این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۷۷۷۴ – چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۹ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

می توان ساکت و خاموش بود، می توان عافیت طلب و منفعل بود، می توان کنار نشست و تنها تماشاچی و نظاره گر بود، می توان دل بر درک حقایق و چشم بر دیدن واقعیت ها بست، می توان تنها شاهد گذر ایام بود و نامش را گذاشت زندگی، می توان در حاشیه نشست و هیچ نقشی در متن و بطن جامعه نداشت، حتی می توان شاهد سر بریدن عصاره همه فضیلت ها و اوج انسانیت و آزادگی در کربلا بود و به بهانه های گوناگون باز هم تنها تماشاچی و نظاره گر بود همان طور که در طول تاریخ عده ای چنین بوده اند، هستند و خواهند بود. اما قضاوت وجدان های بیدار، قضاوت تاریخ و جوامع انسانی درباره این گونه افراد چه خواهد بود؟ پاسخ کاملا روشن است و مهم تر این که در فردای قیامت و به گاه حسابرسی در محضر آفریدگار هستی که تمامی درهای انکار و توجیه بسته است چه می توان کرد؟ چگونه می توان قلمی به امانت از مردم و خدای مردم در دست داشت و لااقل به اندازه فهم و بضاعت درباره آن چه در دنیا و خصوصا جامعه می گذرد چیزی ننوشت و به وظیفه ذاتی خود عمل نکرد؟ جز آن گاه که هیچ اثری در گفته و نوشته خود نیابی یا این که به هر بهانه ای از گفتن و نوشتن بازداشته شوی.
پس امروز با توسل به حق و امید به این که قلمم ره به خطا نبرد بلکه بر طریق صواب باشد، باز هم در حد توان و بضاعت بسیار اندک خود نکات و سوالاتی را درباره مسائل روز کشور از طرف خود به عنوان یک روزنامه نگار و از طرف لااقل بخشی از افکار عمومی جامعه مطرح می کنم و مخاطب اصلی این سوالات شخص آقای مهندس موسوی، یکی از کاندیداهای مطرح دهمین دوره ریاست جمهوری ایران است، و مسلم این که وی نیز در صورت تمایل به هر نحوی که صلاح بداند، محق به پاسخ دادن است.
۱ – آیا شما با شعارها و طرح مسائلی با مضامین هر چه بیشتر نهادینه کردن مبانی «جمهوری اسلامی» و تحکیم و تعقیب خط امام عزیز و معمار بزرگ انقلاب و نظام اسلامی و هم چنین حمایت از قانون اساسی و پی گیری مطالبات مردم و اصلاح هرچه بیشتر امور، در قالب قانون و مراجع قانونی وارد عرصه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی نشدید؟ و آیا قبول دارید که بخش اساسی و اعظم رای بسیار قابل توجه ۱۴ میلیون نفر از مردم عزیز کشورمان به شما به خاطر این مواضع و سابقه نخست وزیری شما در زمان حضرت امام و هم چنین حمایت برخی از گروه ها و جریان و اشخاص وفادار و معتقد به امام، انقلاب، قانون اساسی، «جمهوری اسلامی» ولایت فقیه و رهبری بود؟
اگر قبول دارید؟ پس چرا وقتی بحث «تقلب» که حرف هایی از آن حتی پیش از انتخابات مطرح شده بود را پس از اعلام نتایج آراء به صورت گسترده مطرح کردید، اما هیچ کدام از راه های قانونی پی گیری اعتراض خود را از طریق همان مراجع قانونی که حضور شما و دیگر کاندیداها را در انتخابات میسر و قانونی اعلام کردند، پی گیری نکردید؟ و حتی آن هنگام که رهبری با سعه صدر در جلسه ای طولانی تمامی صحبت های صریح نمایندگان شما و دیگر کاندیداها را شنیدند و آن گاه که فرصت به پایان رسید و رهبری با استفاده از حکم ولایی، آن مهلت را تمدید کردند تا شاید شما لااقل از این فرصت استثنایی استفاده کنید و به بازشماری تعدادی از صندوق های آراء در حضور نمایندگان تمامی کاندیداها رضایت دهید، هم چنان بر حرف خود اصرار ورزیدید و به هیچ چیز جز تهییج و تحریک هواداران خود برای حضور در خیابان ها و اعتراض به آن چه شما «تقلب گسترده» نام گذاشتید رضایت ندادید؟
