این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۷۸۹۷ – دوشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۰ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

«آمنه» دختر جوان دانشجویی که هفت سال پیش بر اثر عمل جنایتکارانه و جنون آمیز اسیدپاشی جوانی به نام «مجید» هر دو چشم خود را از دست داد، روز گذشته در عین رافت و بزرگواری از قصاص مجید درگذشت و او را مورد عفو انسانی و جوانمردانه خود قرار داد.
بخشش مجید توسط آمنه را باید بزرگوارانه و صد البته جوانمردانه دانست که جوانمردی، صفتی مختص مردان نیست بلکه این صفت متعلق به همه انسان ها اعم از مردان و زنانی است که خود را به لوازم و ضروریات انسان بودن، داشتن کمالات و سجایای اخلاقی و صفت «دیگرخواهی» و گذشت و فداکاری ملتزم می دانند و خود را به این زیورهای انسانی آراسته اند.
و چه بسیار زنانی در جامعه ما که از برخی مردان در برخورداری از صفت جوانمردی بسیار جلوترند و هزاران دریغ و افسوس که برخی به ظاهر مردان بی شرمانه، وقیحانه و سبوعانه به جان دختران و زنان بی گناه و بی دفاع می افتند و زندگی آن ها را به آتش هوسرانی و غرور و خودخواهی و وحشی گری خود می سوزانند.
از اواسط آبان ماه سال ۸۳ تاکنون حدود ۷ سال از جنایت جنون آمیز آن موجود خودخواه و قسی القلب علیه آن دختر جوان می گذرد. آمنه که بعد از اسیدپاشی مجید و بستری شدن در یکی از بیمارستان های تهران به خاطر شدت سوختگی، چشم چپ خود را از دست می دهد و بعد از اعزام به اسپانیا به کمک دولت و انجام ۱۷ بار عمل جراحی پلاستیک بر روی صورت تمام سوخته اش، علی رغم تلاش پزشکان چشم راستش را نیز از دست می دهد و به نوعی آرزوها و مسیر زندگی اش عوض می شود، نه تنها با توکل به خدا در مقابل این مشکلات و رنج های عدیده و پیامدهای آن مقاومت می کند و با صبر و ایمان و پایداری شعله های «امید» را در دل خود هر روز روشن تر می کند، بلکه به مرحله ای از بزرگواری و صفت جوانمردی می رسد که از قصاص مجید در می گذرد و او را مورد عفو و بخشش خود قرار می دهد.
آمنه نشان داد با توکل و اعتماد به خداوند و اعتقاد به روز جزا حتی می توان از قصاص جوانی که او را از داشتن بینایی و چهره و صورتی شاداب و خدادادی محروم کرده، گذشت و در وضعیت جدید جسمی نیز به فکر آینده ای روشن بود. او هم مجید را بخشید و هم شاید بخشی از سیستم قضایی کشور را که از سال ۸۳ تا ۸۷ او، خانواده اش و جامعه را در انتظار صدور حکم گذاشت و تا سال ۹۰ نیز همچنان منتظر قطعی شدن و دستور اجرای حکم شد و معلوم نیست این قصه تلخ و رنج آ ور اطاله دادرسی ها در برخی محاکم قضایی کدامین زمان به پایان خواهد رسید.
شاید اگر مراحل رسیدگی، صدور حکم و اجرای حکم در این گونه جرایم خشن تا این حد به درازا نمی کشید، برخی از جرایم خشن، قتل ها، چاقوکشی ها و تجاوزهایی که خبرهای آن در چند ماهه اخیر منتشر شد، یا اتفاق نمی افتاد، یا از تعدادشان کاسته می شد و حداقل می توان ادعا کرد که کوتاه شدن مراحل رسیدگی به چنین پرونده هایی و صدور حکم و اجرای آن می توانست اثر بازدارندگی قابل قبولی داشته باشد.
اما در جریان جنایتی که علیه این دختر جوان توسط آن به ظاهر مرد انجام شد و درباره مسائلی از این قبیل می بایست نکاتی چند مورد توجه جدی کارشناسان و مسئولان قرار گیرد:
۱ – گرچه چنین جنایت هایی در همه جوامع از جمله کشور ما رخ می دهد اما بروز حتی تعداد معدودی از این جنایت ها در کشوری با سابقه هفت هزار ساله تمدن و برخوردار از فرهنگ غنی اسلامی ایرانی و در بین مردمانی که در جهان به جوانمردی و برخورداری از اخلاق انسانی شهره اند، بسیار تاسف بارتر است.
از این رو باید مسئولان و خصوصا کارشناسان علوم تربیتی، روان شناسان و جامعه شناسان تحقیقات جدی درباره علل بروز چنین اتفاقاتی را در دستور کار خود قرار دهند و همچنین باید اولا خانواده ها بیش از هر امری بحث تربیت انسانی، اسلامی و اخلاقی فرزندان خود را وجهه همت قرار دهند و با ایجاد فضایی برای نشست های خودمانی و صمیمانه خانوادگی اهل خانواده را به هم نزدیک تر کنند و با هم انس بیشتری بگیرند و با «هم افزایی» ایجاد شده از فضای مشورت، سخن هم را شنیدن و اصل قرار گرفتن خانواده و تربیت خانوادگی ضروریات زندگی سالم و همچنین لوازم و آمادگی های لازم برای مواجهه منطقی با مشکلات و فراز و فرودهای زندگی را پیدا کنند.
