این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۹۳۹۸ – پنج شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۵ با عنوان «بدون موضوع» به قلم کورش شجاعی چاپ شده است

بنده خدا هنوز ۴۳ بهار بیشتر از عمرش نگذشته بود که در آستانه دومین ماه پاییز، همین چند روز پیش ناگهان گل وجودش پژمرد و از خانه کوچک اما پر مهر و محبتی که در آن با همراهی مهربانانه و فداکارانه همسر نجیب و زمانه سازش، دو دختر خوب و مهربان پرورانده بود- حتی بی فرصت خداحافظی – راهی خانه ابدی شد. قلب حمید به باتری تقویت کننده نیاز داشت و اگرچه پزشک برای تهیه این وسیله تاکید میکرد اما گویا او چندان جدی نمیگرفت، تعدادی از بستگانش در حاشیه مجلس ترحیم میگفتند هزینه دستگاه و عمل جاگذاری آن، علت اصلی امروز و فردا کردن خدا بیامرز در انجام آن عمل بوده است! بگذریم، چند روز پس از مراسم دفن و تعزیه، چند نفر از اقوام نزدیک حمید، بی ریا و بی سروصدا از بین خودشان مبالغی جمع کردند برای تامین هزینههای مراسم ، تا شاید لااقل در همین ابتدای فقدان پدر جوان، بخشی از فشار اقتصادی از دوش خانواده مرحوم برداشته شود، این جریان را که شنیدم به خاطر این همراهی بی ریا و صادقانه خوشحال شدم اما با خود گفتمای کاش همین اقوام خوب و دلسوز، کمی زودتر به فکر کمک، همراهی و مهربانی کردن با حمید و خانواده اش میافتادند، و چه بسا که اگر این خویشاوندان برای تامین هزینه باتری قلب حمید، عزم جزم میکردند شاید سالهای سال قلب حمید در سینه اش و در کنار همسر و دختران عزیزش میتپید، شاید! آیا در بین خویشاوندان ما یا در میان همسایگان و همشهریان و هموطنانمان، بیمار سخت احوالی وجود ندارد که کمک و همراهی ما بتواند زندگی دوباره به ایشان ببخشد یا لااقل رنجی از رنج هایشان یا دردی از دردهایشان بکاهد آیا واقعا تا زندهایم و نفس میکشیم نمیتوانیم در ادامه نفس کشیدن و تداوم تپش قلب همنوعان بیمار خود سهم و نقشی داشته باشیم؟!