این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۷۶۱۰ – پنجشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۹ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

این نوشته را با برشمردن چند مصداق عینی از مشکلات به ظاهر ساده اقتصادی و معیشتی که هر یک از ما، کم و بیش با آن یا مواجه شده ایم و یا مواردی از آن ها را سراغ داریم یا نمونه هایی از این گونه مسائل را شنیده ایم آغاز می کنم و سپس بحث اصلی در معرض داوری مخاطبان و مسئولان قرار داده می شود.
* یکی از همکاران ما چند روز پیش حدود ساعت یازده شب، خانمی را به همراه دو پسر ۷ و ۱۰ ساله اش در محدوده خیابان ده دی مشهد در حال جمع آوری بطری های شیشه ای و پلاستیکی از داخل سطل های بزرگ زباله مشاهده می کند، پی گیری ماجرا مشخص می کند که این دو پسر تا به حال روی مدرسه و خط و نوشتن را ندیده اند که هیچ! بلکه مدتی است در گوشه خرابه ای بی آن که از کمترین و ابتدایی ترین وسایل و امکانات زندگی برخوردار باشند، روزها را به شب وصله می کنند همان گونه که برای محافظت خود از آفتاب چند تکه پارچه را به هم وصله کرده اند و با آن سقفی برای خود ساخته اند!
* دوستی می گفت در صف نانوایی به انتظار ایستاده بودم، مرد میانسالی از من پرسید ببخشید آقا، این نانوایی نان را دانه ای چند می فروشد؟ وقتی جواب دادم ۱۵۰ تومان نوعی رضایت در چهره اش دیدم! چندی نگذشت که پرسید آقا این روزها گوشت کیلویی چند است؟ گفتم حدود ۱۷ هزار تومان، سوال سوم مرد درباره قیمت مرغ بود که گفتم حدود ۳ هزار تومان؛ حالت چهره و زمزمه زیر لبش حکایت ها داشت! وقتی نوبت مرد رسید یک عدد ۲۰۰ تومانی داد و یک نان به اضافه قطعه ای از نان تحویل گرفت و رفت!
این همکار می گفت الان چند روز است که مدام چهره آن مرد و سوال هایش در ذهنم مرور می شود و باری گران بر شانه هایم حس می کنم!
* همکار دیگری می گفت، چند روز پیش برای پی بردن به صحت و سقم یک ماجرا به یکی از محلات پایین شهر سری زدم، و متاسفانه مشاهده کردم مختصر اثاثیه کهنه و قدیمی یک خانواده در محوطه حیاط جمع شده، می گفتند ۴ ماه است که اجاره ۴۰ هزار تومانی این زیرزمین را نتوانسته ایم پرداخت کنیم، حالا صاحب خانه ما را جواب کرده است و نمی دانیم که چه باید بکنیم؟!
* …
* برخی از مردم تاکنون تماس های زیادی با روزنامه گرفته اند و از اعلام نکردن کوپن کالاهای اساسی از مسئولان گلایه کرده اند!! آری از توزیع نکردن همان چند کیلو برنج وارداتی شیشه ای که اگر اجبار نباشد، بعید می دانم کسی رغبتی به خوردن آن ها داشته باشد! و خلاصه عده ای گلایه مند هستند از این که چرا همان چند کیلو قند و شکر و روغن کوپنی و همان برنج های شیشه ای در اختیار مردم قرار نمی گیرد!
این مختصر، بخشی از مشکلات به ظاهر ساده معیشتی و اقتصادی برخی از مردم است البته مشکلاتی که می توان درباره آن ها گفت و نوشت! اماادامه مقال را باچند مقایسه پی می گیریم.
