این مطلب در روزنامه خراسان – ویژه نامه خزان منیت بهار بندگی – شنبه ۷ آذر ۱۳۸۸ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

هرسفری را توشه ای باید هرزیارتی را لوازمی باید واما حج راکه خود هنگامه و محشری است شور وشناخت و شعور و هنگامه ای باید، تا از این زمزم جاری از پس قرن ها بتوان لمحاتی ولمعاتی ازنور،قرین جان کردو بدان برافروخته وروشن شدوبیدارشدو روشن کردو بیدار کرد.پس بایدپیش ازنواختن این«آهنگ» وعزم و اراده عظیم و نورانی که به«حج» نامبردار است آن هم نامبردار در کتاب خدا و کلام حضرت حق، باید،اندیشه ودل به دریای بی منتهای آگاهی ها و شناخت شایسته وبایسته از اسرار این عزم و «آهنگ ندا» کردن زد و آن قدر در این بی کران دریای اسرار غوص و غواصی کرد تا شاید دل و جان و اندیشه صیقل یابد و توان غمازی بی گمان تا که زنگارها، خودنمایی کند و میل ها و منیت ها، هنوز میدان داری و جان آن چنان که باید «ره طلب» نپیموده باشد و «تشنه وصال» نباشد و عقل و عشق و عرفان و شور و شعور «معجون طلب» را در جان عاشق، جاری نکرده باشد آن چنان که شایسته «حج» و عزم خدا کردن است، شرایط حاصل نمی آید، پس برای این پرواز و اوج گیری باید دریا دریا اندیشه کرد و کهکشان کهکشان نور نوشید تا تاب و توان نیوشیدن نور خدا در دل و جان مهیا شود.
باید اسرار حج را از دل قرآن، کلام خدای کعبه و حج و میقات و عرفات و مشعر و منا به مدد رمزگشایی اهل معنا و تفسیر بیرون کشید، باید دل کلام معصومین را به محبت و عقل و اندیشه شکافت، مرواریدهای بنهفته در این صدف های گران مقدار را به دل و جان و باور صید کرد و اندوخت از آن ها آنچه باید اندوخته شود، باید در کتب و کلام اهل فکر و بصیرت و اهل معنا و کشف و شهود، غور کرد و ژرف اندیشید و یافت از اسرار حج آنچه را که در توان داریم، آخر چگونه می توان سوی کعبه رفت.
«عزم و آهنگ خدا» کرد پیش از آن که هنگامه ای و محشری در دل و جان و فکرت و فطرت ؟؟ باشیم.
پس هر سفری را توشه ای باید، هر زیارتی را لوازمی باید و اما حج را که خود هنگامه و محشری است، شور و شناخت و شعور و هنگامه ای باید تا بتوان با علم و آگاهی و شناخت و باور عمیق در میقات نه تنها از لباس دوخته و لباس اشتهار و تشخص بیرون آمد که باید بتوان از «من»، «منیت» و «منیت ها» برید و بر «خود» پا گذاشت و هجرت کرد تا به خویشتن خدایی خود رهنمون شد. باید دو تکه حوله سفید پس از فصل احرام و شست وشوی تن و جان از گناه بر اندام پوشانید.
– و سپیدی نور ایمان و باور را میهمان خانه و حرم دل کرد، وه که این پوشش چه شباهتی دارد با آن پوشش آخرتی و خلعتی، با این تفاوت که این را خود بر شانه می اندازی و بر گرد کمر می پیچانی و آن را دیگران آن گاه که تو دیگر چشم این دنیایی است فرو بسته شده است و بر خانه آخریت شتابانی!
باید خواند و دانست و اندیشه کرد و باور کرد که لباس احرام، لباس و جواز ورود به حرم است به حرم امن الهی به آنجا که حریم و حرمتش را صاحب حرم، خدای حرم، خدای کعبه، حریم بسته است، آنجا که خانه «محقق» است و «عتیق» و هیچ صاحبی نداشته و ندارد و نخواهد داشت جز صاحب خانه جز خدای خانه جز رب الکعبه آن وجود یکتای بی همتا و خالق هستی و کون مکان، آن وجود فراتر از آنچه در ذهن و گمان آید.
