kourosh shojaee - کورش شجاعی مدیر مسئول روزنامه خراسان - کورش شجاعی روزنامه نگار - کورش شجاعی نویسنده - پرونده 79 تجاوز و سوال از قوه قضاییه

این مطلب در روزنامه خراسان شماره:  ۱۷۵۳۵  – سه شنبه  ۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

کورش شجاعی

وجود امنیت در جامعه و مهم تر از آن برخورداری مردم از احساس امنیت و خصوصا امنیت اجتماعی بی گمان از ابتدایی ترین و مهم ترین حقوق مردم است که مجموعه حاکمیت باید برای تامین، حفظ و تقویت آن به عنوان ضروری ترین و حیاتی ترین عامل و ضامن سلامت و بقای جامعه، تلاش مستمر، روزافزون و موثر داشته باشد تا با کاهش هرچه بیشتر جرایم، برآیند فعالیت ها نشان گر حرکت به سمت ریشه کنی برخی جرایم باشد، خصوصا جرایمی که حتی وقوع یک مورد آن در کل کشور موجب جریحه دار شدن احساسات تمامی افراد جامعه می شود، جرایم و جنایت هایی از قبیل خدشه دار کردن عفت و حیثیت دخترکان خردسال و معصوم!! جرم ها و جنایت هایی که شکل گیری نوعی وحشت و دل نگرانی عمیق (اخافه) را برای همه پدران و مادرانی که امیدوارانه منتظر بازگشت فرزندان جگرگوشه خود از مدرسه به خانه و در آغوش کشیدن مجدد آن ها هستند را فراهم می آورد!

مسئله و سوالی که پیش از هر چیز به ذهن می رسد این است که آیا اگر با متجاوزان به نوامیس مردم و مرتکبان چنین جنایت هایی که صرفا هیبت و ظاهر انسانی را یدک می کشند، برخوردی قاطع، سریع، بازدارنده و موثر انجام می شد باز هم امروز شاهد درج خبر وقایع تلخ و جان گدازی مثل فریب و ربایش دخترک دانش آموز از جلوی مدرسه و آزار و اذیت های جهنمی او توسط مردی با موهای جوگندمی بودیم؟

آیا باز هم جنایت هایی چون به زور سوارکردن چند دخترک معصوم به داخل خودروی سواری و آزار و اذیت آنان و فیلم برداری با موبایل توسط انسان نمای ۳۳ ساله از فجیع ترین جنایت ها علیه این دخترکان که شیرینی و امید و آبرو و حیثیت پدران و مادران خود هستند، تکرار می شد؟!

این ماجراهای تلخ، کمرشکن و جانگداز، افسانه نیست که ای کاش افسانه بود!

وای بر همه! این جنایت ها، همین روزها و در همین نزدیکی، در همین شهر ما و شهر شما و کنار گوش نیروی انتظامی، و کنارگوش برخی مردم و عابران و رهگذرانی که عادت کرده اند در مقابل حوادث و یا موارد مشکوک حساسیت لازم را نداشته باشند و یا بی تفاوت باشند و گاه متاسفانه فقط، نظاره گر!! اتفاق افتاده است. آیا خوانده ایم؟ یا شنیده ایم؟ یا هم خوانده ایم و هم شنیده ایم، اما فراموش کرده ایم آن کلام و چه بسا فریاد مولای متقیان را و آن همت و غیرت ولی و حجت خدا را که آنچنان پرسوز و پرگداز در ماجرای درآوردن خلخال از پای زن یهودی توسط عده ای، آری درآوردن خلخال از پای زنی یهودی! -نه هتک حرمت و حیثیت دخترکی معصوم- فرمود اگر مسلمان به خاطر این ماجرا دق کند، حق دارد!! اما امروز مردم از هیچ مسئول و غیرمسئولی انتظار دق کردن، ندارند، اما در مملکت اسلامی و در مجموعه حاکمیتی که حاصل جان فشانی ها و بذل خون هزاران هزار جوان و رزمنده غیور و جوانمرد و ایثارگر ایرانی است مردم انتظار دارند و به حق انتظار دارند که با انجام کارها و اقدامات لازم و موثر اجتماعی، فرهنگی و آموزشی از وقوع چنین وقایع جانکاهی جلوگیری شود و هم زمان مرتکبان چنین جنایت هایی هرچه سریع تر به مجازات برسند! بی گمان باید در راستای این خواست به حق مردم چنان چه ضعف یا خلاء قانونی وجود دارد، نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی می توانند و باید این ضعف و خلاء قانونی را برطرف کنند.

و چنان چه نیروی انتظامی با مشکل قانونی، یا کمبود نیرو و یا هر مشکل دیگری که می تواند بهانه یا مانعی برای تلاش هرچه بیشتر در جهت پیشگیری از وقوع و برخورد با چنین جرایمی باشد، مواجه است، می تواند و باید هرچه سریع تر این موانع را با پی گیری های لازم از مراجع بالادستی و قانون گذاری برطرف کند.

قوه قضاییه نیز با برخورداری از تشکیلات گسترده خود می تواند و باید برای پیشگیری از وقوع چنین جرایمی و برخورد به موقع و صدور حکم متناسب و سریع در شعب ویژه نقش به سزایی در کاستن و به صفر رساندن چنین جرایمی و مجازات جانیان ایفا کند.

داوری درباره این که هر کدام از نهادهای ذی ربط قانون گذاری، اجرایی، انتظامی و قضایی تا چه میزان به تکالیف الهی، وجدانی و قانونی خود برای پیشگیری از وقوع چنین جرایمی و مقابله و برخورد سریع و قاطع و به مجازات رساندن مرتکبان چنین جنایت هایی انجام داده اند را به خدای حکیم قادر متعال و سپس کارشناسان، حقوق دانان و جامعه شناسان و اهل خبره و مردم اهل انصاف می سپاریم، باشد که در محضر حضرت حق تعالی و مردم، شرمنده نباشیم.

