این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۷۳۱۷ – سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۸ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

هرکسی را که بر کاری می گمارند، سه مولفه و سوال اساسی در ذهن مردم مورد بررسی و مداقه جدی قرار می گیرد، اول؛ گمارنده، دوم؛ شخص گمارده شده، سوم؛ امر و مسئولیتی که بدان گمارده می شوند، و بی گمان قدر و منزلت و اهمیت هر امری در عالم هستی را می توان به این سه مولفه سنجید، وقتی گمارنده، ذات اقدس و یگانه حضرت حق جل و اعلا باشد که حکیم مطلق و عالم بالذات و مستجمع جمیع صفات جمال و کمال است و هیچ نقصانی در ذات اقدسش، راه ندارد و شخص گمارده شده، عزیز و محبوب ترین است بین مردم، امین است و شهره به امانت داری، راست گوترین و درستکارترین است در نزد مردم، بین قول و فعلش احدی تناقض ندیده و نیافته، رحم و شفقت و مهربانیش زبانزد خاص و عام است، پاکدلی و پاک دستی و نیکوسرشتی اش بر همگان چون روشنایی روز، واضح است، جوانمردی و فتوتش را همگان می ستایند، رای و نظرش را عارف و عامی قبول دارند و بر چشم می نهند، مردمان بر دستگیری و سخاوت و بخشش اش اذعان دارند، فصاحت و شیوایی و ملاحت کلامش همه دل ها را شیفته می کند، گشاده رویی و تبسم دلنشینش همه جانها را به عاشقی می کشاند، خلق نیکو و اخلاق خداییش شعله های عشق و شیدایی را در دل ها و جان های مردمان فروزان می کند، نامش به بزرگی و ختم نبوت در تورات و انجیل نقش می بندد، پس از ۴۰سال بندگی و یکتاپرستی و التزام به لوازم توحید و وحدانیت حضرت حق و حمد و ستایش آفریدگار عالم، در خلوت غار حرا دور از غوغا و هیاهوی شهر مکه و بر فراز آن، جانش نیوشنده کلام الهی از لسان جبرئیل امین می شود، و ناگاه بر جان خداییش رعشه می افتد و فرمان وحی را می شنود که بخوان، اقراء، اقراء باسم ربک الذی خلق … در چنین هنگامه عظیمی که هلهله فرشتگان و ملائک در عرش پیچیده و «عالم وجود» یکسره از شوق «بازگشایی» مجدد «عرش» بر «فرش» و ریزش و سیلان رحمت خداوندی در قالب کلمات به سماعی عارفانه و عاشقانه پرداخته اند، بنده خوب خوب خدا، حبیب خدا، محمد امین، مصطفی می شود و برانگیخته و مبعوث به پیامبری و رسالت، وه ! چهبشکوه لحظه ای بود گشوده شدن تمامی درها و پنجره های آسمان به روی «زمین»، چه مبارک هنگامه ای بود مبعوث شدن و برانگیخته شدن جان برانگیخته محمد(ص) برای دریافت پیام الهی و ابلاغ آن به مردمان،کشتی دل دریایی محمد(ص) را چه بزرگ و یکتا ناخدایی به ساحل امن هدایت و سعادت رهنمون شد تا این مصطفی و برگزیده حضرت حق، مردمان را با کلام جاری شده بر جان پرشده از می ناب ربانی به هدایت و سعادت واقعی رهنمون شود. و اما محمدامین چه کرد تا وسعت و فراخنای سینه اش بر وسعت زمین و آسمان ها پیشی گرفت و مصطفی شد و دلش شد «مأمن وحی الهی» خود حدیثی مفصل دارد که بازخوانی هزار باره آن نیز خود شهدی شکرشکن است.
