این مطلب در روزنامه خراسان شماره: ۱۸۵۲۰ – یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۲ با عنوان «بدون موضوع» به قلم کورش شجاعی چاپ شده است

دکتر نه تنها در میان جامعه پزشکی و مردم به لحاظ تبحر و حاذق بودن از جایگاه ویژه ای برخوردار بود بلکه آن انسان بزرگوار نزد مردم و پزشکان به داشتن خلقی نیکو، فروتنی، خیرخواهی، نوع دوستی و شرافت شهره بود. او با این که جراح قلب و متخصصی دانشمند و کاربلد بود و مسئولیت هایی نیز از جمله ریاست بیمارستان امام رضای مشهد را بر عهده داشت اما پوشیدن لباس خادمی علی بن موسی الرضا(ع) و به کسوت خادمان امام رئوف و زائران عزیزش درآمدن را افتخاری ویژه برای خود برمی شمرد. سن و سالی بر این فرهیخته مرد عالم و دانا و عاشق اهل بیت گذشته بود یکی از روزهایی که با لباس خادمی به حرم مشرف شده بود نزدیک سقاخانه که رسید ناگاه صدایی شنید که او را چنین مخاطب قرار می داد «آقای دکتر چرا جواب آن پیرمرد را نمی دهی؟» دکتر سری چرخاند اما کسی را ندید، لحظاتی بعد دوباره همان صدا آن سید عزیز و آن پزشک دیندار و خیرخواه را خطاب قرار داد «آقای دکتر چرا جواب آن پیرمرد را نمی دهی؟» دکتر هاشمی آن ماجرا را چنین تعریف می کرد: به آن سوتر نگاه کردم پیرمردی را نالان و گریان دست به دعا دیدم به سراغش رفتم و از احوالش پرسیدم پیرمرد با صدایی لرزان گفت: چند روز است که از روستا آمده ام، گرفتارم و مبتلا به چند بیماری سخت، اینجا کسی را ندارم دست به دامان «آقا» و امام رئوف شده ام و چه زود آن پزشک متعهد و متخصص و عاشق اهل بیت، پیام و فرمان مولایش را درک کرد و به چه عزت و مقامی نزد خداوند و پیامبر و اهل بیت طاهرینش و مولایش امام رئوف رسیده بود که مخاطب «آقا» قرار گرفت و مأمور رسیدگی و حل مشکل آن پیرمرد بیمار و دل شکسته و به بارگاه ضامن آهو رو آورده شد. دکتر هاشمی بی منت و مودبانه از پیرمرد خواست ساعت ۸ صبح روز بعد جلوی بیمارستان باشد. آن روز پیرمرد به موقع آمده بود و دکتر نیز سر وقت رسید، دست آن پیرمرد خسته و بیمار و نزار و دل شکسته را در میان دست های خود فشرد و با خود به داخل بیمارستان برد، پیرمرد چند بیماری داشت و نیازمند عمل جراحی، دکتر با این که حالا مدتی بود به خاطر لرزش دست به تیغ جراحی دست نمی برد تصمیم گرفت خودش پیرمرد را عمل کند. همکارانش اما در نهایت احترام گفتند استاد شما چرا؟ اجازه بدهید ما انجام می دهیم دکتر قبول نکرد و به همراه چند پزشک متخصص دیگر و پرسنل اتاق عمل آماده جراحی پیرمرد شد، دکتر می گفت نمی دانم چه شد که آن روز در اتاق عمل کمترین لرزشی در دستانم احساس نمی کردم مثل روزهای جوانی ام، عمل با موفقیت انجام شد اما از اتاق عمل که بیرون آمدم متوجه شدم دوباره دست هایم می لرزد!
آن پیرمرد چند روزی در بیمارستان بستری شد دکتر برای مراقبت از پیرمرد به همه همکارانش بسیار سفارش کرد. حال پیرمرد که مساعد شد دکتر با احترام مقداری پول به او داد و روانه روستایش کرد. این روزها گر چه چند سالی است که مشهد عزیز و بیمارستان های شهر امام رضا(ع) شاهد آمد و شد آن فرهیخته مرد دانا و خیرخواه نیست اما خدا می داند که هزاران دعای خیر همچنان دکتر هاشمی را بدرقه می کنند و صد قافله دل همراه این مرد خداست. یاد و نام همه حق باوران و خیرخواهان و نوع دوستان و ارادتمندان مخلص اهل بیت پیامبر(ص) گرامی باد و در این ایام شهادت میوه دل امام رئوفمان دست هیچ کدام از ما از دامن رأفت امام رئوفمان کوتاه مباد.
ز آستان رضایم خدا جدا نکند/من و جدایی از این آستان خدا نکند