این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۷۳۰۱ – سه شنبه ۹ تیر ۱۳۸۸ با عنوان سرمقاله به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

براساس آمار ارائه شده بین ۱تا۳ میلیون نفر از افراد جامعه ما سال های سال است که گرفتار آتش و بلای خانمان سوز اعتیاد هستند،این رقم تنها کسانی را شامل می شودکه شخصا وبه طور مستقیم درگیرندو به عنوان معتاد شناسایی شده اند،درحالی که اگر کسانی راکه به طور غیر مستقیم درگیر این مشکل هستند، ازجمله خانواده های افراد معتاد را نیز در نظر بگیریم، رقم جامعه آماری افرادی که به طور مستقیم و غیرمستقیم با این معضل حاد اجتماعی درگیر هستند بالغ بر میلیون ها نفر می شود.
این که درصد بسیار بالایی از زندانیان کشور را نیز کسانی تشکیل می دهند که به خاطر اعتیاد یا نگهداری و خرید و فروش موادمخدر و یا دیگر مسائل مرتبط با آن در حبس به سر می برند و علاوه بر درگیرشدن خانواده ها با معضل مضاعف زندانی شدن این افراد روبه رو می شوند، هزینه های سرسام آوری که در نیروی انتظامی، سازمان زندان ها و قوه قضاییه بر بودجه عمومی کشور تحمیل می کند نیز مسئله ای مهم و قابل بررسی است.
عمق فاجعه وقتی آشکار می شود که بدانیم میانگین سنی مصرف کنندگان موادمخدر در ایران به ۲۳ رسیده است و ۹۵درصد این افراد را مردان تشکیل می دهند. این آمار به این معنی است که بهترین سن افرادی که می توانند باری از دوش جامعه کم کنند و گام های قابل توجهی در مسیر رشد و تولید صنعت و کشاورزی و خدمات کشور بردارند در آتش اعتیاد به راحتی می سوزد و دود آن به هوا که نه، بلکه چشم کل جامعه ایرانی را می آزارد و می سوزاند!
اسفناک تر این که تمایل و گرایش به مصرف موادمخدر به سنین ۱۷، ۱۸ و حتی تا ۱۵ سال و همچنین در بین دختران نیز رسیده است. تلخ تر از همه این ماجراها، جان باختن و شهادت بیش از ۳۶۰۰ نفر از عزیزان نیروی انتظامی و بسیج نیرو های مردمی و زخمی شدن ۱۱ هزار نفر در مبارزه با قاچاق موادمخدر است، نیروهای جوان و مستعدی که هر کدام با دنیایی از امید لباس سربازی و جان فدایی برای دین و میهن به تن کرده بودند که متاسفانه قربانی «تجارت کثیف» و سودجویی سوداگران مرگ شدند، این درست که متاسفانه میهن عزیز ما دچار همسایگانی مثل افغانستان و پاکستان و عراق است که مورد تجاوز و اشغال نظامی قرار گرفته اند و ناامنی و تروریسم در آن ها بیداد می کند و تاسف بارتر این که افغانستان با تولید ۸۲۰۰تن موادمخدر و تولید ۹۰درصد تریاک جهان به عنوان بزرگ ترین تولیدکننده موادمخدر در جهان به عنوان همسایه شرقی کشور از جهات مختلف خصوصا قاچاق موادمخدر به طور دائمی ولاینقطع موجبات ضرر و درگیری با اعتیاد و قاچاق موادمخدر را بر کشور ما تحمیل می کند، اما واقعا وقت آن نرسیده که «عزم ملی» را پشتوانه اقدامات انجام شده و در حال انجام برای مقابله با قاچاق و «کاهش مصرف» موادمخدر در کشور با استفاده از تازه های علمی قرار دهیم، آیا واقعا نمی توان با ایجاد عزم ملی و حساس کردن افکار عمومی و همگانی کردن آموزش برای کاهش مصرف در مدارس، دانشگاه ها، استفاده بهینه و موثر از ظرفیت مجامع علمی حوزه و دانشگاه و رسانه ها و به هوش کردن تمامی خانواده ها حتی آن عده که هرگز فکر نمی کنند کسی درخانواده آنان ممکن است به این بلا مبتلا شود شاخ غول کریه اعتیاد را شکست، به نظر می رسد می توان باایجاد یک «نهضت فرهنگی، اجتماعی» با حضور جدی مراجع، دانشگاه ها، نخبگان و موثران اجتماعی، حرکتی عمیق برای ایجاد «مصونیت اجتماعی» در مقابل این فاجعه ساماندهی کرد. البته پرداختن صریح و جدی و واکاوی عوامل موثر در گرایش خصوصا جوانان به موادمخدر از جمله بیکاری، فقر فرهنگی ،حاشیه نشینی و زیاد شدن فاصله طبقاتی و مهیانبودن فرصت و امکانات مناسب برای غنی سازی اوقات فراغت مسائل مهمی است که باید مطمح نظر قرار گیرد.