و اما امری که بدان حضرت آفریدگار و پروردگار عالمیان، محمد(ص) را ، آن جان عالمتاب را بدان گمارد، هدایت انسان به ساحل امن نجات و رساندن او به قله سعادت و قرب خداوندی است و چه امر و مسئولیتی بزرگ تر و با اهمیت تر از رساندن و رسیدن انسان به سعادت، کدامین ماموریتی خطیرتر و سرنوشت سازتر و مهم تر از رسیدن و رساندن انسان ، همو که در میان تمامی مخلوقات عالم پوشیدن کسوت خلیفهاللهی را حضرت حق فقط شأن او دانست؛ همان انسانی که اشرف مخلوقات است و محبوب ترین و عزیزترین نزد خالق هستی؛ همان انسانی که هیچ حد و حصری برای بزرگ شدن و تاآسمان قد کشیدن و فراتر از آن برایش متصور نیست، همو که در هیچ مرحله ای و در هیچ مرتبت و منزلتی برایش «حد یقف» تعریف نشده است ، همو که می تواند از وادی «علمالیقین» به «عین الیقین» و از آنجا به وادی «حق الیقین» راه پیدا کند و تا مرتبه «فناء فی الله» و«بقاءبالله» اوج گیرد.
چه امری متعالی تر، خطیرتر، اساسی تر و واجب تر از هدایت انسان به مسیر کمال و سعادت و خدایی شدن که شاکله وجودیش را حضرت خالق چنین بنیان کرده و مقدر فرموده! بنابر آنچه ذکرش گذشت بعثت پیامبران و خصوصا بعثت حضرت خاتم الانبیا محمد مصطفی برای شناساندن راه کمال و سعادت و رسیدن انسان به جایگاه واقعی و در خور شأن او بزرگ ترین واقعه عالم هستی و ارزنده ترین هدیه الهی به عالمیان و خصوصا آدمیان است که هرکس به اندازه وسعت اندیشه و عقل و درایت خود و همچنین مراجعه به وجدان و فطرت پاک انسانی خود و تلاش برای نیوشیدن پیام بعثت می تواند از این زلال و سرچشمه همیشه جوشان آن در کلام الهی و گردآمده در قرآن و یا همان «بین الدفتین» و آن چشمه همیشه فیاض بهره گیرد.
حضرت باری تعالی، انسان های کامل و متعالی را با ادله و براهین و معجزات روشن به رسالت هدایت مردمان مبعوث کرد و حضرت محمد (ص) را آن «خلق عظیم» را به عنوان اکرم و اعظم و خاتم پیامبران به نبوت و رسالت برانگیخت و با نازل کردن و تنزیل قرآن بر قلب مبارکش برترین و اکمل اسباب هدایت را دراختیار انسان قرار داد. پس حضرت سبحان به نیکوترین و بدیع ترین وجه ممکن آن چه را شایسته انسان است دراختیار او گذاشت و این به معنای تحقق اعلا درجه لطف الهی به مخلوق و خصوصا انسان به عنوان اشرف مخلوقات است که جای هزاران هزار شکر از سوی بندگان دارد بلکه هر نفسی باید حامل هزاران هزار شکر باشد و اما می گویند شکر، استفاده از نعمت در مسیر و مجرای نیکو و شایسته است.پس بر این اساس نباید هر لحظه و یا حداقل هر روز از پس برآمدن خورشید و طلوع دوباره آفتاب از خود بپرسیم، ما از بعثت به عنوان بزرگ ترین واقعه عالم هستی و ارزنده ترین هدیه الهی چه بهره ای برای خود قائلیم و برای برانگیختگی خود و برانگیخته شدن و بعثت درونی خودچه سهم و نقش و وظیفه ای برای خود درنظر گرفته ایم.
و آخر کلام این که آیا نسبت خود با بعثت پیامبران و خصوصا نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی که فرمود «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» رامورد سنجش قرار می دهیم و آنگاه نیتی در دل می پرورانیم و گفتاری را بر زبان جاری می کنیم و رفتاری را به منصه عمل می گذاریم یا خدای ناکرده نیت و گفتار و اعمال ما هیچ نسبتی با بعثت انبیا ندارد؟!
این سوالی است که همه ما حتی سیاست زدگان و سیاسی کاران و اهل زر و زور و تزویر نیز در خلوت می توانند به آن پاسخ دهند!!