kourosh shojaee - کورش شجاعی مدیر مسئول روزنامه خراسان - کورش شجاعی روزنامه نگار - کورش شجاعی نویسنده - سیاه نمایی مطبوعات و رسانه ها

این مطلب در روزنامه خراسان شماره:  ۱۹۷۱۲  – پنج شنبه  ۳۰ آذر ۱۳۹۶  با عنوان یادداشت روز  به قلم  کورش شجاعی چاپ شده است

کورش شجاعی

وجود بیش از سه میلیون بیکار که اکثر آنان جوانان تحصیل کرده این سامان هستند، معضل بسیار جدی زندگی! حدود دو میلیون معتاد در کشور (طبق آمار رسمی)، در خط فقر قرار داشتن ۲۰ درصد از هموطنان عزیزمان، اختلاس های میلیاردی این و آن، پاداش ها و حقوق های نجومی از ما بهتران، آمار دهشتناک حدود ۱۷ هزار نفری قربانیان تصادفات رانندگی، وارد شدن حداقل ۱۲ میلیارد دلار کالای قاچاق به کشور به دلیل بی در و پیکری و نبود نظارت لازم در بنادر و گمرکات، آمار نگران کننده طلاق، وجود ۱۳ میلیون دختر و پسر ازدواج نکرده، قرار گرفتن ۹۸۰ هزار دختر ایرانی در آستانه تجرد قطعی، دود شدن سالانه ۱۰ میلیارد تومان پول به خاطر استعمال سیگار، آمار بسیار بالا و شگفت آور هدررفت انرژی، آب، محصولات کشاورزی، تخریب گسترده منابع طبیعی و جنگل ها، فرسایش بیش از حد و حتی نابودی خاک در برخی مناطق، مفاسد و تبعیض های فراوان پنهان و آشکار و … از جمله مهم ترین مشکلات کشور است که باید قانون گذاران، دولتمردان، تمامی مسئولان، برنامه ریزان و مجریان، دانشگاه ها و حوزه های علمیه و همچنین خانواده ها، هر یک متناسب با نقش و جایگاه و تاثیرشان برای حل این مشکلات و معضلات جدی به وظیفه خود عمل کنند.

می دانید و می دانم اگر بخواهیم و قرار باشد به فهرست و سیاهه این مشکلات و «سیاهی ها» اضافه کنیم سطور و صفحات بسیاری را می توان سیاه کرد، اما سخن گفتن و نوشتن و تیتر کردن این مسائل با کدامین نیت و هدف؟ با نیت و هدف تذکر، ایجاد حساسیت در بین مسئولان و مردم، به گوش کردن مسئولان برای تلاش بیشتر و برنامه ریزی های دقیق و موثر، قانون گذاری «به روز» و «به هنگام و کاملا» کارشناسی شده، فعال کردن موثر سازمان ها و نهادهای نظارتی، بازگرداندن و جبران خطاهای قانون گذاری، برنامه ریزی و اجرای کشیور، مبنا قرار گرفتن علم و دانش روز و بهره گیری از تجربه های موفق جهانی در قانون گذاری، تصمیم سازی ها و مسائل اجرایی در عرصه های گوناگون اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و … ، جدی گرفتن و باور عمیق به ضرورت وجود «پیوست فرهنگی» مناسب برای اداره تمامی امور کشور در سطوح مختلف و خلاصه با نیت صلاح و اصلاح که زهی سعادت به این همت و صراحت کارشناسان و گویندگان و نویسندگان و نقدکنندگان صالح و مصلح و دلسوز مملکت که علاوه بر آگاهی و دقت لازم برای دیدن و یافتن کاستی ها و کژی ها و نقص ها، شهامت و شجاعت و غیرت دینی و ملی بیان و نوشتن درباره مسائل و مشکلات را دارند و از وجود خود برای هر چه بهتر شدن اوضاع و رشد و پیشرفت کشور در ابعاد گوناگون مایه می گذارند. اما اگر کسانی فقط می گویند و می نویسند که گفته باشند و نوشته باشند و … و یا می گویند و می نویسند تا همه امور کشور را تیره و تار و سیاه و تباه نشان دهند و «امید» را از زندگی مردم بگیرند و به جای روشنی، سایه شوم و نحس ترس و نگرانی و یاس و ناامیدی را در جامعه بگسترانند وای به حال ایشان که نه تنها خدمتی به ملک و ملت نمی کنند بلکه هم دین و هم دنیا و هم عقبی و آخرت خود را دانسته یا نادانسته تباه می کنند.

