kourosh shojaee - کورش شجاعی مدیر مسئول روزنامه خراسان - کورش شجاعی روزنامه نگار - کورش شجاعی نویسنده - خوش اخلاقی

این مطلب در روزنامه خراسان شماره:  ۱۸۳۷۶  – پنج شنبه  ۲۲ فروردین  ۱۳۹۲  با عنوان «بدون موضوع»  به قلم  کورش شجاعی چاپ شده است

کورش شجاعی

عجب نعمتی است فروتنی و گشاده رویی و لبخند بر لب داشتن و با مردم خوش برخورد بودن. خلق نیک و رفتار پسندیده و خوش رویی از جمله صفاتی است که همه آن را دوست دارند حتی بدخلق ترین و اخموترین آدم ها. آقا رضا که میانسال مردی گشاده رو، خوش برخورد و اهل نماز جماعت بود آن چنان در دل دوستان و آشنایان و اهل محل و هر که با او سلام و علیکی داشت جا باز کرده بود که وقتی همین چند روز پیش بی آن که هیچ سابقه بیماری حاد و خاصی داشته باشد فقط به خاطر یک عفونت ناشی از سرماخوردگی شدید به سوی آسمان پرکشید و کارت مراسم ترحیمش چاپ و در محل توزیع شد چند تا از دوستان با لبخند می گفتند باز حتما حاجی رضا شوخی اش گرفته و تا وقتی سراغ مغازه اش محل کارش نرفتند و روبان مشکی را بر سر در مغازه اش ندیدند، باور نکردند که حاج رضا از باغ خوش اخلاقی و خوش نیتی و مسجد و نماز اول وقت به سوی خدا پرکشیده.

حاج رضا با این که نه آدم معروفی بود نه چهره برجسته سیاسی و… و نه ثروتمند و نه … اما چون اهل دل بود و با صفا و خوشرو و خوش برخورد و فروتن و اهل مسجد و خیر و جماعت با این که به اصطلاح غریب بود، سال ها پیش از زادگاهش به مشهد عزیز و مقدس کوچ کرده و مجاور بارگاه علی بن موسی الرضا(ع) شده بود و طبیعتاً اقوام و خویشانش در زادگاهش هستند اما همان اول صبح که چشم از این جهان بست و به دیدار خدایش شتافت جمعیتی انبوه از اهل محل و همسایگان و مسجدیان بر در خانه اش گرد هم آمدند و پیکرش را با احترام بر دوش گرفتند و در مراسمی ساده اما صمیمی و سنتی و درس آموز تشییع کردند و پس از طواف در حرم رضوی پیکر مرحوم را دوباره به در خانه اش آوردند و از آن جا نیز تا خیریه ای در محل که حاج رضا دست خیری در آن جا داشت و از آن جا تا مسجد محل که سال ها در و دیوار این مسجد عزیز و خانه خدا شاهد نمازهای اول وقت و جماعت حاج رضا بود تشییع کردند و چه جمعیت انبوهی برای این میانسال مرد خوشرو و متواضع اهل خیر و نماز در صحن و سرای مسجد دعا و طلب غفران الهی کردند و چه دست ها که به دعا برایش بلند نشد.

آن گاه که پیکر این مرد میانسال که تازه سنین عمرش از میانسالی گذشته بود در میانه مسجد گذاشته شده بود و مردمان گرد پیکر دوست و هم محلی عزیزشان حلقه ماتم زده بودند میانسال مردی از اهل محل در بین جمعیت، ساده و صمیمی و بی ریا ندا در داد که «ای عزیزان ببینید که این مراسم باشکوه یکی از هزاران حاصل خوش خلقی و اهل خیر و مسجد و جماعت بودن است» آیا ما هم خوشرو، مردم دار، خوش خلق و اهل مسجد و اهل خیر و فروتن هستیم که هم در زمان زنده بودنمان، مورد محبت مردم قرار بگیریم و هم گاه رفتن به دیار ابدی مهر و محبت و دعای مردم بدرقه سفرمان باشد.