این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۷۸۲۸ – شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

بارش چند ساعته و متناوب باران، حال و هوای چهاردهمین روز اردیبهشت را حسابی بهاری کرد، درختان در همه جای مشهد چنان باطراوت و پرنشاط قد برافراشتند و برگ های سبز خوش رنگ خود را رو به آسمان چندان به سماعی عاشقانه لرزاندند، که هر بیننده ای را مسحور و شاید به جذبه ای عاشقانه دچار می کرد چنان که گویی اینجا در همین حوالی رنگ و بوی بهشت را در مقیاس و معیار این جهانی می توان تجربه کرد.
هر چه به حوالی خیابان کوهسنگی نزدیکتر می شدیم ، حال و هوای دلها گونه گون تر، ضربان قلبها تندتر و چشم هایمان مشتاق تر دیدار یار می شد.
آخر می گویند بهار فصل شکفتن گل ها و خصوصا شکفتن یاس است و سرکشیدن خرمن گل های یاس از دیوارهای پرخاطره، همان یاسی که همسایه و هم عطر و بوی گل محمدی است، و نمی دانم بهار امسال و شکفتن شکوفه های یاس چرا قرین خزان یاس وجود زهرای اطهر شده است و چه سری است که یاس پربار و پربرکت وجود فاطمه حتی در هنگامه فصل «کبودی» و به گاه محروم کردن زمین و زمان از وجود ظاهری خود باز هم و هنوز هم و تا ظهور مهدی اش دستی بخشنده به بخشایندگی تمام هستی دارد و همچنان تشنه جانان و محبان و منتظران و عاشقان خود را هبه و هدیه عطا می کند و چه قرب و منزلتی دارد «هدیه یاس» کبود و چه سعادتمندند قابلان و گیرندگان هدیه از محضر مطهر زهرای عالم وجود.
حال دیگر لحظه دیدار نزدیک بود در یکی از خیابان های کوهسنگی که درختان آن جا نیز مثل درختان همه کوچه ها و خیابان های مشهدالرضا قد برافراشته و برگ هایشان سبز سبز و خیس خیس بود علاوه بر عطر و بوی بهار، عطر خاص یاس پیچیده بود، و گویی قطرات باران بر شاخساران حال لغزیدن و مدام چکیدن داشت همچون چکیدن شبنم بر گلبرگ های لاله و همچون چکیدن اشک بهار یا شاید همچون چکیدن اشک از مژگان یک مادر، یک همسر ، یک برادر، یک خواهر و چکیدن اشک از چشمان یک پسر، یک دختر به شوق دیدار پدر. آن هم پدری که گویی دیدارش را دخت نبی، یاس کبود نبوی، در ایام فاطمی، نه تنها به خانواده اش ، به همه مشهدی ها، خراسانی ها و به همه ایرانیان هدیه کرده است.
حال دیگر خودمان را میهمان یکی از اتاق های یک خانه مسکونی می بینیم خانه ای که چند سالی است به یک مکان شبه اداری تبدیل شده و اداره کل حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس نام گرفته و کارمندان این اداره نیز مانند شهیدان بی ادعایند.
لحظاتی می گذرد حال دیگر خودت را هم نمی بینی، چند ستاره پرفروغ، چند اسطوره، چند میهمان بهاری، چند یار الهی، باقیمانده پیکر چند سرباز علوی، چند سرباز فدایی دین و میهن ، پیچیده در پرچم سه رنگ ایران اسلامی را می بینی، زیارت می کنی و کمی آن سوتر روی یک میز رنگین کمانی تابیده و طلوع کرده بر همه قطرات باران بهاری را میهمان چشم هایت می بینی، اینجا ناگاه چشم و دلت همراه بهار و در بهار دیدار یار، چنان بهاری می شود که … کار به جایی می رسد که بهار طبیعت را با همه زیبایی هایش در حال تعظیم به زیبایی های وجود بهشتی این شهیدان و سردار شهید برونسی حس می کنی آری تعظیم بهار را می بینی، حتی «اشک بهار» و «شوق بهار» را نیز. آخر اینجا عطر «هدیه یاس» پیچیده ، اینجا عطر پیکر برونسی و دیگر شهدای فاطمی پیچیده ، اینجا چشم همسر، برادران ، خواهران و فرزندان شهید برونسی پس از ۲۷ سال دوباره به دیدار یار تازه شده، این روزها اشک برادران و خواهران و فرزندان شهید نه تنها از مژگان که سویدای دل چکیده ، اینجا عطر وجود شهیدانی همچون شهید برونسی که شیفته و مرید زهرای اطهر است پیچیده ، شهیدی که مژده شهادتش را نیز از فاطمه(س) خواسته و نیوشیده ، اینجا یاس نبی پیکر مرید و محب خودش را در چنین ایامی به خانواده او، به همه دوستداران اهل بیت هدیه کرده، اینجا حس می کنی که شهید از نزدیک نزدیک تو را نظاره می کند پس ناگاه صورت خود را بر تابوت شهدا و پیکر شهید برونسی متبرک می کنی و با خود زمزمه می کنی ای شهیدان خدایی ای آبرومندان درگاه کبریایی دست ما جاماندگان را بگیرید و ما را دریابید.