کورش شجاعی مدیر مسئول روزنامه خراسان سرمقاله روزنامه خراسان kourosh shojaee - حضرت امام رضا - ثامن الحجج

این مطلب در روزنامه خراسان شماره:  ۱۸۰۳۸  – چهارشنبه  ۵ بهمن  ۱۳۹۰ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

کورش شجاعی

دیروز خورشید در هنگامه طلوع و آغاز درخشش، رخی گلگون تر از همیشه داشت و گویی «مشرقی تر» و «دلداده تر» از همیشه سر گرما بخشیدن داشت، آسمان نیز آبی تر و مهربان تر و ملایم تر از روزهای قبل ابرها را در سینه خود جابه جا می کرد.

هوا نیز دیروز پس از آن روزهای سرد و برفی و آن سوز و سرما به یکباره از فروکردن نیزه های سرد و سوزناک خود به صورت مردمان بازایستاد.

و تو گویی زمین و آسمان مشهدالرضا همه چیز را برای حضور عاشقانه و پرمهر صدها هزار زائر شیفته «آقا» آماده کرده بود.

آخر همه مسلمانان چه شیعه و چه سنی، همه ایرانیان و حتی بسیاری از غیرمسلمانان برخی کشورهای جهان این را از صمیم دل باور دارند که علی بن موسی الرضا(ع) «مظهر رأفت» و «سرچشمه مهربانی و عطوفت» است و شاید دیروز زمین و آسمان مشهدالرضا نیز به برکت «عطوف آل محمد» – این عزیزترین میهمان و بلکه اصلی ترین میزبان و صاحبخانه – و به پیروی و تقلید از او مشق مهربانی کرد و مردمان را صدها هزار عاشق آقا را چنین گرم در آغوش گرفت، عاشق مردمانی را که در این روزهای سرد و یخبندان بهمن ماه از گوشه وکنار و دور و نزدیک ایران به عشق «آقا» سواره و بسیاری نیز پیاده رهسپار کوی یار شدند، تا در سرانجام سفری عاشقانه به سوی امام مهربانی ها در حریم حرم قدسی اش طوافی عارفانه کنند و از محضر روحانی و عرشی اش «نیم نگاهی» امامانه را تمنا کنند.

صدها هزار زن و مرد و دختر و پسر و پیر و جوان که گویی دیروز از هر روز دیگر به عشق امام مهربانی ها، باهم مهربان تر شده بودند و نه تنها نگاه ها و رفتارشان بلکه حتی گام هایشان آرام و مهربانانه تر بر خاک «دیار خورشید» گذاشته می شد. آخر این عاشق مردمان سرزمین ایران، گویی به خوبی می دانند که در حریم حرم رضوی در «بین الجبلین» در این «قطعه بهشت» باید دو صدچندان حرمت نگاه داشت، دست ادب به سینه گذاشت، زانوی احترام بر زمین سایید، و پیشانی به خشوع هرچه تمام تر به سجده نهاد و دل را بیشتر از همیشه «حرم خدا» کرد، خصوصا در ایام رحلت پیامبر خاتم و امام حسن مجتبی و در غمگنانه روز شهادت ولی نعمتمان علی بن موسی الرضا که در این قطعه بهشتی شاید و به گمان قوی علاوه بر ملائک و فرشتگان، حضرت مصطفی جناب حبیب الله، امام کونین علی ولی الله، امام حسن مجتبی، امام حسین سیدالشهدا و بلکه مادرشان فاطمه زهرا اینجا را، حرم امام رضا را به حضور و تشریف شریف خود شرفی مضاعف بخشیده اند و صد البته آن جا که آل الله و حضرت بقیه الله به حرمت عزای ثامن الحجج جمع باشند، آن حرم، آن زمین و آن آسمان حرمتی به حرمت عرش دارند و این عاشق مردمان بسیاری شان نیک می دانند که روز شهادت مولا در این حریم و در این حرم و این نزدیکترین نقطه زمین به آسمان چه خبرها است و چه باید کرد.

و ای کاش قلم های باورمند و توانمند و هنرمندی این توان و البته سعادت را داشتند و خود را بدین تشریف، مشرف و مکرم می کردند و صحنه هایی از این حضور عاشقانه و عرض ادب های از عمق جان برخاسته را در قاب کلام و نوشتار به تصویر می کشیدند.

ای کاش دوربین کارگردانان توانمند و هنرمند و عاشق و عارف قادر بودند صحنه هایی از این ارادت ورزی میلیونی عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت را در قاب تصاویر خود حک کنند، ای کاش آنتن ها و ماهواره های جهانی، صداوسیمای کشوری می توانست و همتی بایسته مصروف می کردند که لااقل موجی از این اقیانوس عشق صدها هزار انسان شیفته را به چشم و دل و جان مردم سراسر عالم و یا لااقل اقصی نقاط ایران برساند تا دل همگان همچون دل حاضران و زائران در صحن و سرای امام عارفان در ساحل امن و اطمینان و عشق و ایمان پهلو بگیرد و عارفانه در ملکوت به سیری انفسی نائل آید، روزهای آخر صفر و خصوصا آخرین روز ماه صفر، سالروز شهادت غریبانه امام رئوف، مشهدالرضا را به راستی می توان «تماشاگه راز» دانست و حضور فرشتگان و ملائک و عاشقان آل الله را در این قطعه بهشت سری از اسرار الله .

