kourosh shojaee - کورش شجاعی مدیر مسئول روزنامه خراسان - کورش شجاعی روزنامه نگار - کورش شجاعی نویسنده - کعبه مکرمه - خانه خدا

این مطلب در روزنامه خراسان شماره:  ۱۷۴۱۷  – سه شنبه  ۲۶ آبان ۱۳۸۸ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

کورش شجاعی

کعبه خانه امن است، خانه امان، خانه ایمان، خانه رهایی و آزادی، کعبه مرکز زمین بلکه مرکز عالم است. قلب هستی، عاشقانه در کعبه می تپد، اینجا شور و شوق بندگی در محضر حضرت حق دو صد چندان می شود.

در کعبه و مسجدالحرام، بندگان، میهمان ویژه خدایند، گرچه لطف حضرتش همیشه و همه جا و بی انقطاع بر همه مخلوق جاری است، اما آفریدگار هستی و خالق ملک وجود، اینجا در خانه خود از بندگان میهمان شده در این حرم با عنایت ها و الطاف خاص، پذیرایی می کند، در هر نقطه این حرم عاشقانه ترین غزل های دلدادگی و بندگی سروده می شود، چه خوش هنگامه ای است «طواف عشق» و «زیارت کعبه» و استشمام «عطر خدا».

آنان که در میقات، خود را از همه تعلقات رهانیدند، و به غسل احرام همه ناپاکی ها را از جسم و دل و جان و اندیشه خود پیراستند، و با انداختن حوله ای بر دوش و بستن حوله ای به کمر، ساده و بی هیچ زینت، اما سپید به سپیدی ابر و نازکی خیال، عزم خود را برای به خزان دچار کردن همه منیت ها، سپید قلبی و شکفته شدن در «بهار بندگی» جزم کردند. و بر «هجرت از خود» همت گماردند، تا در حرم امن الهی، جان و وجود به «همسایگی خدا» و هم صحبتی «رب ودود» سیراب و سرشار از نور کنند، حال خلایق وقتی که خود را مشرف شده به حرم الهی و گشوده چشم در مقابل کعبه می یابند، به ناگاه همه وجود خود را از همه چیز غیر از او، خالی می بینند، در این لحظه فقط خدا هست و خانه خدا و زائرانی که یکسره ذکر تسبیح ، تحمید و تهلیل و تکبیر بر جانشان جاری می شود، اولین نگاه به خانه خدا، ناگاه دل و جان آدمی را فرو می ریزد و از آن «درخت نور» می روید، گویی جان انسان به رویشی دوباره جان می گیرد. دلت می خواهد صدای حمد و تکبیرت، آسمان هفتم را نیز بپیماید.

اینجا «طواف هستی» را به گرد خانه «خالق هستی» می توان حس کرد و نیوشید.

اولین دعا و تمنا به ناگاه بر زبان جاری می شود.

اللهم عجل لولیک الفرج، پس آن گاه ایمان مستحکم و عاقبت به خیری از خدای کعبه تمنا می کنی، در این هنگامه به لطف خدا و اجابت دعا بیش از هر زمانی امیدواری، به سجده می افتی و عشق غوغا می کند.

اینجا می فهمی عشق بندگی چه ها می کند، برمی خیزی، «رکن حجر» و «مقام ابراهیم» و «هجر اسماعیل» را نشان می کنی و «طواف عشق» را آغاز.

از عمق وجودت باور داری که در طواف کعبه و خانه خدا، زمزمه ربناهای عارفانه بر «بال نور» تا عرش حضرت دوست توسط فرشتگان بدرقه می شود، پس همچنان دور عشق می زنی، طواف خانه معبود می کنی و بر رکنی مستجار، تکبیر پشت تکبیر می خوانی، بدان امید که برای همیشه از خود رهایی یابی و به «ادب بندگی» مودب باشی و جز بر صراط رضای دوست بر هیچ راهی گام نگذاری تا پاکیزه و از نو متولدشده، در لقاء حضرتش، فانی شوی.