این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۸۰۷۲ – سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۰ با عنوان یادداشت به قلم مدیر مسئول کورش شجاعی چاپ شده است

پدر و مادرش با این ازدواج مخالف بودند، به او می گفتند که تو تحت تاثیر احساسات قرار گرفته ای و در این شرایط توان تصمیم گیری صحیح و منطقی را نداری و اگر چنین ازدواجی سر بگیرد خودت در اندک مدتی پشیمان خواهی شد.
اما عطیه همچنان متین و منطقی و با آوردن دلایل گوناگون و تاکید بر نیت خود بر این ازدواج اصرار می ورزید تا این که مادرش به طور نسبی رضایت داد پدرش هم گرچه سرانجام رضایت داد اما همچنان می گفت که این ازدواج احساسی و غیرمنطقی است.
عطیه مدت ها بود که نگاه و خواسته خود درباره ازدواج را با خانواده خود مطرح کرده بود تا این که به همراه خانواده برای زیارت امام رضا(ع) عازم مشهد شدند. یک شب پس از تشرف به حرم مطهر رضوی و زیارت علی ابن موسی الرضا(ع) به هنگام بازگشت در صحن آزادی گویی گمشده اش و همسر آینده اش را پیدا کرد، آن جوان نیز با والدین و خواهرانش به حرم مشرف شده بودند، عطیه خود را به جمع آنان رسانید و باب گفت وگو را باز کرد و بعد از پرسیدن چند سوال از جمله این که آیا برادر شما قصد ازدواج دارد و آیا ازدواج کرده است یا خیر؟ رفتار و خلق و خوی او چگونه است؟ و خلاصه پس از چند دیدار عطیه در عین رعایت وقار و شخصیت خود و در عین رعایت شرم و حیا خواسته خود را با خواهران «علی آقا» مطرح و به نوعی علی آقا را از خواهرانش برای خود خواستگاری کرد. مادر و خواهران علی آقا مبهوت و شگفت زده شده بودند و شگفتی و تعجب خود را صراحتا به عطیه منتقل کردند و گفتند شما که از ما و علی آقا شناختی ندارید تازه علی آقای ما هم که شرایط خاصی دارد پس چطور شما که خانم جوان و بسیار مقبولی هستید پیشنهاد ازدواج می دهید، تازه رسم همه جای ایران این است که آقایان و خانواده آقایان پیشنهاد ازدواج می دهند و از خانم ها خواستگاری می کنند.
اما جواب عطیه مثل رفتارش آن چنان نجیبانه و مومنانه بود که گویی به همه سوالات خانواده علی آقا پاسخ داد. عطیه پس از تامل و درنگی کوتاه به خانواده علی آقا گفت: من آرزو داشته ام و دارم که با جوانی مثل برادر شما که شرایط خاص و ویژه ای دارد ازدواج کنم.
خلاصه قصه به گوش علی آقا رسید و او نیز شگفت زده شد اما پس از شنیدن دلایل عطیه از زبان خواهران خود و برگزاری چند جلسه خانوادگی به این ازدواج رضایت داد اما در هنگام صحبت هایش با عطیه و خانواده اش به صراحت گفت: به خاطر شرایط خاص خودم و شرایط پدر و مادرم، من چه ازدواج کنم چه نکنم به خاطر شرایطی که دارم و به دلیل این که همسر آینده من هر که باشد، تجربه زندگی با آدمی با شرایط خاص مثل من را ندارد، باید زندگی مشترکمان در کنار پدر و مادرم باشد.
و جالب این که عطیه این شرط را پذیرفت و به قول خودش که می گوید من هم علی آقا و خانواده اش را با هم می خواهم و می پذیرم.
حالا حدود ۱۶ یا ۱۷سال از ازدواج علی آقا محمدی و عطیه خانم درویشی می گذرد فرزندانشان بزرگ شده اند. عطیه خانم می گوید: من و بچه هایم به همسرم افتخار می کنیم و به هیچ عنوان از این ناراحت نیستم که دست شوهرم را می گیرم و کار چشم های او را برایش انجام می دهم از انجام دادن کارهایش، از این که لباس بر تن او می کنم، از این که غذا به دهانش می گذارم، از این که پرستار دائم او هستم نه تنها ناراحت نیستم بلکه احساس شعف و خوشحالی و رضایت خاصی دارم. حتی وقت هایی که بیماری ناشی از شیمیایی شدن علی آقا اوج می گیرد و چندین شب تا صبح یکسره سرفه می کند و صدای سرفه هایش و رنجی که از این حالت می کشد، بر دلم چنگ می اندازد و اشک های مرا جاری می کند باز هم خوشحالم از این که همسر علی آقا هستم به خود می بالم و خدا را شکر می کنم که مرا لایق داشتن همسری مثل علی آقا کرده است. خدا را شکر می کنم که به خواسته ام رسیده ام، به خودم افتخار می کنم که همسر جانباز علی محمدی هستم که نور هر دو چشم خود را به پای ماندگاری و مانایی دین و میهن و عزت و استقلال وطن ریخته است. خدا را شکر می کنم که همسر و پرستار دائم و همیشگی «سینه سوخته» سال های پرافتخار و جاودانه دفاع مقدس هستم.
گرچه خس خس سرفه های خشک و گزنده اش جانم را می خلد و اشک را بر گونه هایم جاری می کند اما صدای سرفه هایش عطر و بوی جوانمردی و ایثار و غیرت و بزرگمردی دارد. من از دوران جوانی آرزو داشتم همسر یک جانباز باشم و امروز بر این توفیق و تقدیر خود و زندگی عاشقانه ای که خداوند روزی ام کرد بسیار راضی و شکرگزارم.
حالا دیگر دوربین فیلم برداران برنامه «شکوه مهربانی» شبکه خبر در ساعت ۱۰:۵۰ روز دوشنبه ۹۰.۱۲.۱۵ بر چهره نجیب عطیه زوم کرده و لبخندهای رضایت مندانه اش را در قاب تصویر تلویزیون و در مقابل دیدگان مردم قرار می داد.
البته شیرین زبانی های علی آقا و روحیه فوق العاده اش دل هر بیننده ای را می برد، بذله گو و خوش خلق و خوش رفتار، عطیه لقمه محبتی پیچید در دهان علی آقا گذاشت و ناگاه برنامه «شکوه مهربانی» مهربانانه به پایان رسید، اما تعدادی از کسانی که با من شاهد این مستند تلویزیونی بودند همچنان گونه هایشان هنوز خیس اشک بود و …
این نوشته ناقابل را به همه بزرگوار زنان مهربان، نجیب و وفادار سرزمینم ایران و خصوصا همسران بزرگوار، صبور و عالی مقام جانبازان سرافراز دین و میهن تقدیم می کنم.