این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۷۴۴۰ – چهارشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۸ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

«سلسلهالذهب» آفرینشی بدیع در عرصه نمایش / نفس های آذر ماه به شماره افتاده و زمستان زودتر از موعد پاییز را از صحنه بیرون کرده است. گاهی اوقات، خصوصا شب ها، سرما، استخوان سوز می شود، آن هم در محیط شهری، حال تصور کنید سوز این سرما در حاشیه شهر و در پای کوه های مشهد با سر و صورت و بدن و پاهای شما چه می کند، فضای مه آلود را نیز به این تصویر اضافه کنید، و بعد دسته، دسته زن و مرد و کودک و جوان و نوجوان که پیاده در مسیری آسفالته که در دشت نه چندان وسیعی به طرف کوه کشیده شده تردد می کنند، خیلی ها هم با خودروهای شخصی از در نرده ای محوطه اجازه ورود پیدا می کنند، خبری از وسایل نقلیه عمومی و یا هیچ سرویس دیگری نیست، بوی دشت نم دار، تاریکی نسبی محیط، خاکریزهای کوچک و بزرگ، تصاویری از شهدای دوران دفاع مقدس و حال و هوایی که فقط باید حضور داشت و حس کرد چرا که قلم را آن چنان که باید توان توصیف نیست اینجا در این دنیای بزرگ و ساده یک دریا حرف موج می زند اینجا بوی خاک، بوی آب، بوی آسمان، اینجا بوی خوش آدم، عطر ایثار و شهادت، استشمام می شود، اینجا ستاره ها نیز به «آیه ها»ی نور خیره می شوند، خاک اینجا رنگ غیرت، رنگ عزت، بوی خاک جبهه ها را به خود گرفته، اینجا ۳۰ شب است که چند صد هنرمند و بازی گر حرفه ای وغیر حرفه ای در کاری بزرگ و شگفت انگیز بر سنگ های سرد کوه، داستان، بلکه ماجرای پر از اسرار «هبوط آدم» تا «ظهور حضرت صاحب الزمان» را ساده اما زیبا و دلنشین و صادقانه بر دل میهمانان نقش می کنند، صمیمیت و گرمای نمایش بدیع و جذاب «سلسله الذهب»، چنان بر جان و فطرت پاک مشتاقان ولوله می اندازد که گویی دیگر از سرمای استخوان سوز این شب ها خبری نیست. هر شب حدود ۲هزار نفر چفت در چفت، پهلو به پهلو، زانو در بغل روی فرش های سرد، چهارزانو یا چمباتمه زده، صحنه هایی را نظاره می کنند که گویی سال ها منتظر دیدنش بوده اند، از صحنه هبوط آدم به قصه فرمان ذبح اسماعیل و لبیک ابراهیم که کشانده می شوی بطن در بطن قلبت فریاد بر می آورد و سینه چاک و آرزومند لبیک می شوی، قصه مظلومیت امام عدالت و وصی نبوت عالمی دیگر دارد، و اما نمایش قصه مظلومیت فاطمه، گرانمایه دخت آن بزرگوار پیامبر رحمت، آتش به دل هر بیننده ای می ا ندازد. این جا گرچه شباهتی به حسینیه و مجلس روضه ندارد اما هرازگاهی شیون دختر و پسر و پیر و جوان، دل تاریکی شب را چنان می ترکاند که گویی جماعتی انبوه و مادر از دست داده، همه با هم، بغض سال ها فروخورده را یکباره از سینه به سوی آسمان رها می کنند، این جا هنر، به خدمت آدم، به خدمت جان و روح انسان، به خدمت ایمان، به خدمت دوستی اهل بیت، و به خدمت ایثار و مردان جبهه غیرت و عزت، کمر بسته است و چه نیکو کمربند مرصع و زیبنده ای، این جا محلی شده برای آشنایی نسل سومی ها با دلاورمردان سرزمین مادری شان، آن جوانمردان نیکوسرشت پیمان بسته با خدا و روح خدا، خمینی عزیز و خلف صالحش. این جا وقتی صحنه هایی از رزم، رزم آوران و مدافعان دین و میهن بازسازی می شود، به عشق آن دلدادگان به معشوق و معبود یگانه ، دیگر اشکها حتی لختی از عشق بازی بر گونه های مردمان باز نمی ایستد، این جا زیر این سوله به کوه پیوسته، مرگ و سرما و نیستی می میرد، این جا حیات انسان، جان تازه می گیرد، به عطر ایمان به عطر نبوت و ولایت و امامت به عطر بهشت و شهادت، این جا نور ستاره های کهکشان ایثار و جوانمردی در «آیه ها» ی نور تلالو می یابد، نور چمران و صیادشیرازی، همت و باکری و فلاحی و فکوری، نور کاوه و چراغچی و بابانظر و شریعت رضوی، نور جهان آرا و فهمیده و بابایی و کشوری و … جلوه گر است،این جا گویی تا این حوالی منتظر و چشم به راه تلالو نور شوشتری و محمدزاده بوده تا جلوه گری به اکمال برساند و تا به همیشه تاریخ باز هم بگوید، در باغ شهادت باز، باز است…
نمایش سلسله الذهب علی رغم برخی ضعف های قابل اغماض ساختاری ،محتوایی و اجرایی در شب های سرد سرد اواخر پاییز ۱۳۸۸ با به سوی خودکشاندن کودک و جوان و پیر و سالخورده و مرد و زن وحتی آن پیرزن هفتاد و چند ساله ای که با دو عصا برای دیدن قصه هبوط آدم تا ظهور صاحب، خود را به پای کوه رسانده بود، و آن نوجوان بر ویلچر نشسته ،دیگر بار نشان داد که جان و دل این مردم خداباور، چقدر تشنه بیان و روایت هنرمندانه باورهای خدایی و ارزش های انسانی اسلامی و فرهنگ والاو هویت ایرانی اسلامی و عزت ملی است، اما دو صد دریغ و افسوس که با این پشتوانه غنی تمدنی و فرهنگی و در سرزمینی با چنین سابقه و دیرینه یکتاپرستی و حق طلبی، هنر تاثیرگذار نمایش آنچنان که باید بر صحنه ایفای نقش و انجام وظیفه و تکلیف ندرخشیده است، وقتی مردم علی رغم اطلاع رسانی نا کافی و برنامه ریزی نه چندان دقیق ، چنین مشتاقانه برای بهره جستن از نمایش سلسله الذهب، شبانه در سرمای استخوان سوز، بی هیچ ادعا و درخواست هیچ گونه امکاناتی به دامن کوه می شتابند، چنین حضور و اشتیاقی علاوه بر این که از عظمت و فخامت وارزش این نمایش و کار بزرگ حکایت می کند از وجود خلاء بزرگ تری در زمینه بیان و روایت هنرمندانه تمدن و فرهنگ و ارزش های دینی ایران اسلامی حکایت می کند.
امید که این استقبال و اشتیاق کم نظیر مردم عزیزمان از این اثر هنری ارزشمند، که در نوع خود آفرینشی بدیع در عرصه نمایش محسوب می شود موجبات خلق دیگر آثار فاخر هنری در زمینه های مختلف و موردنیاز و اهتمام مردم را فراهم آورد و لااقل پس از گذشت ۳۰سال از پیروزی انقلاب اسلامی بخشی از عطش دل و جان مردم تشنه روایت هنرمندانه ارزش های الهی، انسانی و آثار گرانسنگ تمدنی و فرهنگی سرزمین پرافتخارشان به زلال چشمه هنر ناب و متعهد و دینی سیراب شود.