گرچه براساس گزارش ها «تخلف انتخاباتی» در برخی حوزه ها و حتی «تقلب» جزئی در برخی صندوق ها را نباید و نمی توان انکار کرد اما حتی اگر در بدبینانه ترین حالت تخلف و یا تقلب چند صدهزاری و یا حتی به فرض محال تقلب یک یا دو میلیونی را با وجود هزاران ناظر معتمد مردم و حضور نمایندگان نامزدها در تمامی حوزه ها و بر سر تمامی صندوق ها را محتمل بدانیم!! آیا می توان واقعیت روشن تر از آفتاب اختلاف ۱۰ میلیون نفری آراء شما و رقیب اصلی تان را نادیده گرفت؟
با این حال پس چرا باز هم بر تحریک و تهییج هواداران خود برای حضور در خیابان ها اصرار کردید؟ به نظر شما آیا دعوت و تحریک شما و به دنبال آن حضور ده ها هزار نفری مردم تهران (جایی که به واقع و به دلایل گوناگون بیشترین آراء شما در آن جا متمرکز بود) به تحکیم جمهوری اسلامی، خط امام و رهبری و مردم سالاری دینی و تحکیم جایگاه مراجع و علمای دینی که پیش از انتخابات به ملاقات آنان رفته بودید کمک کرد؟
آیا آن ماجرا و حوادث باعث ارتقای بیشتر جایگاه جمهوری اسلامی در منطقه و جهان شد یا…؟
آیا آن حوادث دل دوستداران و دلبستگان به تنها نظام و حاکمیتی که بر مبنای آموزه های اسلام ناب محمدی و به خواست ملت بزرگ ایران تشکیل شده را شاد کرد و امیدها را در دل مردم مظلوم جهان روشن تر کرد؟ یا متاسفانه موجی از شادی و سرور در دل بدخواهان و دشمنان ایران زمین و انقلاب اسلامی پدید آورد؟ و در مقابل دل دوستان و دلبستگان به انقلاب مردم ایران را پرخون کرد؟
آیا کشته شدن چند نفر در پایتخت در جریان آن ماجراها، نتیجه نامبارک اصرار و لجبازی شما به اعتراض های خیابانی و ناکارآمدی عملکرد نادرست تنی چند از نیروهای انتظامی نبود؟
آیا این اصرار و لجبازی در کنار خطای بسیار بزرگ برخی از نیروهای انتظامی در بازداشتگاه کهریزک و قصور و کوتاهی دادستان وقت تهران و یکی از قضات دستور دهنده برای فرستادن برخی از بازداشت شدگان به کهریزک ( بازداشتگاهی که رهبری قبل از این اتفاقات دستور تعطیلی آن را صادر کرده بودند و حتی بنا به اظهارات جناب آقای دکتر روح الامینی، رهبری تاکید کرده بودند اگر جای مناسبی برای نگهداری برخی بازداشت شدگان وجود ندارد، آن ها را آزاد کنید) موجب نشد که ۲ یا سه نفر از هموطنانمان و از جمله فرزند دکتر روح الامینی که خود یکی از یاران صدیق و وفادار انقلاب و امام و رهبری است،قربانی شوند و به تعبیر رهبری چیزی به عنوان «جنایت کهریزک» چهره کریه خود را به نمایش بگذارد، جنایتی که معلوم نیست اگر پی گیری های مجدانه و دلسوزانه شخص رهبری نبود چه سرانجامی پیدا می کرد و آیا اساسا اگر این جنایت توسط ایشان رسانه ای نمی شد باز هم روشن نبود که آیا کاری برای پی گیری، روشن شدن و مجازات خاطیان این ماجرا انجام می شد؟ یا خیر؟
۲ – آیا اصرار بر توهم انجام تقلب گسترده در انتخابات از طرف شما- و همچنین به نظر نگارنده کج سلیقگی برخی مسئولان دولتی و غیردولتی و شخص آقای احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور منتخب در بیان برخی سخنان و مواضع و به کاربردن برخی عبارات که نمی توان نقش آن سخنان و مواضع را در تحریک تعدادی از کسانی که به رقیب اصلی او رای داده بودند و همچنین طرح بعضی مسائل بی ارتباط و مسائلی که طرح آن ها قبل از «اثبات» در مراجع ذی صلاح، شایسته نبود در جریان مناظرات انتخاباتی را نادیده گرفت- باعث نشد شادی رکوردشکنی بیش از ۸۰ درصد حائزین شرایط و حضور ۴۰ میلیونی مردم در انتخابات و ثبت یک نصاب جهانی در مردم سالاری به تلخی آلوده شود.