* در حالی که برخی زوج های جوان برای دریافت وام ازدواج اعلام شده از سوی دولت با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم می کنند و گاه خسته از پروسه طولانی مدت اخذ وام، عطایش را به لقایش می بخشند، برخی به راحتی با ضابطه و بی ضابطه و البته با استفاده از رابطه وام های بسیار کلان از سیستم بانکی کشور دریافت کرده اند و می کنند و بعضی از آن ها گویی نه دغدغه ای برای صرف وام در مسیر مربوط را دارند و نه دغدغه بازگرداندن این وام های کلان را به سیستم بانکی و بیت المال کشور.
* در حالی که عده ای از مردم حتی توان پرداخت اجاره خانه خود را ندارند، بعضی در برج های آن چنانی، ویلاهای چند هزار متری و آپارتمان های چند صدمتری مجهز به استخر، جکوزی، سونا و سالن بیلیارد روزگار به سر می کنند!
* در حالی که برخی کارگران، دانشجویان و دانش آموزان فقط با اتوبوس های شرکت واحد توان آمد و شد دارند برخی با اتومبیل های چند صد میلیونی وارداتی، زحمت(!) آمد و رفت در خیابان های پر ترافیک شهرهای بزرگ را تحمل می کنند!!
* در حالی که برخی خانواده ها به خاطر ناتوانی در تامین کمترین میزان جهیزیه و امکانات برای دختران خود، از جواب دادن به خواستگاران معذور می شوند، برخی برای برگزاری جشن نامزدی فرزندان خود در برخی هتل ها رقم های ۶۰ و ۷۰ هزار تومانی برای پذیرایی از هر میهمان با چند مدل غذا پرداخت می کنند، قصه رونق گرفتن باغ ها و باغ سراها که بی هیچ نظارتی حتی میهمانی های مختلط برگزار می کنند و مبالغ هنگفت و چند میلیونی از صاحبان مجالس دریافت می کنند نیز حکایت ها دارد!
* در حالی که عده ای برای انجام یک سفر سالانه زیارتی و یا سیاحتی حسرت به دل دارند، عده ای برای سفرهای تفریحی به برخی کشورهای گران قیمت دنیا به نوبت نشسته اند!
* …
اما یک سوال و طرح بحث اصلی، آیا وجود واقعیت هایی از این قبیل، در جامعه که همه مردم کم و بیش از آن ها اطلاع دارند، حکایت از وجود واقعیتی تلخ و انکارناپذیر به نام «اختلاف و شکاف طبقاتی» در جامعه نمی کند؟
نگارنده بر این باور است که گرچه برخورداری هر یک از آحاد جامعه به میزان تلاش و کار مفیدی که انجام می دهند و سهمی که در تولید، ارائه خدمت و تولید ثروت دارند، حقی انکارناپذیر است و اگر کسی از راه مشروع و قانونی سهم موثری در کارآفرینی و تولید ثروت دارد، بی گمان برخورداری اش از امکانات رفاهی و آسایشی حتی در حد بسیار عالی، قابل پذیرش است.
اما نکته اساسی و آنچه نابایسته است فاصله فاحش طبقاتی در جامعه است که دل نگرانی ها و دغدغه هایی اساسی برای دلسوزان کشور و نظام ایجاد می کند.