***

این کمترین بر این باور است که حضور عالم آل محمد(ص) در این سرزمین و شهادت این فرزند رسول خدا در خراسان، خود می تواند رمزی از رموز الهی و سری از اسرار الهی و تقدیری از مقدرات حکیم مطلق هستی باشد که رمزگشایی از این سر، خود، باوری عمیق و روشن، اندیشه ای ژرف و باریک بین و قلم و زبانی توانمند و شایسته و بایسته می طلبد که امیدوارم این کار مهم و این رمز گشایی را، «اهلش» به عهده گیرند و وجهه همت خود قرار دهند.

***

در این مجال دریغم می آید که موضوع مستندی را که روز گذشته در حرم مطهر رضوی توسط یکی از عزیزان مورد وثوق از پشت تریبون و در حرم مطهر مطرح شد برای تیمن و تبرک این نوشته، به نگارش در نیاورم هر چند بسیاری از مردم این نکته را از زبان گوینده در حرم مطهر شنیده اند اما عده  کثیری نیز در سراسر کشور و حتی مشهد مقدس هستند که به علت شرکت در مجالس عزاداری که در دیگر اماکن مذهبی و مساجد برگزار می شود این نکته را نشنیده باشند. خلاصه دل کوچک این حقیر برای نوشتن این مطلب بسیار تپید شما هم به هر نیتی که روزی تان هست و می شود بخوانید و …

***

اما نقل آن ماجرای مستند

یکی از خادمان حرم رضوی پس از اتمام شیفت خدمت برای رساندن خود به منزل، سوار تاکسی می شود بلافاصله پس از او خانمی نیز که از تشرف به حرم باز می گشت، مسافر همان تاکسی شد، این خادم حرم مطهر رضوی می گفت نزدیک راه آهن متوجه شدم که آن خانم چادر خودش را از سر برداشت و داخل کیفش گذاشت، گفتم خواهرم شما تازه از حرم امام رضا(ع) برمی گردید چرا چادرتان را برداشتید؟ آن خانم بلافاصله در جوابم گفت: حاج آقا من که مسلمان نیستم.

خادم با تعجب پرسید پس شما که حرم امام رضا مشرف بودید! خانم در جواب گفت: بله، من مسلمان نیستم ولی برای تشکر از امام رضا(ع) آمده ام!

و ادامه داد: حاج آقا من ساکن خیابان «پدرثانی» در تهران هستم آنجا از جمله محله هایی است که مسلمانان و مسیحیان (ارمنی ها) در کنار هم زندگی می کنند، من پسری دارم که چندی پیش دچار سرطان بدخیم شده بود به دکترهای زیادی مراجعه کردم، همه گفتند که دیگر کاری از دست ما برنمی آید، یک روز پسرم را که خیلی خسته و بی حوصله شده بود روی ویلچر نشاندم و برای تماشای بازی کردن بچه های هم سن و سال و دوستانش به خارج از منزل بردم، چند دقیقه ای گذشت پسرم با همان ویلچر وارد خانه شد و با ناراحتی پرسید: مادر مگر ما نمی گوییم که دروغ گفتن کار بدی است گفتم: بله دروغ گفتن کار بسیار بدی است. پسرم گفت: پس چرا شما به من دروغ گفتید که تو را برای درمان پیش همه دکترها برده ایم، گفتم: چرا پسرم پیش خیلی از دکترها برده ایم! گفت: نه بچه ها می گفتند ما یک دکتر تو مشهد داریم آیا پدر و مادرت تو را پیش او هم برده اند؟ من گفتم: نه، مامان و بابا مرا مشهد نبرده اند!

آن خانم ارمنی ادامه داد به پسرم گفتم: مامان جان آن آقای دکتری که در مشهد است، دکتر مسلمان هاست نه دکتر ما! بعد از گفتن این جمله مشغول ادامه کارهایم در آشپزخانه شدم. چند دقیقه ای گذشت دیدم پسرم با صدای بلند می گوید آقا کجا می روید؟ لطفا بمانید، بلافاصله خودم را به پسرم رساندم و گفتم چه می گویی؟ پسرم گفت: مامان الان یک آقایی آمدند پیش من و گفتند من دکتر و امام همه آدم ها هستم! آن آقای مهربون گفتند: از حالا به بعد حالت خوب می شه پسرم ، تو شفا یافتی عزیزم.

آن خانم ارمنی ادامه داد حالا من آمدم مشهد از امام رضا (ع) تشکر کنم.

و من می نویسم و هزاران هزار بار می نویسم و نجوا می کنم السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا، السلام علیک یابن رسول ا…، السلام علیک یا غریب الغربا، السلام علیک یا معین الضعفا دست ما را هم بگیر آقا.