۳ – آقای موسوی شما که با تابلوهای باورمندی به قانون اساسی و اصل مصرح ولایت فقیه در آن قانون و شعارهایی مبنی بر بسط و تثبیت و ارتقاء جایگاه «جمهوری اسلامی» وارد عرصه شدید، آیا نمی دانستید که وقتی هواداران خود را تهییج و تحریک به حضور در خیابان ها می کنید، ممکن است علاوه بر اکثریت هواداران شما که معتقد به نظام و قانون اساسی و جمهوری اسلامی هستند و حتی در بین آنان برخی از رزمندگان دوران دفاع مقدس و خانواده شهدا نیز دیده می شدند، افراد دیگری اعم از فرصت طلبان، سلطنت طلبان، ته مانده های منافقان، معدود مخالفان نظام و برخی افرادی که به دنبال فضایی برای اغتشاش گری هستند، خود را در دل جمعیت جا بزنند و فجایعی ایجاد کنند که نه تنها امنیت عمومی جامعه را برهم بزنند بلکه حیثیت نظام و کشور را زیر سوال ببرند و منافع ملی و مصالح کلی ملک و ملت را به خطر بیندازند؟
شاید چنین فرض و حالتی را در ذهن خود تصور نمی کردید، که در این صورت آیا واقعا نمی توان حداقل به این نکته حکم کرد که شما به خاطر برخوردار نبودن از دوراندیشی لازم و تصور فروض مختلف در مسائل، دچار ساده انگاری مفرط و بلکه ساده لوحی هستید و یا شده اید؟
و اگر این مفروض درست باشد قدر مسلم چنین فردی نمی تواند و نباید مدعی جایگاه خطیری همچون ریاست جمهوری کشور مهم و بزرگی مانند ایران باشد.
البته یک فرض دیگر هم در این مقال قابل طرح است و آن فرض این است که شما به عنوان کسی که بعد از دوره نخست وزیری و کسی که پس از گذشت یک دوره ای، از طرف رهبری به عنوان عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب شدید، همه این حوادث یا لااقل بخشی از این حوادث را می توانستید پیش بینی کنید اما باز هم به جای پی گیری اعتراض خود از راه های قانونی به تهییج هواداران خود برای اعتراض های خیابانی اقدام کردید، آنگاه در چنین فرضی آیا نمی توان به شما- و آقای کروبی یکی دیگر از کاندیداهای معترضی که مجموع آرایش از آرای باطله و کمتر از پانصد هزار بود و حتی او نیز به پی گیری قانونی اعتراض خود تن نداد- حداقل اتهام افتادن در دام فتنه ای بزرگ و پیچیده را نسبت داد.
۴ – آقای موسوی آیا بزرگترین افتخار و سرمایه و محل اتکای شما نخست وزیربودن در زمان حضرت امام و خدمت به ملک و ملت در کسوت نخست وزیری نظام جمهوری اسلامی نبود و نیست؟
آیا علم پرافتخار نخست وزیری زمان امام (هرچند آن زمان هم در کار شما قصورها و کج سلیقگی هایی وجود داشته است) را هنوز در دست دارید همان امامی که انقلاب و نظام اسلامی را بنیان نهاد و بارها و به صراحت می گفت «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد» اگر آن علم تنها یک نماد و نمایش نبود که – به نظر نگارنده حداقل در ابتدا نمایش نبود- چرا وقتی برخی افراد که خود را در جمع هواداران شما در تجمعات اعتراض آمیز جا زدند، و شعارهای ساختارشکن، توهین به ولایت و رهبری و از همه مهم تر و تاسف بارتر این که شعار «جمهوری ایرانی» به جای «جمهوری اسلامی» که همیشه مورد تاکید امام بود را سردادند اما حداقل نگارنده حتی یک بار نه در جایی خوانده و نه از زبان کسی شنیده که شما به صورت جدی و اثرگذار مخالفت خود را با این شعار انحرافی مطرح کرده باشید و لااقل برای حفظ حرمت هواداران واقعی و معتقد به جمهوری اسلامی و خط امام بین آنان و کسانی که با سنگرگرفتن پشت سر جریان سبز و در پناه آن به دنبال روزهای سیاه دوران حاکمیت استبداد طاغوت و حاکمیت استعمار بودند و یا در خوشبینانه ترین حالت می توان گفت که درصدد تهی کردن جمهوری اسلامی از محتوای اصیل و مورد تاکید امام و مردم و رهبری بودند، «خط کشی» کنید و صف معدود بدخواهان و معاندان را از صف هواداران خود جدا کنید.