اما در این مقال نمی توان به نقش و سهم خانواده ها و سیستم آموزشی کشور در پیشگیری و مقابله با چنین وقایع تلخی توجه نداشت؟ در این مقوله به ذکر اجمالی یک ماجرا و چند سوال بسنده می شود تا اگر مجال و فرصتی بود، در وقتی دیگر به تفصیل در این باب مطلبی به رشته تحریر درآید.

اما ماجرای تلخی که می توانست اتفاق نیفتد!!

آن روز اگر آن مادر با وجود این که ۴ پسر نوجوان و جوان در کنار خود داشت دخترک ۱۰ ساله خود را راهی نانوایی نمی کرد، آن دخترک معصوم در ساختمان نیمه تمام نزدیک منزلشان مورد آزار و اذیت قرار نمی گرفت و به قتل نمی رسید!!

و اما چند سوال از خانواده ها؟

می توان از خانواده ها این سوال را پرسید که به تناسب اهمیت به جایی که برای خوراک و پوشاک و بازی و تحصیل و… فرزندان خود قائل هستید، چه میزان وقت برای آموزش مسائل ضروری زندگی و تعامل و رفتار در شرایط پیچیده جامعه به فرزندان خود صرف می کنید؟

آیا آموزش دادن رفتار و مواجهه متناسب با شرایطی که ممکن است هر یک از فرزندان ما در جامعه با آن روبه رو شوند به یک دغدغه اصلی برای همه پدران و مادران تبدیل شده است؟

آیا آنقدر که هزینه و فرصت صرف انباشت آموزه های علمی می کنیم، به این فکر هستیم که لااقل هر از گاهی میزان دانایی و توانمندی فرزندان خود را در مواجهه با موارد مشکوک و خطرسازی که ممکن است در جامعه به وجود آید، مورد آزمایش قرار دهیم؟

آیا حداکثر تلاش خود را برای انتخاب زمان، مسیر و وسیله مناسب آمد و رفت فرزندان خود به مراکز آموزشی و… انجام داده ایم؟

آیا به فراخور سن و سال و فهم فرزندان خود، حساسیت های لازم اجتماعی را در ذهن، گفتار و رفتار آنان ایجاد کرده ایم؟

تنها نگذاشتن فرزندان خصوصا کودکان خردسال در محیط های بازی و سرگرمی و حتی در محیط خانه تا چه حد به دغدغه ای لازم برای پدران و مادران تبدیل شده است؟

سوال دیگر این که آیا به آموزش شیوه های برخورد متناسب با شرایط خطرناک و روش های متناسب برای رهایی از موقعیت های خطرناک البته به فراخور سن و سال فرزندان خود اهمیت می دهیم و البته ده ها سوال دیگر در این زمینه قابل طرح است که در مجالی مبسوط باید به آن پرداخته شود.

اما سوال اساسی از سیستم آموزشی و رسانه ای کشور این که آیا هنوز واقعا سیستم آموزشی کشور به این نتیجه قطعی نرسیده است که در کنار آموزش دروس مختلف و انباشت اطلاعات علمی و… که هر یک در جایگاه خود ضرورت و اهمیت دارد، باید جایگاه ویژه ای برای آموزش «مهارت های زندگی» در نظر بگیرد و این بحث اساسی را به فراخور سن فرزندان این مرز و بوم در مهدکودک ها و پس از آن در مدارس ابتدایی، دبیرستان ها و دانشگاه ها و حتی محیط های کاری نهادینه کند، آیا اهمیت آموزش مهارت های زندگی، شناخت مسائل، موقعیت ها و شرایط مختلفی که ممکن است برای هر فردی در جامعه پیش بیاید و روش مواجهه صحیح با این مسائل و موقعیت ها، آموزش روش های مقابله و مواجهه با شرایط سخت و خطرات احتمالی از آموزش در زمینه های دیگر کمتر است یا اصل این است که هر انسانی ابتدا مهم ترین آموزش ها را یعنی آموزش مراقبت از سلامت جان و روان و حیثیت خود و روش های گریز از شرایط و موقعیت های خطرناک و یا مقابله و مواجهه مناسب با چنین شرایط و موقعیت هایی را و در یک کلام مهارت های زندگی در زمینه های گوناگون را فراگیرد؟

و آیا «فرزند زمان خویش» بودن و آماده کردن فرزندان برای زندگی خوب، موثر، امیدوارانه و سالم در جامعه و شرایط موجود هر جامعه، هنر و مهارتی ضروری برای خانواده ها و سیستم آموزشی نیست؟ و …

با این حال نمی توان و نباید فراموش کرد که ایجاد، حفظ و تقویت احساس امنیت خصوصا امنیت اجتماعی وظیفه و تکلیف نهادهای حکومتی و ابتدایی ترین و ضروری ترین حق مردم و برخورد قاطع و مجازات سریع تجاوزکاران و جانیان و هتاکان حیثیت و عفت عمومی جامعه، خواست جدی مردم است.

نکته آخر این که برای تسریع در محاکمه و اجرای مجازات جنایتکارانی که چنین وقیحانه و بی شرمانه عفت و شرف و حیثیت اشخاص و به نوعی حیثیت و عفت عمومی جامعه را هتک می کنند آیا مدعی العموم وظیفه ندارد و نمی تواند به نیابت از طرف جامعه علیه مجرم یا مجرمان در دادگاه اقامه دعوا کند تا لااقل داد آن دخترکان معصوم سریع تر ستانده شود.