البته شرط انصاف نیست که این واقعیت را نادیده بگیریم که با همه این احوال تعداد افراد و خانواده های متوسط و متوسط به بالا و میزان کلی برخورداری افراد جامعه از امکانات، نسبت به قبل از رشد کمی و کیفی قابل توجهی برخوردار شده است ونیز نمی توان این نکته مهم را فراموش کرد که کاهش شکاف طبقاتی یکی ازاهداف انقلاب ودغدغه همیشگی مسئولان عالی نظام بوده و هست وتاکیدهای مکرر امام خمینی (ره) وخلف صالحش به دولت ها دردوره های مختلف مبنی بر گسترش عدالت ،رفع فقر و توجه جدی به محرومان دراقصی نقاط کشور ، نشانه این حقیقت است که نظام اسلامی بنا نداشته وندارد که راه گذشتگان را در بی توجهی به محرومان ادامه دهد ودر مقابل برای رفع فقروفساد وتبعیض عزمی جزم دارد هرچند دربرخی موارد به دلایلی به اهداف مورد نظر دست نیافته است اما با این حال وقت آن رسیده که با طراحی برنامه های اساسی و اجرای دقیق طرح های علمی- اقتصادی، اقدامی اساسی برای رفع فقر و کاهش فاصله طبقاتی انجام شود و اگرچه در هر زمان و در هر حکومتی برخی افراد جامعه دچار فقر، یا فقر نسبی هستند اما با توجه به تاکید بنیانگذار جمهوری اسلامی و رهبر فرزانه انقلاب بر برقراری عدل و گسترش عدالت در جامعه در زمینه های گوناگون از جمله مسائل اقتصادی، این توقع و انتظار به جایی است که حرکتی اساسی در مجموعه حاکمیت برای تولید ثروت،توزیع عادلانه ثروت وایجاد فرصت های برابرودر نتیجه کاهش فاصله طبقاتی، زدودن چهره کریه فقر و برخورداری تک تک افراد جامعه از حداقل های زندگی انجام شود.
به نظر می رسد تلاش بیش از پیش برای رونق تولید، افزایش بهره وری، اصلاح سیستم مالیاتی کشور و فاصله گرفتن از اقتصاد متکی به نفت از جمله مهمترین مواردی باشد که باید دولت و مجلس نسبت به آن همت گمارند. امروز در حالی که می بایست تلاش دست اندرکاران بیش از هر چیز معطوف برنامه ریزی برای صادرات غیرنفتی و جلوگیری از صادرات خام منابع نفتی و طبیعی باشد متاسفانه شاهد رکود صادرات حتی در عرصه محصولاتی که زمانی درانحصار ایران بود از جمله فرش ایرانی، زعفران و زرشک و خرمای ایرانی هستیم و از این رهگذر زیان های فراوانی بر صنعت فرش و بخش کشاورزی کشور وارد شده است. امروز سود زعفران ایرانی به جیب کشورهایی از جمله اسپانیا و سود تولید خرمای ایرانی به جیب امارات سرازیر می شود و فرش های چینی و هندی در بسیاری از نقاط دنیا به جای فرش های ایرانی به فروش می رسد و… و متاسفانه سیاست های نادرست و نبود نظارت کافی موجب شده کالاهای بی کیفیت چینی مثل خوره به جان تولیدات داخلی بیفتد.
در بحث سیستم مالیاتی نیز کارگران، کارمندان، شاغلان و بازنشستگان مشاغل دولتی دم دست ترین و بهترین مالیات دهنده ها هستند، و متاسفانه برخی صاحبان سرمایه های کلان و ثروت ها و سودهای کلان و بادآورده با حساب سازی و فرار از قانون، از پرداخت حتی حداقل های مالیات گریزان هستند.
در بحث کاهش فاصله طبقاتی به نظر می رسد امروز دولت و سازمان ها و نهادهایی از جمله کمیته امداد، بهزیستی و نظایر آن ها موظف هستند تلاشی مضاعف برای تامین حداقل های زندگی خانوارهای تحت پوشش خود انجام دهند و ضمن برنامه ریزی برای ایجاد اشتغال مولد برای افرادی از این خانواده ها که توان انجام کار دارند به گونه ای برنامه ریزی و عمل کنند که احدی از آحاد این مردم بزرگوار، نجیب و وفادار به انقلاب و دین و میهن، لااقل از حداقل های یک زندگی معمولی و تامین معاش و پوشاک و مسکن خود که حق هر انسانی است محروم نباشد تا دیگر شاهد کوچه گردی و زباله گردی افرادی مانند آن زن میانسال و دو پسرش و حسرت های آن مردی که آن روز فقط ۲۰۰ تومان برای خرید نان در کیسه اش داشت! نباشیم.