این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۸۴۲۷ – پنج شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۲ با عنوان «سرمقاله» به قلم کورش شجاعی چاپ شده است

گرانی و تورم بیداد می کند، ارزش پول ملی کشورمان به یک سوم کاهش پیدا کرده است، نظارتی بر قیمت ها نیست، برخی فرصت طلبان کالاها را احتکار می کنند و بی رحمانه خون مردم را می مکند، گویی بازار یله و رها شده است، کمر اجاره نشین های خانه به دوش زیر بار سنگین اجاره خانه و مخارج زندگی خم شده است.
گویی دیگر نه دولت نه مجلس حریف خودروسازان نمی شود که در فضای بدون رقیب و انحصاری هر کار دلشان می خواهد می کنند. این ها بماند، گویی حتی قیمت شیر و ماست و پنیر و سیب زمینی و… از کنترل خارج شده است. به این ها اضافه کنیم، قصه تلخ بیکاری بسیاری از جوانان تحصیل کرده و آماده کار و دوازده میلیون جوان آماده ازدواج را و ماجرای خانمان سوز قاچاق موادمخدر و اعتیاد را، به این ها اضافه کنیم، سیستم ناکارآمد و فشل حاکم بر برخی از ادارات و سازمان های کشورمان را. به این واقعیت های تلخ، واقعیت تلخ افزایش آمار طلاق را و فاصله تلخ و دهشتناک طبقاتی را، پارتی بازی و رابطه سالاری به جای شایسته سالاری در برخی ادارات و سازمان ها را، ویژه خواری ها و رانت ها و اختلاس و درآمدهای نامشروع و میلیاردی بعضی ها را و هنوز متاسفانه به این فهرست نامبارک، چیزهای دیگری می توان افزود و از گلایه ها پشته ها ساخت.
از وعده و وعیدهای به سامان نرسیده برخی مسئولان، از بداخلاقی ها، فرافکنی ها و دعواهای علنی شده برخی مسئولان، دعواهایی که می توانست تنها در حد اختلاف سلیقه و اختلاف نظر، آن هم در جمع خصوصی مسئولان مکتوم بماند اما متاسفانه به خاطر بد اخلاقی و نداشتن سعه صدر و غفلت و شاید جهالت و تعهد لازم نداشتن برخی مسئولان، آن اختلاف ها به دعوا تبدیل شد و بدتر آن که این دعواها از تریبون های رسمی کشور، علنی شد که هم مردم را آزرده خاطر کرد، هم دل رهبر را به درد آورد و هم دشمنان را شاد کرد! آری فرصت هایی سوخت و از دست رفت، فرصت ها و ظرفیت ها و نیرویی که می توانست صرف عمران و آبادانی بیشتر کشور شود، گاه مصروف دعواهای سیاسی شد. برخی همچنان لجبازی کردند و هیچ کوتاه نیامدند، برخی هم بی انصافی کردند و متاسفانه حتی کارشکنی کردند و چوب لای چرخ گذاشتند و…
***
اما با وجود همه این واقعیت های تلخ و تلخی های دیگری که نه مجال پرداختن آن ها در این نوشته است و نه شاید نوشتن و یادآوری آن ها مصلحت باشد، مگر می توان و مگر انصاف است که دستاوردهای بی بدیل سال های پر افتخار پس از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون را نادیده گرفت، مگر می توانیم این واقعیت را کتمان کنیم که تا قبل از انقلاب، نه تنها جراح و پزشک متخصص به اندازه کفایت نداشتیم، بلکه حتی برای درمان مردم از پاکستان و هندوستان و بنگلادش پزشک عمومی می آوردیم اما امروز در هر شهر و روستا و کوی و برزن نه تنها پزشک عمومی بلکه پزشک متخصص و همچنین فراوان جراحان زبردست و در حد بهترین های جهان در تمامی رشته های پزشکی و جراحی در این مرز و بوم تربیت شده اند و مشغول خدمت هستند. مگر می توانیم رسیدگی های قابل توجه به شهرهای کوچک و بردن خدمات و امکانات و رساندن آب و برق و گاز و تلفن حتی به روستاهای اقصی نقاط کشور را در سال های پس از انقلاب نادیده بگیریم، شهرها و روستاهایی که پیش از انقلاب در نهایت غربت و محرومیت به سر می بردند. مگر می توان وجود پنج میلیون دانشجو و ده ها هزار فارغ التحصیل کارشناسی ارشد و دکترا را و هزاران مهندس سازه و سد و عمران و مکانیک و برق و الکترونیک و هم چنین چند هزار نخبه و مبتکر و نوآور را در کشور نادیده بگیریم.
