این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۹۷۷۰ – پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷ با عنوان یادداشت روز به قلم کورش شجاعی چاپ شده است

ماجرای «پرادو» سواری امام جمعه ایلام قصه غریبی است که از جهات گوناگون می توان آن را بررسی کرد هر چند انتشار خبر و رسانه ای شدن این گونه پدیده های نامبارک در این مقطع زمانی نیز خود جای تامل دارد! و نباید از وجود سناریوی احتمالی در پشت پرده انتشار این اخبار غافل بود. اماگذشته از این مسئله چند سوال اساسی وجود دارد که باید امام جمعه ایلام و ناظران بر عملکرد ائمه جمعه پاسخ دهند.
۱-امام جمعه ایلام پس از انتقادهای فراوان ، در نامه ای ضمن اظهار تاسف از تکدر خاطر مردم و تشکر از نقدهای خیرخواهانه نوشته است: این خودرو چند سال پیش توسط آخرین استاندار دولت اصلاحات به دفتر امام جمعه ایلام واگذار شده که صرفا در شرایط اضطراری و ضروری برای جابه جایی برخی مهمانان یا استثنائا در بعضی سفرهای شهرستانی از آن استفاده می شود.
اولا جناب آقای لطفی شما به عنوان امام جمعه نباید این خودرو را قبول می کردید چه از استاندار دولت اصلاحات چه از استاندار دولت اصول گرا چرا که اولا جایگاه نماز جمعه وامام جمعه باید فراتر از جناح های سیاسی و هدایا و واگذاری های آنان باشد ثانیا امام جمعه باید نمونه «زی طلبگی» و الگوی «ساده زیستی» باشد نه استفاده کننده حتی هرازگاهی از خودرویی که گرچه برای برخی حالا عادی شده اما این خودرو در آن زمان که شما اشاره کردید واقعا «لوکس» بوده و فاصله بسیار بسیار زیادی حتی با زندگی طبقه متوسط جامعه داشته چه رسد به طبقات کم برخوردار آن هم در استان محرومی مانند ایلام.
ثالثا به خاطر شأن و جایگاه معنوی لباس روحانی به تن داشتن آن هم در کسوت امام جمعه باید آن قدر در شما مناعت طبع و دوری از تجمل گرایی و «لوکس» سواری، نهادینه می شد که حتی فکر چنین کارهایی شما را آزار دهد پس اگر شما چنین آزردگی در روح و روان خود احساس نکرده اید، جای تامل و درنگ و البته تاسف بسیار دارد. نگارنده نمی تواند این گونه اعمال را خصوصا از جانب مسئولان و به ویژه روحانیان به خصوص از طرف امام جمعه بپذیرد امام جمعه ای که باید شبیه ترین به امیرالمومنین علی(ع) یا حداقل شبیه ترین به «ولی فقیه» باشد که دوست و دشمن به زی طلبگی و ساده زیستی ایشان اذعان و اعتراف دارند. شبیه ترین به امیرالمومنین که برای جلوگیری از اسراف توصیه می فرمود، «قلم ها را نازک بتراشید و سطرها را نزدیک به هم بنویسید»!! واقعا نمی دانم برخی از ما را چه شده است که این گونه عمل می کنیم و بدتر از آن در مقام توجیه برمی آییم.
۲-مسئولان نظارت بر عملکرد ائمه جمعه از آن زمان که دفتر امام جمعه ایلام این خودرو را قبول کرده تا حالا چه می کردند و چرا پیگیر این موضوع و دیگر موضوعاتی که این روزها مطرح می شود نشده اند؟ آیا این نهاد نباید علاوه بر اشراف کامل بر عملکرد همه ائمه جمعه از میزان محبوبیت امام جمعه و رضایت مردم و اثرگذاری معنوی و فرهنگی و انقلابی ایشان و همچنین ضریب موفقیت در جذب جوانان و «با مردم زندگی» کردن ایشان، اطلاعات لازم و کافی داشته باشند؟!
۳-آن گونه که روزنامه جوان نقل کرده، امام جمعه ایلام در خطبه های نماز جمعه در سخنانی اهانت به جایگاه نماز جمعه را اهانت به رهبری و قابل پیگیری خوانده و گفته است «توصیه می کنم به این جایگاه که مین گذاری است نزدیک نشوید و چنان چه نزدیک شوید با مین به هلاکت خواهید رسید، اگر این نقل صحیح باشد که «وااسفا» از این بیان آن هم از زبان یک امام جمعه! بله اهانت حتی به یک مجرم و تبهکار از نظر شرع مقدس جایز نیست چه رسد به جایگاه مقدس نماز جمعه و امام جمعه. اما تشبیه میعادگاه نماز جمعه به منطقه مین گذاری شده و مرادف خواندن اهانت به این جایگاه با اهانت به رهبری و سپس استفاده از واژه هلاکت برای اهانت کنندگان به جایگاه نماز جمعه (البته اهانت به زعم امام جمعه ایلام) خود قصه پرغصه دیگری است. آیا واقعا آقای لطفی پاسخی برای چنین تشبیه و اظهارنظری دارد؟! البته صداقت و امانت داری حکم می کند که اذعان کنیم دفتر امام جمعه ایلام در توضیحی تاکید کرده که کل این بخش از سخنان منتشر شده تقطیع و تحریف شده است و خطاب آن را نیز دشمنان و نه منتقدان دانسته است.
۴-آیا هر امام جمعه ای در جمهوری اسلامی نباید نمونه و جلوه ای از جلوات وجودی امام مسلمین و رهبری فرزانه انقلاب را در گفتار و رفتار و مرام و منش خود داشته باشد و متجلی کند؟ آیا نباید مانند ایشان که برای «امت» «پدر» است اینان نیز در حد واندازه خود «پدر» باشند برای آحاد مردم آن هم نه فقط برای نمازگزاران جمعه بلکه برای همه مردم شهر و بخش و روستا و استان خود؟!
مگر امام جمعه تبریز و گناباد و کرج و ورامین و بسیاری از دیگر شهرها چه کرده اند که در بین مردم عزیزند، بله شق القمر که نکردند بلکه با مردم کوچه و بازار نشست و برخاست می کنند، با مردم از نزدیک معاشرت دارند و گفت و گو می کنند و البته که به وظیفه خود عمل می کنند، امام جمعه سرپل ذهاب که بعد از حادثه تلخ زلزله کرمانشاه عزیز، کانکس خود را به دیگری می دهد و چند هفته زیر چادر در کنار مردم آری در کنار «فرزندان معنوی» خود زندگی می کند، مگر نمی توانست در خانه و جای امنی اسکان گزیند، اما لباس روحانیت او، وجدان بیدارش، حس انسان دوستی اش و حس پدری و امام جمعه بودن و الگو بودنش به او اجازه چنین کاری نداد و این چنین است که این گونه افراد لیاقت و شایستگی امام جمعه بودن، الگو بودن و پدر جامعه بودن را می یابند. پدران مهربانی که هم پیش خدا مأجورند، هم نزد شهیدان شرمنده نیستند وعزیزند و هم نزد مردم ،گرامی و محبوب و دوست داشتنی.