این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۸۹۶۰ – پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ با عنوان «یادداشت روز» به قلم کورش شجاعی چاپ شده است

جانم فدای علی، باب مدینه علم نبی/ همان علی که جان مصطفی بود، همو که هماره مرید و جان فدای پیامبر خدا بود، علی آن سینه چاک عاشق پیامبر و سپر بلای جان نبی، هم به گاه جنگ و هم لیله المبیت، همان علی که جانش به جان رسول گرهی خدایی خورده بود و از کودکی در دامان نبوت و ولایت و کرامت نبوی، هم نفس پیامبر خاتم بود، همان علی که سیدالمرسلین خودش و او را پدران امت می خواند و چه بزرگوار پدرانی بودند آنان که یکی حتی در عرش و به گاه معراج از محضر حضرت رب العالمین، شفاعت امتش را خواست و هدیه گرفت و آن دیگری جان خود، همه چیز خود را و حتی حسن و حسینش را فدای دین خدا و جاودانه شدن اسلام ناب محمدی کرد.
جانم فدای علی همان «تالی تلو» نبی و یگانه مولود حریم و خانه امن الهی، آن خانه یگانگی و وحدت و توحید و قبله امت اسلام. علی هم جان نبی بود و هم برادر و پسر عمش و هم یگانه کفو و همتای کوثر نبی، علی که چندان نزد خدا و پیامبرش عزیز بود که حضرت مصطفی پاره تن خود و «بضعه» بی بدیل و عزیزترین و آبرومندترین بانوی هر دو عالم را فاطمه را به اذن خدا به خانه سراسر نور علی فرستاد.
جانم فدای علی، همان علی پیشوای پرهیزکاران و خداباوران و مولای مومنان، همو که آن چنان از گذرگاه های علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین گذشته بود و بر فراز قله های باور و ایمان مأوا گرفته بود که می فرمود هر آن اگر تمامی پرده ها کنار رود ذره ای به ایمان علی اضافه نمی شود.
هزار بار جان ناقابلم فدای علی، آن باب علم نبوی و مظهر حکمت الهی آن و صعود کرده بر ستیغ و قله های علم و دانایی، آن امیر بیان و بلاغت، آن امین پیامبر و کاتب وحی الهی، آن اسوه زهد و پرهیزکاری و اولین ایمان آورنده به رسالت محمدی و نخستین اقتدا کننده به نماز نبی، آن اقامه کننده نماز واقعی و حریم دار و مُدرِک و نیوشنده روح و جان نماز. جانم فدای علی آن تجسم عینی عدالت الهی در گستره زمین، همان وصی بر حق نبی که دستش را حضرت مصطفی در غدیر خم به فرمان خدا بر فراز جهاز شتران بالا برد و به صراحت فرمود من کنت مولاه فهذا علی مولاه همان علی که «ولی خدا» بود و جانشین نبی، همو که زیباترین «صدای عدالت انسانی» هنوز و از پس قرن ها همچنان از حلقوم و وجود پربرکت او شنیده می شود. علی همان عدالت مدارترین و غیرتمندترین امیری که دق کردن و مردن را روا می داند آن گاه که ظلمی بر کسی روا شود حتی اگر آن ظلم، ربودن خلخال از پای زن یهودی در حکومت اسلامی علوی باشد. جانم فدای علی همان امیر عدالت محور و تبعیض ستیزی که در حکومتش نه آقازاده ها، نه مدعیان، نه سابقون و نه حتی برادرش عقیل و دخترش کلثوم نمی توانستند ذره ای بیشتر از حقشان از بیت المال در اختیار بگیرند.
جانم فدای علی همو که می فرمود اگر همه عالم را به من بدهند حاضر نمی شوم حتی از کام موری دانه ای به ظلم و جور بستانم. هزاران بار باید فدای علی شد که صادقانه بر این باور، عامل بود که مجموعه قدرت و حاکمیت در نگاه و رفتارش از « عطسه بز» کم ارزش تر بود مگر آن که بتواند به واسطه در اختیار داشتن حکومت، حق مظلومان را از ظالمان بستاند و عدالت را بگستراند.
جان ناقابلم هزاران بار فدای علی آن بی نظیرترین اسطوره دلاوری و پهلوانی که به فرموده پیامبر خدا، ضربتش در روز خندق برتر از عبادت جن و انس شمرده شد.
همان علی که جمع اضداد بود و در اوج پهلوانی همنشین بیغوله نشینان و مونس یتیمان و نان آور شبانه مسکینان بود، همان علی که خدا را نه به خاطر ترس از «جهنم» و نه به طمع «بهشت» بلکه تنها به خاطر عظمت و بزرگواری و استحقاق تام و تمام ذات یگانه حضرت حق به پرستش، عبادت می کرد آن چنان عبادت خاضعانه، خاشعانه و غرق در معبود شده ای که تیر از پایش به گاه نماز بیرون می کشیدند و اما ناله ای از وجود مولا به گاه اقامه آن نماز راستین شنیده نمی شد.
همان علی که به گفته نغز جناب مولانا، بنده حق بود و تیغ از پی حق می زد و آن چنان حق مدارانه و دلاورمردانه در جنگ با دشمنان خدا با زرهی که تنها «رو» داشت و پشت نداشت حاضر می شد که در آسمان ندا در می پیچید «لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار».
جانم فدای علی آن وصی بر حق نبی که همانند «مراد» و مقتدایش رسول خدا، سرچشمه جود و سخا بود و به نص قرآن کریم به هنگامه رکوع نماز، نگین انگشتری به سائل می بخشد، آری جانم فدای علی همان علی که بعد از نبی، بی بدیل بود در سخاوت و جوانمردی تا آن جا که پیراهن نو و دو درهمی را بر تن « قنبر» می پوشاند و خود پیراهن یک درهمی به تن می کرد.جانم هزاران هزار بار فدای امیر مومنان، مولای متقیان، علی(ع) و تمامی سجایا، کرامات و بزرگواری هایش و البته جانم فدای علی به خاطر مظلومیت ها و خون دل هایی که خورد مظلومیتی که معاویه ها و عمر و عاص ها با قرآن بر سر نیزه کردن ها، بر «قرآن ناطق» روا داشتند و خون دل هایی که مولا از منافقان و خوارج نهروان و دیگران خورد و مظلومیتی که به خاطر وحدت امت پیامبر و جاودانگی دین خدا به جان خرید و «خار» را در چشم و «استخوان» را در گلو تحمل کرد و چه مظلومیتی بالاتر از این که بهترین بنده خدا بعد از حضرت مصطفی آن گاه که به شمشیر جفا و جهالت محاسنش به خون سرش در محراب عبادت گلگون می شود ندا می دهد که «فزت برب الکعبه».