اسف بارتر این که شما حتی در جریان اهانت عده ای مزدور و مخالف اسلام و اهل بیت عصمت و طهارت به ساحت قدسی حضرت سیدالشهدا و اهانت و سوزاندن پرچم های عزای سرور و سالار شهیدان و آزادگان جهان در روز عاشورا، موضع قابل قبول و مطابق با خواست آحاد مردم عاشق اهل بیت ایران زمین نگرفتید. آقای موسوی شما در جریان حمایت های اجنبی ها و بیگانگان و بدخواهان ملت ایران از جمله برخی سران دولت آمریکا، رژیم صهیونیستی و حتی منافقان چه واکنشی از خود نشان دادید، شما قاعدتا در دشمنی آمریکا و رژیم صهیونیستی با نظام اسلامی و مردم ایران تردید ندارید همان دشمنانی که اصلی ترین تحریک کنندگان و حامیان صدام برای تجاوز به ایران و تحمیل جنگی هشت ساله بر مردم بودند جنگی که به شهادت بیش از ۲۲۰هزار نفر از بهترین فرزندان این ملت، جانبازی هزاران نفر از بهترین های این مرز و بوم، یتیم شدن هزاران غنچه نورسته و نونهال از فرزندان این ملت و همچنین تحمیل حدود هزار میلیارد دلار خسارت بر این مملکت منجر شد. پس چرا محکم و آشکارا از آنان تبری نجستید؟
شما به خاطر مسئولیتی که در کشور داشته اید و سن و سالی که دارید حتما بیش از بسیاری از مردم جنایت های وحشیانه منافقین را و به خاک و خون کشیدن صدها تن از مردم کوچه و بازار و ترور ده ها تن از بزرگان و سرمایه های انقلاب را به خاطر دارید پس چرا پاسخی دندان شکن به حمایت های این جنایتکاران از خود ندادید و نمی دهید؟
آقای موسوی با وجود این که شما نظر صریح امام، مردم، نظام و رهبری را درباره مردم مظلوم و خصوصا مسلمانان مظلوم و به ویژه مسلمانان مورد تجاوز قرار گرفته فلسطین را می دانستید و حتما خودتان نیز براساس عرق انسانی اسلامی و ایرانی خود، باید مدافع مظلوم باشید در مقابل شعار انحرافی «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» نیز واکنش در خور و لازم نشان ندادید.
۵ – آقای موسوی آیا به نظر شما مجموعه اتفاقات و حوادث رخ داده پس از انتخابات، به نفع کشور و مردم و در جهت تامین منافع ملی و مصالح ملی و تقویت جمهوری اسلامی و تحقق هرچه بیشتر آرمان های امام و انقلاب بود یا ضربه ای بود که تنها به لطف خداوند، تدبیر هوشمندانه رهبری و همت و حضور آگاهانه توده های میلیونی مردم و تمامی دلسوزان انقلاب با سلایق گوناگون در صحنه باعث شد که کشور از گردنه این گذرگاه سخت و خطرناک عبور کند و از دام این فتنه پیچیده نجات یابد.