نمی توانیم و نباید اقدامات موثر انجام شده را نادیده و اندک بینگاریم اما شواهد و قرائن نشان می دهد برای رسیدن به وضعیت قابل قبول، راه ناپیموده طولانی ای در پیش داریم!
اما به هر صورت سوال این است که تا کی و چند فرزندان این مرز و بوم و سرمایه های کشور باید فدای این بلیه شود؟
و از همه مهم تر تا کی و تا چند همه هزینه های جانی و مالی مبارزه بین المللی با موادمخدر را تنها کشور ما باید بپردازد؟
آیا وقت آن نرسیده که با اقداماتی مدبرانه و مجدانه سازمان های بین المللی و کشورهای مقصد ترانزیت موادمخدر را به پرداختن سهم خود برای مقابله با این معضل ملزم کنیم و آیا تمامی ظرفیت حقوقی و چانه زنی و دیپلماسی برای نهادینه کردن این بحث استفاده شده است؟
مرور برخی آمارها ضرورت توجه بیشتر به آنچه ذکرش گذشت را نمایان تر می کند
* براساس اطلاعات تاکنون ۷۰۰ تا ۸۰۰ میلیون دلار برای کنترل مرزها هزینه شده و از این مقدار تنها ۲ میلیون دلار به عنوان کمک از سوی سازمان های بین المللی به کشورمان پرداخت شده است.
* براساس آمار رسمی تولید موادمخدر در افغانستان در سال ۲۰۰۱، دویست تن بوده، که این رقم در سال ۲۰۰۸ به هشت هزار و ۲۰۰ تن رسیده و این یعنی رشد ۴۱ برابری
* طبق گزارش اخیر UNODC ، ۵۳ درصد موادمخدر تولید شده در افغانستان به ایران وارد می شود.
* براساس اعلام سردار احمدی مقدم در سال ۱۳۸۷ به طور متوسط روزانه ۲ تن موادمخدر در کشور کشف شده است که به گفته وی اگر آن را به تریاک تبدیل کنیم حدود ۳ تن کشفیات روزانه موادمخدر بوده است. وی افزوده است: با یک حساب ساده می توان گفت کشفیات ستاد مبارزه با موادمخدر در سال به هزار تن می رسد.
* براساس نتایج یک پژوهش، ایرانی ها سالانه یک هزار تن (یک میلیون کیلو) موادمخدر مصرف می کنند.
* ایران بزرگ ترین مصرف کننده تریاک دنیاست.
این آمارها در حالی اعلام می شود که از یک سو مردم کشورمان خصوصا جوانان در معرض آلودگی جدی به مواد مخدر هستند و از دیگر سو توان بخش قابل توجهی از نیروهای زبده ما صرف مبارزه با موادمخدر می شود و در این بین سازمان های بین المللی و کشورهای جهان به هیچ عنوان نقش و سهم موثری در مبارزه بین المللی با موادمخدر ندارند و از قرار معلوم تمام هزینه های جانی و مالی را باید ایران بپردازد، اما تا کی؟
این نکته را نیز نمی توان و نباید از نظر دور داشت که یکی از بهانه های اصلی حمله آمریکا ،انگلیس و برخی کشورهای اروپایی و ناتو به افغانستان مبارزه با طالبان و کنترل تولید موادمخدر در این کشور بود، اما امروز دیگر بر همگان کاملا روشن است که هیچ کدام از این بهانه ها و اهداف اعلام شده، جامه عمل نپوشیده بلکه طالبان در منطقه تحرکات جدی تر و قوی تری انجام می دهد، تروریست گسترده تر شده و تولید مواد مخدر نیز در افغانستان ۴۱ برابر شده است و «پول های کثیف» حاصل از این «تجارت کثیف» و سوداگری مرگ به جیب مافیای قدرت و ثروت از یک سو و به جیب طالبان از دیگر سو واریز می شود تا وحشیانه تر و خونبارتر بتواند به ناامنی و تروریسم و خونریزی در منطقه دامن بزند.
بر این اساس آیا وقت آن نرسیده همان طور که اشاره شد «عزم ملی» را از داخل کشور و به تحرک واداشتن سازمان های بین المللی و کشورهای جهان و کشورهای مقصد ترانزیت مواد مخدر را برای ایفای نقش و پرداخت سهم مبارزه بین المللی با قاچاق موادمخدر به شکلی فعال و موثر به عنوان پشتوانه ای ضروری و لازم برای مبارزه بین المللی با موادمخدر و نجات معتادان و از خطر دور کردن جوانان کشورمان قرار دهیم. آیا با ایجاد عزمی ملی و «نهضتی فرهنگی و اجتماعی» و محدود کردن عوامل گرایش به موادمخدر آرزوی داشتن «جامعه ای پاک از موادمخدر»، فقط یک رویا است؟