این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۸۲۹۰ – چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۱ با عنوان «سرمقاله» به قلم کورش شجاعی چاپ شده است

دلاور مردی از سلسله سلحشوران بی ادعا، چند هفته پیش از خرمشهر که دشمن، روزی خونین شهرش کرده بود راهی تهران شد و به خاطر دردهای شدید و غلبه سموم شیمیایی در خونش در یکی از بیمارستان های تهران تنها، بی سروصدا و بی جار و جنجال بستری شد و تا وقتی هم که فرشتگان الهی بساط ضیافت عروجش را پهن کردند نه از مسئولان و نه حتی از خیل عظیم همکارانش کسی در کنارش نبود و این چه رسم بد و نکوهیده رویه ای است که برخی از زخم خوردگان و جانبازان دوران دفاع مقدس اینچنین و همچنان مظلومانه پر می کشند و نیک می دانم و می دانید که اگر «نادر دریابان» یک فرد سیاسی یا بازیگر یا فوتبالیستی درجه چندم و یا … بود چه آمد و رفت ها که برخی مسئولان در بیمارستان و محل بستری شدنش نمی داشتند و چه دوربین هایی که بر سر تخت او در بیمارستان حاضر نمی شد! و …
حتی ماهمکاران رسانه ای او در ایام نقاهتش از اوج گیری درد و رنج های زخم های جنگ بر تنش ، خبر نیافتیم که اول باید تیغ تیز نقد را و شاید بی مروتی را بر گردن خویش بگذاریم که چرا قبل از پرکشیدنش حتی ما از نقاهت به اوج رسیده اش و از رنج تزریق آمپول های دردناک شیمی درمانی بر بدنش و هزینه های سنگین آن بی اطلاع بودیم چرا که نه خبرنگار افتخاری بودن او و نه سکونت او در خرمشهر عزیز و نه هیچ بهانه دیگری نمی تواند نه ما و نه مسئولان را از این غفلت و کوتاهی تبرئه کند. به هر صورت امروز نادر دریابان پس از آن حضور دلاورمردانه در سال های دفاع مقدس و پس از سال ها تلاش ایثارگرانه و غیرمدعیانه در عرصه اطلاع رسانی و خلق آثار ارزشمندی درباره سال های خون وحماسه همان سال ها که عزت ایران را برای همیشه تاریخ رقم زد از میان ما خاکیان پرکشیده و همنشین افلاکیان وهم رزمان شهیدش در عرش و بهشت خداوند شده است. او حالا پس از سال ها به آرزوی دیرینه اش که بارها و بارها در سنگرهای دفاع از حریم دین و میهن از خدایش تمنا کرده بود رسیده است، رزمنده وجانبازی از جامعه و از میان اهل رسانه پرکشید که تا آخرین لحظه حیاتش زبان و قلمش را و حیثیتش را به پلشتی تملق و باندبازی و چاپلوسی و مردم فریبی و کسب منافع برای خویش و … آلوده نکرد. او در همه این سال ها چه در زمان دفاع مقدس که امین و معتمد امام جمعه آگاه و سلحشور آبادان بود و چه در تمامی سال های پس از دفاع مقدس تاکنون پاک و شایسته و بایسته و سرافراز و بی ادعا روزهای زندگی اش را با افتخار و مناعت طبع وقف تلاش برای خدمت به دین و میهن خصوصاًَ در عرصه های فرهنگی و پاسداشت و گرامی داشت دستاوردهای بی بدیل سال های حماسه دفاع مقدس و روایت آگاهانه و عاشقانه آن روزهای عزت و خون و حماسه کرد. در تمامی این سال ها حتی بسیاری از همکاران رسانه ای او از جانباز بودنش بی اطلاع بودند چرا که نادر دریابان حتی به ثبت و تشکیل پرونده جانبازی اش در تمامی این سال ها اعتنایی نکرد و برای همین از قرار معلوم او امروز در هیچ جا پرونده ای مبنی بر جانباز بودن ندارد و حتی مواقعی که دردهای آن چنانی بر او غالب می شد و دائم در راه بیمارستان ها بود و متحمل هزینه های آنچنانی می شد هرگاه بستگانش می گفتند چرا از بنیاد کمک نمی خواهی می گفت: «من ادعایی ندارم».
آری امثال این مردان و رزمندگان آن سال های سخت اما عزت آفرین و حیات بخش دفاع مقدس و تمامی شهیدان به خون خفته و جانبازان و آزادگان سرافراز گرچه مردترین مردها و جوانمردترین جوانمردها بوده اند و عزت و استقلال و آزادی دین و میهن را رقم زده اند و بی ادعا و بی جار و جنجال بوده اند و هستند اما برخی مسئولان پرادعا که هیچ!ولی مسئولانی که ادعای چندانی ندارند و خدمت صادقانه و بی منت را به دین و میهن برگزیده اند و همچنین مردم باید نسبت به این عزیزان و خانواده هایشان و تنها دختر و بازمانده شهید نادر دریابان و امثال این عزیزان ادای دین و وظیفه کنند نه این که خدای ناکرده او و خانواده اش در پیچ و خم مسائل گوناگون به فراموشی سپرده شوند که اگر دریابان ها نبودند امروز نه سرزمینی بود و نه مسئولیت و مسئولی که خدای ناکرده ناجوانمردانه دریابان ها را فراموش کنند.