آقای موسوی، نگارنده به عنوان یک کمترین از جامعه بزرگ ایرانیان، قبول دارم برخی از آرمان های بلند امام و رهبری آن چنان که باید در برخی امور فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و … به دلایلی هنوز محقق نشده است و در برخی امور تا رسیدن به حد مطلوب و ایده آل در شئون مختلف جامعه از جاری شدن کامل عدالت در دستگاه قضا گرفته تا برخی امور اجرایی و تصمیم سازی و تصمیم گیری در برخی مسائل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی فاصله داریم و علی رغم دستیابی به افتخارات عظیمی از جمله رسیدن به اوج استقلال و رهیدن از زنجیرهای وابستگی در برخی زمینه ها با تحقق اهداف انقلاب و نظام فاصله و بعضا در برخی امور دچار انحراف شده ایم اما آیا ایجاد اصلاح در روند امور جز در سایه پایبندی به اصول، ارزش ها و جز در درون خانواده انقلاب و استفاده از ظرفیت مردم و ظرفیت تمامی وفاداران و دلسوزان دین و میهن و انقلاب و جمهوری اسلامی امکان پذیر است؟
۶ – آقای موسوی از نظر نگارنده رای تمامی شرکت کنندگان در انتخابات دارای احترام است و از این منظر تفاوتی نمی کند که آحاد ملت به کدام شخص و سلیقه و گرایش رای داده اند اما همان طور که آن ۱۴میلیون رای براساس شعارهای نخست وزیر دوران امام به نام شما درآمد و محترم است – و البته امروز دیگر بر همگان روشن است که پس از عملکرد و موضع گیریها و بیانیه های شداد و غلاظ شما چند درصد از آن همه رای، هنوز می تواند در کیسه شما باشد؟ – مسلما رای دیگران از جمله ۲۴میلیون رای مردم به آقای احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور منتخب و قانونی کشور باید محترم شمرده شود، آیا به راستی در این مدت، احترام این آراء و رئیس جمهور منتخب، رعایت شده است؟ هرچند ممکن است بخشی از آرای ایشان نیز به دلایلی دچار ریزش شده باشد.
سوای این که عده قابل توجهی شیوه مدیریت و سلیقه آقای احمدی نژاد را قبول ندارند- اما آقای موسوی باید به خاطر داشته باشیم که عده بسیار بیشتری به دلایل گوناگون اساسا به شما و سلیقه شما رای ندادند.
۷ – رهبری پس از حوادث پس از انتخابات سال گذشته با سعه صدر بارها و بارها براساس ژرف نگری و دوراندیشی بر نکات کلیدی و کاملا معنادار و دلسوزانه ای از جمله «جذب حداکثری و دفع حداقلی» تاکید کردند و با تحمل همه سختی ها و خون دل خوردن ها گاه به اشاره و تلویح و گاه کاملا به صراحت عوامل و ریشه اصلی فتنه سال گذشته را بیگانگان و اجنبیان و دشمنان قسم خورده کشور و ملت ایران معرفی کردند و با این تدبیر به روشنی نشان دادند که راه برای بازگشت و همنوایی وهم صدایی شما با خواست اکثریت قریب به اتفاق آحاد ملت و توده های عظیم مردم باز است.
حتی می توان ادعا کرد که از شواهد و قرائن چنین بر می آید که نظام و رهبری با این که به روشن شدن زوایای جنایت کهریزک و محاکمه متهمان و خاطیان و همچنین شناسایی و محاکمه عامل حادثه کوی دانشگاه تاکید دارند، – که البته تاکنون آن گونه که باید روند اجرایی شدن به نتیجه رسیدن این خواست رهبری و مطالبه به حق مردمی از پیشرفت مناسبی برخوردار نبوده است – اما علی رغم آن حوادث تلخ و سهم و نقش آشکار آقای موسوی و دیگر معترض انتخابات، هنوز و تا این لحظه، بر اساس مصالح کلی کشور، با محاکمه این دو در دادگاه علی رغم این که خواست کثیری از مردم کشور است، موافقت نکرده اند.
آیا این خود نشانه ای روشن از این نیست که نظام و رهبری تا آن جا که ممکن بود تلاش کردند که «فرزندان انقلاب» پا از دایره و حریم بزرگ «خانواده انقلاب» بیرون نگذارند؟
اگر امثال این کمترین چیزهایی از مشی و روش و سعه صدر رهبری شنیده ایم، اما امثال آقای موسوی علاوه بر رابطه خویشاوندی سال ها از نزدیک با ایشان کار کرده اند و میزان تقوا، تعهد و اخلاص، استقامت و پایمردی ایشان را در راه اعتلای دین و میهن و جمهوری اسلامی و همچنین میزان ارادت قلبی و عملی این خلف صالح خمینی را به راه و مرام و سیره امام را درک کرده اند و از نزدیک با بسیاری از خصوصیات و ویژگی های شخصیتی این مرجع تقلید و بنده شایسته خداوند آشنا هستند.