و اما یک سوال، چرا برخی از افراد و حتی برخی رسانه ها از این همه سپیدی و روشنایی، همدلی و مهربانی، دلسوزی و فداکاری، همت والای انسان های دوست داشتنی، عزت وغیرت دینی و ملی، خیرخواهی و نیکوکاری، انسانیت و جوانمردی موجود در جامعه سخن چندانی به میان نمی آورند و آن گونه که شایسته است به این بزرگی ها و بزرگواری ها و داشته ها و بایسته های انسانی و وجدانی مردمان این سامان نمی پردازند، آیا نمی توان و نباید بسیار گفت و نوشت از این همه بزرگ همتی مردم عزیزمان در کمک به هموطنان زلزله زده سر پل ذهاب و دیگر شهرها و روستاهای عزیز کرمانشاه؟

آیا نباید بزرگ داشت همت نیروهای دلسوز و فداکار امدادرسان را، آیا نباید درباره استوار قدمی ارتشیان سلحشور و فداکار و سپاهیان دلاور کشورمان چه درعرصه کمک رسانی به زلزله زدگان، چه در عرصه حفاظت با «جان» از امنیت و استقلال ایران بسیار گفت و نوشت؟ آیا از هانیه عزیز این مهربان دختر کرد غیور ۱۳ ساله که جانش را برای نجات خواهر سه ساله اش به خطر انداخت و قطع نخاع شد نباید بگوییم و بنویسیم تا همگان بدانیم هنوز و همچنان هزاران هزار ریز علی خواجوی آن «دهقان فداکار» در بین ما مردمان عاشقانه زندگی می کنند، چرا از معلمان فداکار و جان فدایمان این قدر کم سخن گفتیم و نوشتیم و در فضای مجازی چندان بدان ها نپرداختیم، از همت حمیدرضا گنگرزهی معلم جوان و قهرمانی که فروردین ۹۵ در دیار خاش برای نجات دانش آموزش از آوار دیوار جان خود را فدا کرد، از فداکاری معلم عزیز حسن امیدزاده که در روستای فومن به خاطر نجات دانش آموزش از شراره های آتش، خود دچار سوختگی شد و سرانجام همین سوختگی عامل اصلی وداعش با دنیا شد. از خیرخواهی و جوانمردی علی بهاری این مرد آذری که نیمی از کبد خود را برای نجات جان دانش آموزش هدیه کرد و … و چرا از نیت های پاک و همت های بلند هزاران خیر و نیکوکاری که بی ادعا در بین مردمان کشورمان زندگی می کنند سخن و نوشته های بایسته آن چنان که باید نداریم،از بزرگوار زنان و مردانی مانند حاج محمد حسن کاظمی و گرانقدر دخترش دکتر هلن کاظمی این «هم دیاران» شیخ اجل سعدی شیرازی و حضرت حافظ لسان الغیب که همه زندگی و دارایی و حتی خانه شخصی اش را در مجموع به مبلغ ۱۲۰ میلیارد تومان وقف کرده است و هزاران خیر و نیکوکار دیگر هموطن خود و چرا از بزرگی و امید و همت هایشان سریال و فیلم سینمایی نمی سازیم؟

چرا از قهرمانان ملی، از ستارخان و باقرخان، از بزرگانی همچون «امام قلی خان» از جمله بزرگ ترین دلاورمردان ایران و آزاد کننده هرمز و بیرون آورنده قشم عزیز از چنگال پرتغالیان متجاوز پس از اشغال ۱۲۰ ساله، آن قدر نمی گوییم و نمی نویسیم و فیلم نمی سازیم.

از آن بزرگ مردی که به خاطر شجاعت و خدمت به وطن و البته سوءظن شاه صفی سرانجام به دستور آن سفاک عباسی، سر خود  و سر هر سه پسرش بریده شد!

و اما به جای امثال امام قلی خان و هزاران گُرد و قهرمان این سامان همچون سپهبد صیادشیرازی و کاوه و حججی که در عصر حاضر جان دادند و سر دادند برای امنیت و استقلال و عزت دین و میهن، «جومونگ» می شود طلایه دار سیمای جمهوری اسلامی ایران! چرا و چرا از سپیدی ها، از روشنایی ها، از امیدها، از این همه همت ها و خیرخواهی ها، از استقلال و امنیت کم نظیر کشورمان، از نفوذ و عزت ایرانمان در منطقه و جهان، از هویت ملی و دیرینگی تاریخ و تمدن چند هزار ساله مان، از قند پارسی مان، از فردوسی هایمان، از هزاران دانشمندمان، از نخبگانمان، از دستاوردهای فراوان و پیشرفت هایمان، از نجابت و پاکی و عفت و وفاداری خانواده هایمان و از خوبی های فراوان و پرشمار مردم و جامعه مان کم می گوییم و می نویسیم. آیا انصافا و منطقا نباید در کنار دیدن همه کژی ها و ناراستی ها و نقص ها و بیم ها، سپیدی ها و روشنایی ها، خوبی ها و داشته ها وامیدهایمان را هم ببینیم و بنویسیم؟