این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۹۰۷۰ – سه شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۴ با عنوان «یادداشت روز» به قلم کورش شجاعی چاپ شده است

این روزها یکی دیگر از تبار «مردان مرد» این سرزمین، از همانانی که در روزهای حماسه و خون و آتش، سینه هاشان را برای دفاع از قرآن و ناموس و وطن سپر کردند و به عشق پیروی از مولایشان حسین بن علی، جوانمردانه پا در میدان جنگ حق و باطل گذاردند و به امید وصال پروردگارشان آن هم در کسوت و «ردای» فاخر و عزتمند شهادت بر همه آمال و آرزوهای این دنیایی شان پا نهادند، حالا روزهای سخت و پر از دردی را روی تخت بیمارستان به شب می رساند، این دلاور مرد «صاحب نفس» نیک پندار و نیک کردار همچون بسیاری دیگر از همرزمان غیرت کیش خود سال هاست که با دردهای جانفرسای ناشی از جراحت هایی که باطل کیشان متجاوز بر پیکرهاشان نشانده اند، زندگی می کنند، چه می گویم و چه می نویسم؟ واقعیت این است که این عزیزان، این سرافراز مردان جانباز، سال هاست که با این زخم و جراحت ها و دردها، خداوند عالمیان را «عارفانه بندگی» می کنند. آری این غیور مردان با دردها و سوزش های خزیدن های جانسوز ترکش ها در جای جای بدن هایشان، با نبود اعضای قطع شده پیکرشان، با جای خالی چشم هایشان، با کپسول اکسیژن نفس کشیدن، با صدای خس خس سینه و سرفه های خشک و کنده شده از ریه های آسیب دیده شان، با تبعات بس ناگوار استنشاق گازهای اعصاب و روان، با تبعات جسمی و روانی موج های انفجار، هنوز و همچنان مردانه زندگی می کنند، آن هم زندگی مومنانه و شاکرانه. حالا یکی از این قافله سالاران عشق و ایمان و شور و شعور و حماسه پس از حدود سه دهه تحمل سردردهای جانفرسای ناشی از گاز خردل و همچنین تحمل درد و رنج نارسایی ریه های آسیب دیده و کنار آمدن مومنانه با جای خالی چشم های «خدابین» و قرآن خوانش، این روزها با مشکلات جدیدی از جمله بی حس شدن قسمت هایی از جسم مبارکش و وخامت وضعیت عمومی و بستری شدن روی تخت بیمارستان مواجه شده است اما آنچه بهانه نگاشتن این دلنوشته شد دل گفته های عارفانه و مومنانه شب گذشته این دلاور جانباز سرافراز بی ادعا با این حقیر بود. از دل برخاسته هایی که از زبان صادق و امانتدارش بر گوش جانم جاری شد، حرف هایی که بغض را در گلو، گره می زد و اشک را بر گونه ها جاری می کرد، این رزمنده دیروز و محقق و پژوهشگر و نویسنده امروز، این خادم شهیدان وطن و فرهیخته عرصه فرهنگ ایثار و شهادت از روی تخت بیمارستان و از آن طرف گوشی تلفن می گفت و چه بی ریا و بی پیرایه می گفت که فلانی امشب که شب شهادت آقا جوادالائمه است و شما که مجاور حضرت ثامن الحجج هستی برای من دعا کنید، جسم و جانم بر التماس دعا گفتن یک مرد خدا به این بنده حقیر سراپا تقصیر لرزید، هر کلامش که ای کاش مجالی داشتم برای نوشتنش، درس زندگی و بندگی بود، همه جملات از دل و باور برخاسته اش سرشار از امید و ایمان و رضایت بود، جانباز رضا محمودی، این با عشق حسین با خدا معامله کرده همچون دیگر همرزمان و یاوران و همسنگرانش، با این همه آسیب دیدگی و تحمل رنج چندین ساله واقعاً به درجاتی از «مقام رضا» رسیده که حرف هایش سرشار از رضایت است.
گویا به صاحب نامش «امام رضا» اقتدا کرده، امام رئوف و صاحب «مقام رضایی» که جانباز از عمق جان و وجود از سویدای دل، امید بسته به زیارت مدام و شفاعت حضرتش است، در تمام مدتی که کلام این مومن مجاهد عاشق اهل بیت در گوش جانم جاری بود، کلمه ای شکوه و شکایت و ناامیدی نشنیدم، حتی آن موقع که خیلی راحت می گفت پزشکان برای کاهش بخشی از دردهایم، قصد عمل جراحی داشتند اما به خاطر احتمال زیاد به هوش نیامدنم پس از عمل، پزشکان به خود اجازه نمی دهند که به عمل جراحی اقدام کنند، او با صدایی پر از مهر و محبت و طنین دلنشین حاصل از رضایت چند بار صادقانه این جمله را بر زبان راند، «به خاطر این که این دردها و کمتوانی ها بیشتر از این برای خانواده ام زحمت ایجاد نکند، به خاطر این که خدای ناکرده «نق» نزنم به خاطر این که دشمن شاد نشود، به خاطر این که از قافله به خدا پیوستگان بیش از این عقب نمانم شما که مجاور هستید در شب شهادت جواد الائمه از امام رضا(ع)، شهادت را برایم طلب کنید».
و من که پاسخی در خور و در شأن برای دل گفته های این مرد خدا نداشتم تنها با بغض در گلو و اشک جاری به این همه بزرگواری و قدرت ایمان امثال جانباز محمودی ها غبطه خوردم، اما بغض فرو خورده دیگر من پس از پایان این گفت وگو سر باز کرد، آن گاه که دیگربار به سوء مدیریت ها، اختلاس ها، رانت ها، سوء استفاده ها، پارتی بازی ها، حیف و میل کردن بیت المال، توجه جدی نداشتن به منافع ملی و وحدت ملی و مصالح کلان کشور توسط برخی مدیران و مسئولان، دعواها و بی اخلاقی های برخی سیاسی کاران، ترجیح دادن منافع شخصی و گروهی بر منافع کشور و مردم و ایجاد اختلاف و دودستگی بین مردم و نادیده گرفتن و بلکه زیر پا گذاشتن خون شهیدان وطن توسط برخی مدیران و مسئولان و گروه ها اندیشه کردم و با خود گفتم آیا مرتکبان این اعمال خیانت بار حتی ذره ای به آرمان هایی که شهیدان و امثال جانباز محمودی ها به خاطر آن ها با خدا معامله کردند وفادارند؟!