همو که رب العالمین است، رحمان و رحیم است مالک روز جزاست، جملگی کائنات و آنچه لباس وجود و هستی پوشیده، شعشعه و پرتو وجود لم یزلی و ابدی اوست، پس باید اعضا و جوارح به لباس احرام درپیچید و با دل و جان احرام بسته، به حریم خانه یار آن معبود بی همتا نزدیک شد و اذن ورود گرفت، باید با دل روشنایی گرفته از شناخت و عشق و عرفان، بر گرد خانه خدا، طواف عشق از رکن حجرالاسود و پس از استلام؟ و بیعت با این »دست راست خدا«، طواف عشق آغاز کرد و چگونه می توان با یدالله که فوق ایدیهم است بیعت کرد بی آن که به عرفان و ادب و حرمت بیعت با «یدالله» عارف و عاشق شده باشیم و چگونه می توان بر گرد ارکان کعبه، این خانه خدا، این خانه که تنزل یافته «بیت معمور» عرش الهی است و گویی ارکان »تسبیح و تحمید و تهلیل و تکبیر« را به نمایش گذارده، طواف عشق کرد بی آنکه در اسرار طواف بر تو گشوده شده باشد، چگونه می توان ایستاد، در «مقام ابراهیم» و بر جایی که آن خلیل الله ایستاده، قیام کرده، نمازخوانده و به همراه اسماعیلش به فرمان خدا، کعبه را از تکه تکه کوه های سنگی بنا نهاده و بر خاک فراز آورده و از برای طائفین، کعبه توحید و مطاف عشق مهیا نموده، آری هرگونه می توانی بر این مقام بایستی بی آن که ابراهیم وجود و فطرت خود را بازشناخته و بیدار کرده باشی.
چگونه می توان در «حجر اسماعیل» چشم در چشم کعبه به نماز قیام کرد و این مکان را «دامن گسترده کعبه» برای «هاجر» و «اسماعیل هاجر»، هجرت تمام عیار یک یک مادر از خود رهیده و به خدا رسیده، تصویر نکرد و بر مقام و مُقام هاجر، این مادر و اسماعیل، این پیامبر و پیامبرزاده عارف نشد و مقامشان را در مطاف داخل نکرد.
آخر چگونه می توان بر کوه صفا نگریست بی آن که چشمه چشمهایت از گریستن به یاد سعی هاجر و زمزم جاری شده از زیر پای اسماعیل هاجر باز ایستد، چگونه از «صفا» به سمت «مروه» هروله می توان کرد قبل از آن که سراب خیال و اوهام هرچه غیر اوست را نادیده بگیری و تنها به یاد و ذکر و حقیقت او، دل و جان خویشتن خویش را زنده کنی، و سراپا، مروّت شوی و شکرگزار از برای قدم نهادن بر سعی و مسعای هاجر آن بزرگ مادر از خود رسته و به خدا پیوسته و چگونه می توان بی سعی و بی تلاش و بی آن که در مسعی، سعی بلیغ کرده باشی و آرزوی شناخت عمیق از کعبه از حرم خارج و به صحرای عرفات جاری شوی بی آن که چشمه های عشق و شناخت و عرفان در تو جاری شده باشد، چگونه می توان بی آن که عارف حق عرفات و تشنه یافتن و دیدن و دریافتن باشی، آهنگ وقوف در عرفات کنی، که این وقوف، خود جاری شدن محض و غواصی در بی کران شناخت است پس باید به برکت دعای عرفه حسین آن دردانه رسول به عرفان عرفات امید بست و دل روشن داشت تا سراچه دل قابل نوشیدن عرفان عرفات شود و چگونه بی جان پرشور و سرشار از شعور می توان در آن تاریکی صحرا به سوی «مشعر» روانه شد بی آن که جان، لبریز از «خود آگاهی» شده باشد آن چنان «خود آگاهی» که گویی خدای مشعی بر این آگاهی و بیداری، مهر نور زده است آن چنان که هیچ تاریکی و ظلمتی را یارای مقابله با آن نیست و چگونه می توان از عرفات آن صحرای شناخت و عرفان و از مشعره آن وادی شعور و خودآگاهی همچون زلال زمزم به سرزمین منا جاری شد بی آن که نیک اندیشیده باشیم، سخت کوشیده باشیم، عارفانه و عاشقانه پای در راه گذاشته باشیم، تمامی شیاطین را به رمی واقعی رمانده باشیم و آن گاه به مبارک دامن آرزوها و باورهای ناب خدایی چنگ انداخته باشیم، که اگر چنین کرده باشیم و در این سرزمین به لطف حضرت حق، همه هستی خویش را به پای استقرار و استحکام نور ایمان در دل و جان ریختن باشیم و از پس قربانی کردن هر آن چیزی که رنگ و بوی خدایی ندارد و قبول این هدیه از طرف حضرت دوست، اذن و اجازه ورود دوباره به حرم امن و ایمان و کعبه و مطاف و مسعا را از خدای کعبه بگیریم و ان شاء ا… «حج» گذارده باشیم و «حاج» باشیم و حاج بمانیم.
آن گاه می توان گفت: در مسیر آن عزم، آن آهنگ، آن کندن از خود و به سوی خدا دویدن، با او بودن، در او بودن و به سوی خلق او با سرمایه و روشنایی نور او بازگشت، گام برداشته ایم.
به لطف و کرم بی منتهای حضرتش امیدواریم و دل به آن رجا روشن می داریم که خدای کعبه چنین خواهد و چنان که مقبول درگاهش است تقدیر فرماید. آمین و همین