکوکاری به مردمان داریم؟ آیا در اندیشه نشاندن گل لبخند بر چهره ای هستیم؟ آیا هر روز و هر وقت که می توانیم گره از کار خلق خداوند می گشاییم یا نه خدای ناکرده با ظاهری آراسته و حتی گفتاری ظاهراً پیراسته، در ذهن و در دل و در گفتار و کردار گره به کار مردمان می اندازیم و خیرشان را نمی خواهیم و کاری برایشان انجام نمی دهیم،دستی بر سر یتیمی نمی کشیم، جنگ و دعوایی را به صلح و دوستی رهنمون نمی شویم. دستگیر نیستیم و دست هیچ افتاده ای را نمی گیریم، کدورتی از دل مردمان نمی زداییم، قهری را به آشتی بدل نمی کنیم، اشکی را از چشمی نمی گیریم و درد دردمندی را دوا نمی کنیم، در خانه مرد از پا افتاده ای و زن از پا افتاده ای را به جوانمردی و مروت دق الباب نمی کنیم، شمع و چراغی در خانه تاریکی روشن نمی کنیم، شبهات ذهنی این و آن را نمی زداییم، بر علم و دانش کسی نمی افزاییم، پایه های ایمان و باور کسی را مستحکم نمی کنیم، چراغ امید و عشق و مهر و معرفتی را در دل کسی روشن نمی کنیم حتی در اندیشه نجات غریقی نیستیم و اما همیشه و همه وقت به خود مشغولیم و درگیر خودیم و باز هم مدعی چشم انتظاری آقا و مولاییم. هر یک از ما خود می دانیم که چه هستیم و چه می کنیم؟!

آیا ما منتظر آقا و مولاییم؟!