۲ – مدارس همان طور که بارها و بارها گفته ام و نوشته ام و تا عمر باقی باشد و زبانی برای گفتن و قلمی برای نوشتن باقی باشد، خواهم گفت و خواهم نوشت که دانش آموزان امروز که آینده سازان فردا هستند، علاوه بر فراگیری دانش، حق دارند از نظر پرورشی و تربیتی و جامعه پذیری مورد توجه جدی سیستم آموزشی قرار گیرند. همچنین از حقوق اساسی آن هاست که در مدرسه «مهارت های زندگی» را فرا گیرند و این وظیفه ای مهم بر دوش نظام آموزشی کشور است که متاسفانه سال هاست به آن عمل نکرده است.
۳ – دانشگاه های ما نیز علاوه بر تلاش برای دستیابی به پیشرفت های علمی دانشجویان باید بیش از هر چیز به این نکته توجه کنند که مخاطبان و فراگیران آنان به عنوان انسان و اشرف مخلوقات بیش از هر چیزی شایسته مقام خلیفهالهی و رسیدن به کمال و تعالی هستند و این مهم میسور نمی شود مگر با توجه جدی به امر خطیر اخلاق محوری، دین مداری و تهذیب و پروریدن کسانی که می توانند و باید به الگوها و گروه های مرجع در جامعه خصوصا برای جوانان تبدیل شوند.
۴ – مساجد کشور نیز از ظرفیت های فراوان خود و حضور انبوه مردان و زنان و خصوصا جوانان در این مکان مقدس باید برای تربیت، پرورش، تهذیب، جامعه پذیری و اخلاق مداری و حتی آموزش مهارت زندگی استفاده کنند.
یکی از اتفاقات مهم و بی نظیری که چند سالی است در کشور اتفاق می افتد، برگزاری مراسم مبارک و معنوی اعتکاف نوجوانان و جوانان دانش آموز و دانشجو در مساجد، بقاع متبرکه و از همه مهم تر حرم مطهر رضوی است. از این فرصت ها نیز باید بیش از پیش برای نهادینه کردن اخلاق مداری، انسان دوستی، صبر و گذشت و خویشتن داری و دیگرخواهی، ترویج روحیه جوانمردی و … بهره برد.
کوتاه سخن این که، اگر خانواده مجید او را درست تربیت می کردند و اگر در مدرسه به او در کنار آموزش دروس، مهارت های زندگی آموخته می شد و در دانشگاه نیز ابتدا رساندن او به قله های انسانیت موردنظر قرار می گرفت و اگر برخی رسانه ها نیز به جای پرداختن به جزئیات و نقل برخی حوادث تلخ در جامعه به مقوله نقد و عبرت آموزی آن می پرداختند و اگر تلویزیون ما در کوره ارتباطات غیر عرفی و غیر شرعی دختران و پسران در محیط های مختلف نمی دمید و دائما عشق های مجازی را تبلیغ نمی کرد و بیشتر به تبیین عشق حقیقی می پرداخت و مسائل عشق زمینی را در جاهایی مثل سریال «نابرده رنج» به خط مقدم جبهه ها نمی برد و اگر ائمه جمعه و جماعات به احسن وجه از ظرفیت های نماز جمعه و مساجد برای ترویج اخلاق مداری و جذب نوجوانان و جوانان استفاده می کردند و از همه مهم تر اگر مجید تا این حد خودخواه نبود که به خاطر جواب منفی خانواده آمنه به خواستگاری او، دختر آنان را به مرگ تهدید کند و اگر همان گونه که برای خود حق انتخاب قائل بود برای آمنه نیز حق انتخاب قائل می شد و اگر طاقت و مهارت «نه شنیدن» را می داشت و اگر قساوت و سنگدلی و جنایت را تا به آن حد نمی رساند که دختر جوانی را به خاطر خودخواهی خود از نعمت دیدن و داشتن چهره ای سالم محروم کند و اگر حتی کمی فرق عشق و محبت و هوس و خودخواهی و جنایت پیشگی را فهم می کرد امروز این دختر جوان تقدیری دیگر داشت و برخی دیگر از دختران جوان نیز از بروز جنایاتی چنین تلخ بیمناک نبودند و وجدان عمومی جامعه نیز اینچنین جریحه دار نمی شد.
اما نکته آخر این که اگر چه این دختر جوان به خاطر توکل به خدا و ایمان به روز جزا و همچنین تشویق و ترغیب دیگران از حق قانونی، شرعی و مسلم خود و قصاص فردی که آتش اسید به چشمان و چهره و زندگی او پاشید درگذشت و با جوانمردی در مصاحبه روز گذشته خود در بیمارستان و در هنگامی که همه چیز برای اجرای حکم قصاص آماده بود با بیان جملاتی با این مضامین گفت که من او را بخشیدم و هنگامی که انسان قدرت انتقام و قصاص دارد و می بخشد لذت و اجرش بیشتر است.اما دستگاه قضایی کشور همان طور که اعلام کرده است باید پرونده مجید را مفتوح نگاه دارد و به جرم و جنایت او از منظر عمومی جرم به دقت رسیدگی کند و حکمی متناسب با جنایتی که او انجام داده برای تنبیه و تنبه و مجازات او صادر کند تا دیگر حتی یک نفر نیت انجام چنین جنایت هایی را در سر نپروراند و در این صورت شاید کمی از آلام خانواده ۷ سال به انتظار نشسته آمنه کاسته شود و شاید تأثیری هم در تشفی خاطر مردم و وجدان عمومی جامعه داشته باشد.