مگر می توانیم چشم بر حقیقت ببندیم و این واقعیت انکارناپذیر را نادیده بگیریم که کشورمان امروز به برکت باروری و شکوفایی هوش و ذکاوت جوانان ایران زمین، در سایه انقلاب اسلامی و به برکت استقلال کشور عزیزمان، در زمره پانزده کشور برتر جهان در علم و تکنولوژی نوین «نانو فناوری» قرار دارد. مگر می توانیم این واقعیت را کتمان کنیم که امروز در بحث علمی بسیار پیچیده «کلونیگ» و «مشابه سازی» و «تولید و انجماد و تکثیر سلول های بنیادی» جزو ده کشور دارنده و دست یافته به این دانش پیچیده هستیم. آیا توان سدسازی مهندسان جوان کشورمان و وجود این همه سدهای ساخته شده قابل انکار است؟ آیا ما همان ایران مظلومی نیستیم که وقتی صدام ده استان کشورمان را مستقیماً درگیر جنگی نابرابر کرد تا خرمشهر و خوزستان عزیز، این پاره تن ایران را از پیکر مام میهن جدا کند و بر اروند رود تسلط کامل پیدا کند و آن را «شط العرب» بنامد و پس از آن کشور تازه انقلاب کرده مان را و نظام اسلامی را به سقوط بکشاند و در چنان شرایطی بسیاری از کشورهای جهان، حتی از فروختن سیم خاردار به ما خودداری می کردند اما امروز ما نه تنها تانک ذوالفقار و جنگنده های رعد و صاعقه و موشک های با برد بیش از دو هزار کیلومتر را به همت شهدای گرانقدر و بی ادعایی هم چون شهید بزرگوار حسن تهرانی مقدم، خودمان می سازیم بلکه ناو پیشرفته جماران با یک میلیون قطعه به دست فرزندان این ملت ساخته شد و بر سینه امواج نیلگون آب های خلیج فارس با افتخار به حرکت درآمد. امروز ما جزو معدود کشورهای سازنده زیردریایی های پیشرفته هستیم. ما امروز جزو معدود کشورهایی هستیم که با تکیه بر دانش و فناوری بومی و به همت متخصصان کشورمان، هم ماهواره طراحی کرده ایم، هم ساخته ایم و هم خود به فضا پرتاب کرده ایم و مگر چند کشور در جهان توانستند با موفقیت موجود زنده به فضا پرتاب کنند؟ اقدام علمی بسیار پیچیده و دقیقی که مبنای توفیقات بسیار اساسی در عرصه علم و فناوری و همچنین قطع وابستگی در زمینه های مهم ماهواره ای، اینترنتی، مخابراتی و… همچنین درآمدهای اقتصادی کلان برای کشورمان محسوب می شود ما امروز به برکت انقلاب سازه ها و دکل های عظیم چند صد تنی نفتی و کشتی های بزرگ اقیانوس پیما می سازیم و این دستاوردهای گران مقدار و جایگاه امروز کشورمان در تولید علم کجا و در حسرت سیم خاردار برای دفاع از کشور بودن کجا؟ این دستاوردها کجا و آرزوی هویدای نخست وزیر کجا که می گفت؛ به امید روزی که هر ایرانی یک پیکان داشته باشد! از این ها مهم تر استقلال تمام عیار کشور و ملت و نظام امروز ما کجا و تحت سلطه آمریکا و مستشارانش بودن و هم پیمان رژیم غاصب اسرائیل بودن کجا؟ مهم تر اینکه امنیت بی بدیل امروز کشورمان که در جهان کم نظیر است آن هم در این منطقه که دایره آتش است و یک طرفش افغانستان و پاکستان رنجور از تروریسم و ناامنی چند ده ساله و آن طرفش عراق ضرب خورده از صدام و مورد تجاوز قرار گرفته آمریکا و درگیر ناامنی و تروریسم. اما در همین شرایط خاص منطقه ای مردم کشورمان به برکت تمدن و فرهنگ دیرپایشان و وحدت ستودنی شان و غیرت مرزبانان و پاسداران و ارتشیان و هوشیاری نیروهای اطلاعاتی و امنیتی، در این دایره آتشین به برکت خون شهیدانی هم چون شوشتری و محمدزاده و دیگر شهدای این مرز و بوم در امنیت کامل زندگی می کنند.