با تمامی این اوصاف اما معلوم نیست چرا آقای موسوی حتی پس از آن جلسه خصوصی با رهبری باز هم دست از ادعا و توهم و لجاجت بر نداشت و هرازگاهی بیانیه ای آن چنانی صادر کردند و گویی خود به دست خود هر روز به دنبال این بودند که پل های پشت سر خود را یکی پس از دیگری خراب تر کنند و درهای بیشتری را بر روی خود ببندند.
۸ – آقای موسوی، چرا شما آن جا که باید خط کشی می کردید، نکردید، ولی پس از آن همه اتفاقات و تلخ کامی ها که به کام ملت تحمیل شد، در این مقطع زمانی پس از آن که صدا و خواست مردم را در حماسه ۹دی سال گذشته در راهپیمایی ۲۲ بهمن سال قبل شنیدید و امسال نیز شاهد شکوه حضور مردم در ۲۲ بهمن بودید، ۲۲ بهمنی که مردم کشورمان علاوه بر بزرگداشت پیروزی انقلاب خود، خوشحالی و همراهی و حمایت خود را از مردم مسلمان و مظلوم مصر ابراز می کردند و خود را در شادی این مردم رهیده از دیکتاتوری مبارک و رژیم وابسته اش سهیم می دانستند و در حالی که غرب و خصوصا آمریکا و اسرائیل پس از ناامیدی از امکان بر قدرت ماندن مبارک، ابتدا به اشاره و سپس به صراحت نگرانی شدید و وحشت خود را از روی کار آمدن یک نظام اسلامی در مصر، شبیه به آن چه در ایران است ابراز کردند آری در چنین شرایطی آقای موسوی و آقای کروبی، چرا با بهانه کردن حمایت از مردم مصر باز بیانیه ای و درخواست مجوز کردید تا شاید عده ای را برای ریختن به خیابان ها تحریک کنید. چرا نمی خواهید قبول کنید که توده های میلیونی مردم میهن اسلامی در ۲۲ بهمن و سالروز پیروزی انقلاب خود با تمام وجود مراتب حمایت و شادمانی و همراهی خود را با مردم مظلوم و رهیده از جنگ استبداد و دیکتاتوری مبارک اعلام کردند، چرا دوباره خط کش برداشتید و قصد داشتید بین آحاد ملت خط و خط کشی راه بیندازید. چرا در این هنگامه که بسیاری از تحلیلگران خیزش مردم مصر را الگو گرفته از انقلاب اسلامی مردم ایران می دانند، دوباره برای بنگاه های خبرپراکنی صهیونیستی و غربی خوراک و بهانه تهاجم تبلیغاتی و رسانه ای به ایران تهیه کردید.
چرا درست در هنگامی که غرب در صدد تشدید تحریم های اقتصادی علیه کشورمان است، و در موقعیتی که رئیس جمهور ترکیه به همراه هیئتی ۲۶۰ نفره که بیشتر آنان در زمینه های اقتصادی فعال هستند، وارد ایران شده اند و این سفر به نوعی از تلاش موثر مسئولان کشور برای کاهش اثرات تحریم ها بر کشورمان حکایت می کند، دوباره بیانیه می دهید و اسف بارتر این که این بار نیز بوق های تبلیغاتی آمریکا، اسرائیل و منافقین باز در جهت انجام این خط کشی و شکل دهی ۲۵ بهمن در مقابل ۲۲ بهمن بسیج می شود و باز هم شما در قبال حمایت آن ها هیچ موضعی نمی گیرید.
اما همه ملت بزرگ ایران به خوبی شاهد بودند که این بار نیز فتنه ای دیگر به سرانجام نرسید و با وجود تبلیغات گسترده شبکه های مختلف ماهواره ای تنها عده ای معدود به صورت پراکنده از مجموع جمعیت ۷۰ میلیونی کشور تجمعاتی داشتند و متفرق شدند.
