این مطلب در روزنامه خراسان ویژه نامه بهار ۱۳۸۹ – شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۸ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

اگر ادعا کنیم که در طول تاریخ و تا امروز، بدترین ظلمی که به انسان روا داشته شده، نادیده انگاشتن «انسانیت» انسان است، سخنی به گزاف نگفته ایم، نگاهی هرچند اجمالی به آن چه بر سر جوامع انسانی و نوع بشر آمده است، به خوبی می تواند گواه روشنی بر این مدعا باشد که در اکثر جوامع بشری، فطرت، عزت، کرامت و استعدادها و شایستگی های انسانی که در واقع حقیقت، جوهره و هویت هر فرد انسانی است خصوصا توسط حاکمان و حکومت ها نادیده گرفته شده است و متاسفانه توالی و تکرار این فاجعه و ظلم نابخشودنی، در بسیاری از موارد به بی توجهی افراد به ذات و جوهره وجودی خود منجر شده است.
اگر حاکمانی با تفرعن و تکیه بر خوی استبدادی خود، حکومت هایی بر مبنای استثمار و بهره کشی، خود رأیی و دیکتاتوری بر جان و مال و حیثیت مردم به ناروا حاکمیت خود را تحمیل کرده اند، قطعا به حساب نیاوردن و نادیده گرفتن انسانیت انسان ها در اندیشه و رفتار این حاکمان عامل اصلی پای گذاشتن در مسیری چنین ظالمانه و فاجعه بار بوده و خواهد بود.
اما نمی توان و نباید نقش افراد و مجموعه انسانی را نیز در این فرآیند نامبارک نادیده گرفت، چرا که بی گمان استیلا، تسلط و سلطنت حاکمان جور، آن گاه شکل می گیرد و دوام می یابد که افراد جامعه خود نیز به دلایل گوناگون به فطرت، شأن، کرامت، عزت، جوهره و جایگاه والا و بی مثال انسانی خود در مجموعه هستی و خلقت بی توجه باشند، و دلیل و آثار وجودی خود را در جهان هستی به گونه ای شایسته بااساس و هدف خلقت و آفرینش ارزیابی نکنند.
با توجه به این نکات می توان بر این مدعا، اصرار ورزید که اصل قرار نگرفتن انسانیت انسان، توسط حاکمان و افراد جامعه و مبتنی نبودن بسیاری از نظریه های تئوری پردازان علوم انسانی بر فطرت الهی انسان، و نادیده گرفتن جایگاه انسان به عنوان اشرف مخلوقات باعث شده که نه تنها درگذشته تاریخ بلکه حتی امروز در عصر انفجار اطلاعات و عصر رشد چشمگیر صنایع و فناوری های مدرن و پیشرفته، هنوز انسان از اضطراب و افسردگی، سرگشتگی و سرخوردگی، حیرانی و ناامیدی، احساس پوچی و نهلیسم، خودناباوری و نرسیدن به جایگاه واقعی خود و… در رنج باشد.
و اما با تمام این اوصاف، بی گمان، برای نجات انسان و رسیدن او به جایگاه واقعی و شایسته اش در نظام هستی و عالم وجود، بهترین و روشن ترین راه، همان صراط مستقیم و راه روشنی است که آفریدگار هستی و پرودگار عالم وجود، فراروی انسان قرار داده است، و برای روشن ماندن همیشگی این راه، ستاره درخشنده عقل را به عنوان «پیامبر باطن و درونی» و خورشید همیشه فروزان نبوت انبیاء خاصه رسول اعظم را به عنوان «پیامبر ظاهر و بیرونی» ارزانی هدایت بشر و انسانیت انسان کرده است و آیا تاریخ بشر به یاد دارد و یا اساسا آیا با فلسفه خلقت و نبوت انبیا همخوانی و هماهنگی دارد که پیامبری جز در مسیر هدایت و سعادت واقعی انسان گام برداشته باشد؟
و آیا اگر عقل های بشری براساس منطق و اصول خردورزی و تکیه بر فطرت انسانی خداشناس و خداجوی خود، به تصمیم سازی و تصمیم گیری و مدیریت افکار، گفتار و رفتار خود بپردازند، چنین عقل هایی به عنوان پیامبر درونی، حرکت در مسیری غیر از هدایت و سعادت بشری برمی گزینند؟
پس آفریدگار هستی و پروردگار عالم وجود به بهترین شکل و احسن وجه، حجت تمام کرده، نعمت به اعلی درجه رسانده و آن چه لازمه هدایت و سعادت انسان بوده از سر لطف بی منتها و لایزال خود عطا و اسباب و لوازم حرکت در این مسیر روشن را نیز مهیا فرموده، پس این انسان است که با تکیه بر عقل سلیم و فطرت پاکیزه و تعالیم انبیاء و ائمه می تواند و باید با شناخت و درک جایگاه و مقام انسانیت خود برای رسیدن به سعادت، عزم خویش جزم کند و پای در راه گذارد.
