kourosh shojaee - کورش شجاعی مدیر مسئول روزنامه خراسان - کورش شجاعی روزنامه نگار - کورش شجاعی نویسنده - هورالعظیم

این مطلب در روزنامه خراسان شماره:  ۱۹۲۲۸  – دوشنبه  ۲۳فروردین ۱۳۹۵  با عنوان «بدون موضوع» به قلم  کورش شجاعی چاپ شده است

کورش شجاعی

با «بلم» روی آب‌های پررمز و راز «هور» مشغول گشت زنی بودیم که چشمم به سعید افتاد، او جلوتر از من و تقریبا در قسمت وسط بلم نشسته بود، کمی که دقت کردم متوجه شدم سعید آهسته، چیزهایی را به داخل آب می‌اندازد انگشترش را، چند تا نامه و آخر سر یک عکس را! پرسیدم چه کار می‌کنی دلاور، چرا این چیزها را به آب می‌اندازی، آن عکس چه کسی بود که در آب رهایش کردی؟! از جواب دادن طفره می‌رفت اصرار که کردم، گفت علی جان! مشتاقم ولی نمی‌دانم چرا سراغم نمی‌آید! نمی‌دانم لیاقت ندارم یا اخلاص در کارم نیست یا هنوز دلبسته ام و یا عشق و محبت و دلبستگی به پدر و مادر و همسر و خواهر و برادر و خصوصا دختر کوچولوی ۳ ماهه ام سمیه مانع پروازم می‌شود! در حالی که بغض فرو خورده ای، گلوی سعید دلاور، آن جوان عاشق و سرباز واقعی و بی‌ادعای دین و میهن را می‌فشرد رو به من کرد و درسکوت و خلوت رازآلود «هور» به من گفت: علی جان این روزها خیلی سعی می‌کنم دلبستگی هایم را کم و کمتر کنم تا حالا که به نامه‌های همسر و عکس دخترم رسیدم! و امروز هر طور بود بالاخره عکس سمیه عزیزم را هم، از خودم جدا کردم به «هور» سپردم تا شاید خداوند قبولم فرماید و قربانی شدن در راه دین و قرآن و دفاع از ناموس، وطن و شهادت در راه حق روزی ام شود، به این همه اخلاص و از خودگذشتگی و خدا باوری سعید غبطه خوردم، سه روز پس از این گفت و گو ترکش خمپاره‌های صدامیان متجاوز جسم عزیز سعید دلاور را چاک چاک کرد و به «هور» انداخت شاید کنار  عکس دخترکش، سمیه سه ماهه اش! و آن گاه روح بزرگش برای لقای خداوند از «هور» تا عرش پر کشید.