آقای موسوی آیا این بار هم احتمال نمی دادید که ممکن است فرصت طلبان و آشوب گران فجایعی مانند سال گذشته ایجاد کنند؟ یا چنین مسائلی را احتمال می دادید و باز هم بیانیه صادر کردید؟
آقای موسوی حتما شنیده اید که بر اساس خبرهای رسیده و تایید شده در جریان تجمعات چند ده نفری روز دوشنبه در برخی نقاط تهران خون دو نفر که یکی از آنان دانشجوی هنر و عضو بسیج بوده بر زمین ریخته شد و به شهادت رسیدند، گرچه هنوز معلوم نشده که ضارب یا ضاربان دقیقا چه کسانی بوده اند اما آیا به نظر خودتان بیانیه شما چقدر در بروز این اتفاق و حادثه تلخ و سوءاستفاده های مجدد دشمنان نقش داشته است؟
آقای موسوی آیا برای خود هیچ نقش و سهمی در ریخته شدن خون چند نفر در جریان حوادث پس از انتخابات سال گذشته و خون ریخته شده دوشنبه شب یعنی ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ متصور نیستید؟
گرچه در تلخ کردن کام مردم پس از آن حماسه بزرگ و شرکت ۴۰ میلیونی مردم در انتخابات سال گذشته برخی مسئولان و دیگرانی غیر شما نقش داشتند و البته که سهم و تقصیر شما و لجبازی های شما و تکرار همان ادعا و توهمات و اصرار بر آن ها در تلخ کردن کام مردم بسیار بیشتر از هر کس دیگری است، اما یقینا در به تلخی کشاندن شیرینی بیست و سومین سالروز پیروزی انقلاب که با سقوط دیکتاتور مصر نیز همزمان شد و کام ملت ایران و ملت های تحت ستم و استبداد و استعمار را نیز شیرین کرد، شما آقای موسوی اصلی ترین نقش را به تلخی کشاندن این شیرینی دارید.
چرا که باز برای بدخواهان ملت، فرصت و بهانه ای ایجاد کردید که در لوای چند تجمع چند نفری و پراکنده علاوه بر تهیه خوراک تبلیغاتی علیه ایران، خون دیگری بر زمین ریخته شود.
آقای موسوی آیا بهتر نبود قبل از افتادن به دام فتنه و ایفای نقش اصلی در حوادث سال گذشته و حادثه اخیر، ضمن پی گیری اعتراض خود از مسیرهای قانونی، آن سرمایه قابل توجه آرای خود و «خود» را برای دوره های بعد انتخابات و حتی تاریخ نگاه می داشتید و بر توهم و خواست غیرقانونی خود اصرار نمی ورزیدید و تا این اندازه دچار هوای نفس نمی شدید تا امروز که اگر نگوییم همه مردم ایران، لااقل می توانیم بگوییم اکثریت مردم خواستار محاکمه شما نباشند.
خدا کند همه ما و این کمترین در فردای قیامت و هنگامه حساب و کتاب پاسخی برای نیات و اعمال، گفتار و نوشته ها و مواضع خود داشته باشیم.
با این حال، آقای موسوی، کاش شما خود را، موسوی نخست وزیر جمهوری اسلامی را این چنین حیف نمی کردید و اسیر هوای نفس و گرفتار در دام فتنه و فتنه گری نمی شدید.
این انقلاب و مردم هوشیار و بصیر صاحب این انقلاب ثابت کرده اند و بارها به خوبی نشان داده اند هر کس به هر دلیل و بهانه ای اعم از بدفهمی و کج سلیقگی و یا … با آرمان های اصیل امام و انقلاب و مطالبات واقعی مردم زاویه بگیرد و یا در مقابل آن بایستد، این مردم خودشان آنان را از گردونه خارج می کنند و برای آنان فرقی نمی کند که آن شخص یا گروه از کدام قشر و طبقه و گروه باشد، دانشگاهی باشد یا حوزوی حتی اگر در کسوت قائم مقام رهبری باشد.
بسیاری از مردم ماجرای آیت ا… شریعتمداری و آیت ا… منتظری را به خاطر دارند که امام بزرگوار به خاطر حفظ نظام جمهوری اسلامی که آن را اوجب واجبات می دانستند، چگونه با آنان رفتار کردند و مردم نیز به راحتی و به تبعیت از ولی فقیه زمان خود آنان را از گردونه خارج کردند.
پرواضح است ملتی که حتی این گونه افراد را به خاطر ضعف هایی که داشتند به حاشیه می راند، به سادگی می تواند آقای موسوی امروز را نیز برای همیشه از گردونه خارج و منزوی کند و حتی به پای میز محاکمه بکشاند.