و اگر چنین شد و تمامی انسان ها گام در این راه گذاردند دیگر هیچ حاکم متفرعن و مستبدی نمی تواند با نادیده گرفتن کرامت و عزت و جایگاه انسان بر جان و مال و آبروی انسان ها حکومت کند و سدهای سدید در مقابل سعادت انسان ایجاد کند و حتی اگر این سخن را برخی بسیار آرمان گرایانه بدانند، بی گمان نمی توانند منکر این نکته شوند که لااقل آن عده از مردم و آحاد جامعه بشری که زدودن زنگار از آینه دل و فطرت خویش را وجهه همت قرار می دهند و بر طریق عقل سلیم و تعالیم الهی گام می گذارند نه تنها می توانند خود را از کوتاه ترین و روشن ترین راه به سعادت برسانند بلکه اثر وجودی آنان در هدایت و سعادت بسیاری از افراد جامعه بشریت نیز امری بدیهی و سنتی لایتغیر است که تاریخ گذشته و حال جهان از این نمونه ها بسیار به خود دیده است.
براین اساس می توان گفت اگر هر فردی از جامعه بشریت، چنانچه عزمی جزم برای «خودشکوفایی» و درک شأن و جایگاه انسانی و خلیفه الهی خود در مجموعه هستی داشته باشد و بر حفظ و پاس داشت عزت و کرامت انسانی و فطرت الهی خود همت بگمارد، بی گمان سعادت، سرنوشت محتوم او خواهد بود و چه بسا منشاء اثر جدی در سعادت بسیاری انسان خواهد شد.
و بی گمان لازمه رهیدن از همه اقسام سرگشتگی ها و ناامیدی ها و… و رسیدن به کمال و سعادت واقعی، حرکت در مسیر نورانی تعالیم الهی است و پرواضح است که توجه اساسی به «تعلیم و تربیت» و خصوصا «تربیت دینی» نقشی به سزا و بی بدیل در فهم و پاس داشت جایگاه انسانیت و رسیدن انسان به سعادت دارد، که متاسفانه حتی در کشورما به عنوان داعیه دار حاکمیت اسلامی و ارزش های دینی، تعلیم و تربیت اسلامی و تربیت دینی آن چنان که باید در خانواده ها، محیط های آموزشی، جامعه و رسانه ها و خصوصا تلویزیون به این مقوله اساسی، توجه جدی نشده است و تاسف بارتر این که گاه با ورود غیرعالمانه برخی به این گونه مباحث، شاهد تاثیر سوء نیز بر جامعه بوده ایم.