آیا این واقعیت ها قابل انکار است؟ آیا این واقعیت که کشور ما و انقلاب ما و ملت ما و امام و رهبر ما و اسلام ما، امروز الگوی بسیاری از مردم آزاده جهان و منطقه شده است و چشم امید بسیاری از مردمان به کشور ما دوخته شده است، قابل کتمان است؟ آیا این واقعیت تاریخی که در دویست سال اخیر تنها در جریان دفاع مقدس به برکت خون شهدا؛ حتی وجبی از خاک وطنمان در دست متجاوز باقی نماند، قابل انکار است؟
آیا تقدیم بیش از دویست و چهل هزار شهید برای مانایی و سربلندی و پاسداشت عزت و استقلال کشورمان واقعیتی انکارشدنی است؟
آیا جنگ تحمیلی، تحریم هایی که هر روز سخت تر و شدید تر شده تا جایی که حتی از فروش دارو برای بیمارانمان جلوگیری می شود، آیا دشمنی رژیم صهیونیستی، دولت آمریکا و چند دولت غربی با ملت و ایران و نظام اسلامی مان واقعیت هایی قابل انکار است؟ و آیا بدخواهان و دشمنان این ملت از پای صندوق نیامدن من و شما دل شاد نمی شوند؟ آیا در بین ما ایرانیان هر چند گله مند و ناراضی از برخی شرایط خصوصاً شرایط اقتصادی ۲ سال اخیر و معترض به برخی سیاسی بازی ها و فرو بستگی فضای سیاسی در برخی محیط ها کسی یافت می شود که آرزومند و خواستار ایرانی آبادتر، پیشرفته تر و توسعه یافته تر در همه عرصه ها نباشد؟
***
آیا با نیامدن پای صندوق مشکلی حل می شود یا اینکه مشکلات اساسی تری برای امروز و فردای کشور پیش می آید؟ آیا رأی ندادن هر یک نفر، دشمن را امیدوار نمی کند؟ آیا پای صندوق نیامدن هر یک نفر دشمنان را جری و گستاخ تر نمی کند؟ آیا پای صندوق رأی نیامدن وجهه بین المللی کشورمان را تحت تأثیر قرار نمی دهد؟ آیا پای صندوق رأی نیامدن، قدرت چانه زنی مردم و نظام و کشورمان را در مقابل دشمنان در معادلات بین المللی کاهش نمی دهد؟ آیا پای صندوق رأی نیامدن و رأی ندادن، فشارهای سیاسی و تحریم های اقتصادی را شدیدتر نمی کند؟ آیا پای صندوق رأی نیامدن نور امید را در چشم و دل دوستان دلبسته و امیدوار به ملت و انقلاب ما را کاهش نمی دهد؟ آیا پای صندوق رأی نیامدن گذشتن از حقی نیست که آحاد این ملت به برکت این انقلاب و رهیدن از چنگال استبداد شاهنشاهی برای خود خلق کرده است؟ آیا پای صندوق رأی نیامدن و رأی ندادن؛ بی اعتنایی و بی وفایی به خون و میثاق هزاران هزار شهید فدا شده دین و ناموس و عزت وطن و استقلال میهن نیست؟ ای هم میهنان آزاده، سربلند، گران قدر و ارجمندم، این کوچکترین عضو خانواده بزرگ ایران زمین مثل شما از برخی امور و نابایسته های موجود در کشور که شأن ایران و ایرانی نیست، گله مندم و دردها و کاستی ها را با تمامی وجود حس می کنم و درد آشنای شما هستم. اما هم چون شما بزرگواران و به دنبال شما برای خلق حماسه سیاسی و به دنبال آن برای تحقق حماسه اقتصادی پای صندوق های رأی می روم و از این حق رأی خود استفاده می کنم تا اگر شهیدان خون و جانشان را نثار عزت و استقلال دین و میهن کردند و من توفیق شهادت و هدیه خون خود برای دین و میهنم و ملتم را نداشتم، لااقل بر میثاق شهدا و امام و رهبری و ملت عزیزمان همچون شما پایبند باشم و بار دیگر همچون قطره ای در اقیانوس اراده مستحکم شما به تداوم امنیت ملی، اقتدار ملی، عزت ملی و آبروی ملی کشورم رأی بدهم و آری بگویم. تا بیش از پیش به لطف الهی و به برکت حضور حداکثری مردم در پای صندوق های رأی سرعت کاروان توسعه و پیشرفت و اعتلای ایران عزیز شتاب بگیرد. اجر همه مردمی که وفادارانه به عزت و اقتدار و امنیت کشور و اهتزاز جاودانه و سرافرازانه پرچم ایران اسلامی رأی می دهند با خدای بزرگ و هستی بخش عالمیان.