امروز نمی توان منکر این نکته شد که بسیاری از خانواده ها کم و بیش با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم می کنند، اما آیا بی توجهی به مقوله تعلیم و تربیت و خصوصا تربیت دینی در برخی خانواده ها به بهانه درگیری با مشکلات اقتصادی، توجیهی پذیرفتنی است؟
آیا با تربیت دینی و پروراندن کرامت و عزت نفس نمی توان حتی در عین درگیری با مشکلات اقتصادی با کم کردن توقعات و تلاش بیشتر و تحمل رنج های احتمالی، مهم ترین اولویت و دلیل هستی و وجود خود را توکل و تعالی و رسیدن به سعادت در پرتو تعالیم الهی بدانیم، البته این نکته به معنای نادیده گرفتن سهم و نقش حاکمیت و دولت ها در ایجاد بستر مناسب برای دستیابی تمامی اقشار جامعه به یک زندگی و معیشت قابل قبول نیست و صدالبته مسئولانی که در این مسیر کوتاهی، اهمال و قصور می کنند در نزد مردم و خالق هستی معاقب خواهند بود، خصوصا مسئولانی که گفتارشان با رفتارشان تطابق ندارد و سیاسی کارانه از فقر برخی اقشار جامعه سخن می گویند و خود در عین برخورداری های فراوان، اقدام موثری برای مردم انجام نمی دهند. اما با این حال اگر ادعا کنیم که هیچ عاملی برای حفظ انسانیت و رسیدن او به قرب الهی و سعادت واقعی به اندازه اراده و توکل انسان اهمیت ندارد، سخنی به گزاف نگفته ایم.
سخن دیگر این که به نظر می رسد علی رغم این که نمی توان و نباید سهم جامعه و محیط را بر تربیت دینی افراد نادیده گرفت اما هنوز باید خانواده را به عنوان اصلی ترین و موثرترین عامل شکل گیری شخصیت، تربیت پذیری و خصوصا تربیت دینی افراد بدانیم، چرا که این کانون و نهاد گران مقدار، بی بدیل و مقدس می تواند و باید با درک عمیق جایگاه و نقش اساسی خود در شکل دهی و ساخت زیربنای شخصیتی و تربیتی اعضا خصوصا فرزندان به این اصلی ترین و مهم ترین وظیفه خود به بهترین شکل عمل کند و بی گمان اگر والدین پس از شناخت و درک وظیفه خود، سهم و نقش خود را به درستی در تربیت و خصوصا تربیت دینی فرزندان ایفا کنند و با دلالت ها، راهنمایی ها، نظارت و مراقبت های به هنگام، مسئولانه و خردمندانه خود، به شکل دهی شخصیت و تربیت فرزندان خود همت گمارند و به میزان لازم برای امری چنین خطیر مطالعه، دقت، سرمایه گذاری و وقت لازم را نظر بگیرند و بیش و پیش از حرف و تذکر و هشدار با مدیریت گفتار و رفتار، کردار از خود الگویی مناسب برای فرزندان خود باشند و در انتخاب دوست و معلم و کتاب و برنامه تلویزیونی و هم بازی، محیط بازی و سرگرمی و نوع و رنگ کفش و لباس و… در عین محترم شمردن و بها دادن به حق انتخاب و استقلال و تقویت قدرت انتخاب فرزندان خود، مسئولانه و خردمندانه آنان را راهنمایی و هدایت کنند.
و با ظرافت و در نظر گرفتن اقتضائات و شرایط سنی، زمانی و مکانی در تمامی مراحل رشد فرزندان تا رسیدن به استقلال کامل، با گفتار و رفتار مناسب و مبتنی بر آگاهی و خرد و تربیت دینی حتی نقایص، کاستی ها و اثرات سوء دوستان، محیط های آموزشی و جامعه را بر فرزندان خود به حداقل برساند، و درگذر زمان با نهادینه کردن تربیت دینی در اندیشه و گفتار و رفتار فرزندان خود و آموزش مهارت زندگی، در کنار تقویت اراده و بها دادن به شخصیت و استقلال فرزندان خود، همیشه در جهت رشد و شکوفایی فرزندان و جامعه حرکت کنند.
بی گمان هنوز می توان مطمئن بود که اصلی ترین نقش را در فهم انسانیت انسان، عزت و کرامت او و پاس داشت جوهره انسانی تربیت دینی و تکامل و سعادت انسان برعهده خانواده به عنوان اصلی ترین کانون شکل دهنده شخصیت و نهادینه کننده تربیت دینی است.